حاصل عمرم…

0
62

خواستم در چشم او جایی بیابم، جا نبود
هر چه رؤیا داشتم، در پیش او، رؤیا نبود
حاصل عمرم بدون او بجز یک نام نیست
هیچ در هیچ است و در أعماق آن، معنا نبود
فکر می کردم که روزی پیش او رسوا شوم
گر چه رسوا گشته ام، اما در آن سودا نبود
کاش در آغوش او سر می نهادم تا أبد
آرزویی بود، گشتم، هرگز او آنجا نبود
در درونم عشق لبریز است از عرفان و نور
باز کردم سینه را، تا بنگرد، اما نبود
حس شیرینی که در من ریشه ای محکم گرفت
عاقبت با آه او، جز لحظه ای، برپا نبود

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید