اشعار فارسی

شک ندارم

(شک ندارم)

 

شک ندارم که هوا سرد است، اما با صفا است

در جوانمردّی خود، مرد است، بی چون و چرا است

شک ندارم، عشق افسانه است، اما عاشقی

در میان عاشقان، مرهون حسی با وفا است

شک ندارم، درسِ بی استاد، جهلی آشکار

گر نباشد آنکه می آموخت، خود، عالم نماست

شک ندارم، انکه می داند، نمی داند که او

هر چه داند، گر چه می داند، و لیکن بی بهاست

شک ندارم، در حقیقت، سرّ عالم شد نهان

گر چه در عالم، حقیقت، سرّ پنهان خدا است

شک ندارم، گاه می میریم اما زندگی

همچنان جاری است، در هر مردنی، بی انتهاست

شک ندارم، مدعی، حیران ز رسم روزگار

انکه خوب خوب باشد، گاه کارش نابجاست

شک ندارم، ادعای پاک بودن، سخت هست

مرزهای پاک و ناپاکی، برای ما، کجاست؟

شک ندارم، راست گفتن، در کنار هر دروغ

بهترین کار است، اما گاه گاهی افترا است

شک ندارم، آخرت، نزدیک، اما مردمان

در کنار زندگی، خواهان عمری، با بقا است

شک ندارم، شک ره علم است، اما پیش از آن

راه شک تا علم، مدیون وجود رهنما است

شک ندارم، آنچه گفتم، باز می گویم ولی

گاه رازش آشکار و گاه هم اندر خفا است

شک ندارم که ز شعرم دل من خونین است

گر چه هر بیت، نماد دل غمگین شما است

 

حسن بشیر

21 مهر ماه 1404

دکمه بازگشت به بالا