خاطراتم دود می‌گردد

0
37

خاطراتم دود می گردد ز تقدیر وجود
عشق اما در پناهش زندگی را می سرود

حلقه های دود سر تا پای عمرم را گرفت
هر چه از من بود آرام از کنارم می ربود

شاهکاری بود در نقشی که دود از خود نهاد
هر کسی رمزی از آن می خواند، آن را می ستود

خاطراتی در نفسهایم ز عمری پر نشیب
بر فراز حلقه های دود، خود را می نمود

هر کجا رفتم که خود را وا رهم از نقش خویش
نقش، جان می یافت هر دم، در تلاطم های دود

زنده ام در خاطراتم، مرده ام بی خاطرات
این من ام، از من همین مانده است در بود و نبود

منبع خبر: www.khabaronline.ir

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید