روز جمعه است و با یاد آن غایب حاضر

0
18

گاهی دلم آگه بود، گاهی به ناگه می رود
گاهی به رهزن می زند، گاهی به هر ره می رود
ای داد از هر ناگه ای، فریاد از هر آگه ای
خنجر به ناگاهی زند، هر دل که آگه می رود
عمری است بر هر قله ای خوشحال بودم از خودم
پایان ره دیدم که خود، عمری است، در چه می رود
هر روز آتش می زنم بر خرمن بی حاصلی
محصول اگر حاصل شود، در راه هر شه می رود
عشقی که در من زنده شد، جان را به یغما می برد
هر لحظه روح تازه ام، دنبال آن مه می رود

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید