گفتگوهای دل و چشم

0
33

برای آن امامی که در دل ما حضور همیشگی دارد، اما از چشمان ما غائب

عشق ورزی سال ها، از چشم او، پنهان نبود
لیک در قاموس او، با عشق دل، همسان نبود
گفتگوهای دل و چشم من و او تا به کی
عالمی تمکین نمود و او پی فرمان نبود
با کمند ابرویش با اینکه دین و دل ربود
در پناه چشم او، هم دین و دل، زندان نبود
بی وفایی گر چه بنمودیم در هنگام درد
عاشقان دانند جز او، درد را درمان نبود
در خرابات دلم با وی به سر کردم حیات
یک نظر، یک لحظه، اما او چرا مهمان نبود

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید