اشعار فارسی

ای مهتر نافرمان

فریاد زنم بر خود، تا کی ز تو مأیوسم

ای مهتر نافرمان، عمری است که مرئوسم

در کوی تو بیهوده، مدهوشتر از خویشم

تا عرش خدا رفته است، فریاد من افسوسم

آزادتری اما، زندانی من هستی

در دام چها کردی، با این دل محبوسم

با این همه تلخی ها، شیرین بنمایی تو

با آن همه سختی ها، یک عمر که مأنوسم

در ساحت تقدیرت، فرخنده اگر گشتم

آنگاه شود مسعود، هر طالع منحوسم

از خود نشوم بیخود، آنجا که توئی با من

هر گاه شوی با خود، مأیوسم و مأیوسم

حسن بشیر

26 دی ماه 1400

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا