هم افزایی و ارتباط در گستره فرهنگ ها

0
143

به نام خدا

هم افزایی و ارتباط در گستره فرهنگ ها

جامعه شناسی ارتباطات میان فرهنگی

دانشگاه علامه طباطبائی تهران / دکتری جامعه شناسی فرهنگی 1-1400

استاد: جناب آقای دکتر حسن بشیر

دانشجو: سحر آقاملایی

«همیشه داستان های ما درباره کارهایی است که انجام می دهیم و با واقعیت تجارب ما تفاوت هایی دارد. هدف این است در راستای داستان های زندگی مان با تنش ها مواجه شویم.»

نظریه مديريت هماهنگ معنا Coordinated Management of Meaning 

با فرض این که انسان ها در فضایی از ارتباطات زندگی می کنند (محوریت ارتباطات در زندگی انسان ها) و خلق واقعیت اجتماعی به طور مشترک توسط انسان ها، و همچنین وابسته بودن تعامل اطلاعات به معانی فردی و بین فردی، نظریه مدیریت هماهنگ معنا بیان می کند که مردم در مکالمات با رسیدن به میزانی از انسجام و هماهنگی، معانی را با همدیگر خلق می کنند. وفق این نظریه طرفین گفت و گو می توانند با خلق معانی منسجم و هماهنگ (مدیریت مفاهیم) باعث هم افزایی ارتباطات شوند.

نظریه مدیریت هماهنگ معنا به بررسي نقش «فرهنگ» در مديريت هماهنگ معني مي­پردازد. پيرس و كرونن (1980) سه هدف مديريت هماهنگ معنا را مشخص مي­سازند:

  1. 1.  «مدیریت هماهنگ معنا در پی درک این امر است که ما که هستیم، زندگی چه معنایی دارد و اینها چه ارتباطی با موارد خاص ارتباطات دارند»؛
  2.  «مديريت هماهنگ معني به دنبال اين است كه به مقايسه فرهنگ­ها بپردازد و در همان حال بر قياس­ناپذيري آنها اذعان مي­كند»؛
  3. 3.   «مدیریت هماهنگ معنا می­کوشد نقدی روشنگر از اعمال فرهنگی از جمله اعمال خود پژوهشگر به دست دهد».

کرونن و دیگران (1988) چندين گزاره را در خصوص مديريت هماهنگ معني مطرح مي­سازند. براي نمونه آنان اين گونه استدلال مي كنند كه كليه ارتباطات هم جنبه فردی و هم جنبه اجتماعي دارند. ارتباطات انساني ذاتاً ناقص هستند؛ دستورات اخلاقي به عنوان جنبه­هايی از ارتباطات ظهور پيدا مي­كنند و گوناگونی براي تفسير و تأويل از طريق ارتباطات ضروري است. کرونن و دیگران سه نتيجه فرعي ارائه مي­دهند كه فرهنگ در آنها دخيل است: «فرهنگ­ها الگوی ساختارها و كنش­هايی هستند كه همراه با يكديگر تكامل می­يابند؛ فرهنگ­ها چندصدايي هستند؛ فعاليت پژوهشي بخشي از عمل اجتماعي است». آنان معتقدند كه اگر بنا باشد ما به درك ارتباطات در داخل فرهنگ­ها و يا در ميان آن­ها بپردازيم، لازم است به توصيف بافت فرهنگي اقدام کنیم. همچنین ضروري است به درك تفاسير افراد از ارتباطاتشان مبادرت ورزيم.

مديريت هماهنگ معنا را معمولاً به عنوان نظريه «قواعد» در نظر مي گيرند. مديريت هماهنگ معني براي تحليل قواعدي مورد استفاده قرار مي گيرد كه به عنوان وقايع اجتماعي به كار گرفته مي­شوند.

بر اساس نظریه مدیریت هماهنگ معنا مردم در گفت و گوها و مکالمه ها وقایع اجتماعی خود را مطرح می کنند و به طور همزمان با دنیایی که می سازند، خود را شکل می دهند. آنها از طریق تفسیر مشترک داستان هایشان به انسجام فکری و بیانی دست می یابند و با هماهنگ کردن و خلق داستان هایی که با آنها زندگی می کنند، به نوعی سازگاری می رسند. از این رو ارتباطات گفت و گویی و مکالمه ای امری آموختنی، آموزشی و همه گیر است و کیفیت زندگی را برای همگان به ویژه عامه مردم ارتقاء می بخشد. این نظریه تفسیری است و در ذیل سنت های اجتماعی فرهنگی و سنت پدیدارشناختی قرار می گیرد.

بخش اصلی و اولیه فهم ارتباطات همان کاری است که ما در واکنشی متقابل نسبت به یکدیگر انجام می دهیم که در طول زمان امتداد دارد. وقتی ما به افراد در حال گفت و گو تبدیل می شویم در واقع نوعی توافق و همخوانی ایجاد می کنیم. همیشه بین داستان هایی که گفته شده و داستان هایی که وجود دارند، تضادها و تفاوت هایی وجود دارد. همیشه داستان های ما درباره کارهایی است که انجام می دهیم و با واقعیت تجارب ما تفاوت هایی دارد. هدف این است در راستای داستان های زندگی مان با تنش ها مواجه شویم.

با توجه به توضیحات فوق، مثال های بی شماری در زندگی روزمره ما وجود دارد که به نوعی بیانگر اهمیت و کاربرد نظریه مدیریت هماهنگ معنا در ارتباطات است. مثال ساده آن گفت و گوهای عادی و روزمره بین افراد مختلف است که می تواند در صورت ایجاد انسجام و هماهنگی در مکالمات، منجر به درک متقابل و ایجاد حدی از تفاهم و نهایتاً دوام ارتباط بین طرفین گفت و گو شود و در صورت عدم ایجاد انسجام و درک متقابل نیز معانی متفاوت و گاهاً متعارضی خلق می شود که نهایتاً به اختلاف و تنش بین طرفین گفت و گو منجر می گردد. به همین نحو در ارتباطات میان فرهنگی نیز مصداق های بسیاری برای این نظریه وجود دارد. گفت و گوی رؤسای جمهور دو کشور با بافت و زمینه فرهنگی و ساختار سیاسی و اجتماعی متفاوت، هم می تواند علیرغم تفاوت های موجود، منجر به هماهنگی و انسجام و نهایتاً تداوم ارتباط گردد و هم ایجاد تنش و اختلاف. آنچه در این نظریه مهم و مورد تأکید است، ایجاد درجه ای از انسجام، درک متقابل، هماهنگی معانی و گفت و گویی است که طرفین ارتباط طی آن می توانند این هماهنگی و انسجام را ایجاد نمایند. در زندگی روزمره و در ارتباطات بین افراد، زمانی که اختلاف نظر و تفاوت سلایق می تواند زمینه ساز ایجاد بحث و جدل بین افراد گردد و تهدیدی برای ارتباط مسالمت آمیز باشد، یا در زمینه مسائل اجتماعی و فرهنگی گوناگون همچون طلاق، سقط جنین، اختلاف و نزاع ناشی از تفاوت های قومی و فرهنگی و… مدارا، درک متقابل و توجه به داستان های زندگی یکدیگر، می تواند درجه ای از هماهنگی و انسجام را در ارتباطات ایجاد نماید. همچنین است در سطح کلان و توجه به واقعیت های اجتماعی و فرهنگی جوامع مختلف.

نظریه مدیریت هماهنگ معنا را می توان در ارتباطات بین فرهنگی به سادگی فهم کرد. علاوه بر فرهنگ کلی حاکم بر هر جامعه، طبقات، قشرها و گروه های مختلف جامعه نیز دارای فرهنگ ویژه خود هستند که خرده فرهنگ (Subculture) خوانده می شود. خرده فرهنگ بر دستگاهی از ارزش ها، سلوک ها، شیوه های رفتار و طرز زندگی یک گروه اجتماعی که از فرهنگ مسلط جامعه مفروض، متمایز ولی با آن مرتبط است، اطلاق می شود. بنابراین خرده فرهنگ، فرهنگی است درون فرهنگ بزرگ تر. خرده فرهنگ در واقع به فرهنگ عمومی یا نظام فرهنگی جامعه وابسته است، اما از آنجا که هر خرده فرهنگ، هنجارهای ویژه خود را نیز داراست، از فرهنگ بزرگ تر تمایز می یابد. پس از طی حدود دو سال زندگی در بین مردم یکی از خرده فرهنگ های ایران عزیز، امروز نه تنها همچون روزهای نخست، برقراری ارتباط با کسانی که به اقتضای فرهنگ خاص، سبک زندگی و زیستی خاص خودشان دارند، دشوار و دور از ذهن نیست، بلکه به واسطه زیستن در این قوم، تجربه ارتباطی متفاوتی برایم رقم خورده است. وفق نظریه مدیریت هماهنگ معنا، طرفین گفت و گو (افراد، اقوام، فرهنگ ها، جوامع و…) علیرغم تضادها و تفاوت ها، می توانند با خلق معانی منسجم و هماهنگ و مدیریت مفاهیم، باعث هم افزایی ارتباطات شوند. یک بار دیگر اصل اساسی و مهم نظریه مدیریت هماهنگ معنا را یادآور می شوم: «ارتباطات گفت و گویی، امری آموختنی، آموزشی و همه گیر است و کیفیت زندگی را برای همگان به ویژه عامه مردم ارتقاء می بخشد».

نظريه چهره ـ مذاكره Face-Negotiation Theory

 نظریه ارتباطی دوم، نظریه وجهه (چهره) مذاکره است. هنجارها و ارزش­های فرهنگی بر چگونگي حفظ وجهه اعضای فرهنگ­ها و مديريت منازعات تأثير مي­گذارند و در واقع شكل­دهنده رفتار آن­ها در چنين موقعيت­هايي هستند.

نظريه چهره ـ مذاكره كه در اصل نظريه­ای بود كه بر منازعه تمركز داشت؛ گسترش يافت تا ابعاد در سطح فرهنگی و خصوصيات در سطح فردی را براي تبيين مسائل مربوط به حفظ چهره، سبك­های منازعه و رفتارهای مرتبط با چهره در هم ادغام كند. چنين استدلال مي­كند كه منازعه فرآيند چهره ـ مذاكره است كه به موجب آن افرادی كه درگير منازعه مي­شوند دارای هويت­های مبتنی بر موقعيت بوده و يا حفظ آبرويشان تهديد شده يا زير سؤال رفته است. چهره يا آبرو «احساس برخورداري از ارزش اجتماعي مطلوبي است كه فرد از ديگران در مورد خود انتظار دارد. مفهوم چهره يا آبرو گرچه تنها به­طور مختصر در نسخه سال 1988 نظريه ذكر شده بود (تينگ تومي و كوروگي، 1998)، جزء لاينفك آخرين نسخه اين نظريه است.

وجهه سازی مناسب نیز همانند مدیریت هماهنگ معنا چه در ارتباطات بین فرهنگی چه در ارتباطات میان فرهنگی، اهمیت بسیاری دارد. اصلی­ترین و ابتدایی ترین اصل در مواجهه سازی همان طور که از نظریه چهره- مذاکره بر می­آمد تساهل و تسامح است. مثال های بسیاری برای نظریه وجهه سازی نیز در سطوح و زمینه های مختلف وجود دارد. مثلاً یک نوشته یا عکس در کتاب جامعه شناسی یا ادبیات متوسطه به عنوان نشانه نزدیکی یا دوستی برای به حداقل رساندن فاصله بین خرده فرهنگ ها با فرهنگ ملی محسوب می شود (در جامعه ایرانی با تنوع و تکثر فرهنگی مصداق های بسیاری از این گونه وجهه سازی ها وجود دارد).

نکته بعد اینکه ارتباطات میان فرهنگی و وجهه سازی مناسب در عصر جهانی شدن از اهمیت بسیاری برخوردار است. جهانی‌شدن با بهره‌گیری از قدرت ارتباطات و بازاریابی و نیز مهاجرت، تنوع فرهنگی را افزایش می‌دهد، ولی درصورتی‌که فرهنگ بیگانه جایگزین فرهنگ بومی شود، تنوع را کاهش می‌دهد. تنوع فرهنگی بیشتر، جامعه را پرتحرک‌تر و پویاتر می‌کند. با این‌حال اگر فرهنگ وارداتی جایگزین فرهنگ بومی شود (مثل فیلم‌ها و برندهای تجاری آمریکایی که نفوذ بسیار گسترده‌ای در جهان دارند)، خطر یکدست شدن فرهنگ و به‌تبع آن از بین رفتن هویت ملی وجود دارد. برخی معتقدند ما به‌جای رنگین‌کمانی فرهنگی که انعکاس تنوع فرهنگ‌های موجود دنیا شود، شاهد ظهور یک فرهنگ فزاینده همگون‌شده متأثر از یک “صنعت فرهنگ” غربی هستیم. امپریالیسم فرهنگی، ضمن اینکه جلوی جلوه‌هایی از اشکال تنوع فرهنگی را می‌گیرد و استانداردهای یکسانی را تحمیل می‌کند، خلاقیت بشری را سلب کرده و روابط اجتماعی را انسانیت زدایی می‌کند. در این خصوص وجهه سازی مناسب و مطلوب جوامعی همچون ایران با تنوع و تکثر قومی و فرهنگی در جامعه جهانی اهمیت به سزایی دارد.

استراتژی های حفظ وجهه، طیف وسیعی از رفتارهای مختلف را در بر می گیرد که همچون مدیریت هماهنگ معنا می تواند منجر به تداوم ارتباطات گردد.

پایان

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید