خاطرات

خاطراتی از فقیه صادق مرحوم آیت الله مهدوی کنی (ره) مؤسس و رئیس دانشگاه امام صادق (ع)

خاطره اول: محبت پدرانه

خاطره اول: محبت پدرانه
آغاز فروردین 1403، آغاز بیستمین سال خواهد بود که توفیق حضور در دانشگاه امام صادق (ع) را خواهم داشت. البته با قید حیات.
در این دوران، خاطرات زیادی از دانشگاه دارم که تلاش می کنم به تدریج بنویسم.
اولین خاطره را از نخستین ملاقات با مرحوم حضرت آیت الله مهدوی کنی (ره) خواهم نوشت.
برای همکاری در دانشگاه، باید خدمت آن حضرت می رسیدم. به یاد دارم، گفته بودند چند دقیقه ای ملاقات خواهد بود. ولی این چند دقیقه به حدود یکساعت طول کشید.
با کلاسور کارهای انجام شده از سوابق اجرایی و علمی به ویژه از مرکز اسلامی لندن که در آنجا 8 سال معاون نماینده مقام معظم رهبری بودم، خدمت رسیدم. ضمن معرفی و پاسخ به پرسش های معظم له، کلاسور را خدمت ایشان تقدیم کردم. با دقت کارهای مفصلی که با عکس و مطلب همراه بود ملاحظه فرمودند.
این ملاقات اولین ملاقات بود حضوری بود. اگر چه در سالهای قبل که منزل ما نزدیک میدان فلسطین بود در مراسمی که در زمینی که اکنون مجتمع «میلاد تهران» قرار دارد در ماه رمضان از طرف ایشان برگزار می شد، حضور پیدا می کردم و از سخنرانی های ایشان به ویژه در شبه های قدر بهره مند می شدم.
در ملاقات اول حضوری، محبت پدرانه ای را از ایشان به تجربه دیدم که کمتر از مدیران و شخصیت های مسئول که در مراکز متعدد با مدیریت های مختلف داشتم، دیدم که لذت آن لحظه هیچگاه فراموش نشد.
با محبت به صحبت های من گوش می دادند. با دقت به من نگاه می کردند. گویی می خواستد، میان سخن، چشم، دل و صداقت پلی برقرار کنند که با آن بتوانند شناخت عمیقتری از من داشته باشند.
برای من آن لحظات زیباترین و به یادماندترین لحظات است. از لندن آمده بودم و مصمم به خدمت در این دانشگاه بودم. اگر چه چندین دانشگاه دیگر دعوت جدی داشتند که به آنها بپیوندم. اما مصمم بودم که در این دانشگاه خدمت کنم.
بالاخره، با توجه به جدیت من در اینکه مایلم فقط در این دانشگاه خدمت کنم، مرحوم آیت الله مهدوی کنی، سخنی را فرمودند که راهگشای همه سالهای گذشته و آینده بود. فرمودند: من شما را به آقای دکتر باهنر، رئیس دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات معرفی می کنم که مشغول کار شوید. این یعنی پذیرفتن بنده توسط معظم له بود.
در همان جلسه به یاد دارم که خدمت ایشان عرض کردم که «من عهد می بندم که خالصانه و صادقانه در خدمت دانشگاه امام صادق (ع) خواهم بود.» این جمله ای که با عهد و تعهد همراه بود، همیشه به عنوان جمله به یاد ماندنی در خاطر آن فقیه صادق ماندگار بود. هر بار که خدمت ایشان می رسیدم و یا ملاقاتی غیر برنامه ریزی شده داشتم می فرمودند «هل انت علی العهد الذی کنا علیه» و بنده عرض می کردم بله بر همان عهد هستم. چندین و چند بار این جمله در همه ملاقات ها آغاز سخن ایشان بود.
معمولا این جمله در جای دیگری اینگونه هست « هَلْ اَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذى فارَقْتَنا عَلَیْهِ» ولی معظم له، به جای فارقتنا علیه، «کنا علیه» را بکار می گرفتند تا همیشه به یاد داشته باشم که با وی عهد بسته ام که صادقانه و خالصانه در خدمت این دانشگاه باشم.
در همه این سالها تلاش کردم که همان گونه که عهد بسته بودم باشم. همه زندگی من دانشگاه امام صادق (ع) بود و هست. در این سالها هیچ مسئولیتی بجز کار علمی در این دانشگاه نپذیرفتم تا عهدی که بسته ام بخوبی ادا کنم.
امیدوارم که توانسته باشم، قدردان لطف و محبت آن فقیه صادق باشم و روز قیامت از شفاعت ایشان بهره مند شوم.
روحشان شاد
حسن بشیر
21/10/1403

 

دکمه بازگشت به بالا