کشمکش با کینه ها

0
179

شانزده سال است اندر کشمکش با کینه ها
ای خدا تا کی چنین ناپاکی اندر سینه ها
پاک می گردد نجس با خاک، اما قلب بد
می شود تکثیر اندر مسلخ آیینه ها
چشم دل گر کور باشد، چشم سر محروم گشت
از تماشای هزاران لعل در گنجینه ها
باغ های عشق می گردند نو در جان نو
مرده می گردند گلها در دل پارینه ها
روزها نورند و شب ها تار در چشم یقین
می شود چیزی دگر در چشم این بوزینه ها
می کنم خود را مسلّح با دعای دوستان
حرز آنان پیش من، از شنبه تا آدینه ها
زخم ها بر دست ها و بر دلم افزون شدند
عمر را اندوختم با خون دل در پینه ها

منبع خبر: www.khabaronline.ir

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید