اشعار فارسی

پایان راه

راه در حال به پایان رسیدن است، هر کس از ما اگر دلخوری دارد حلال کند.

(پایان راه)
(راه در حال به پایان رسیدن است، هر کس از ما اگر دلخوری دارد
حلال کند.)

باز می آیی سراغم، عاقبت، پایان راه
حسرتی در دل نخواهی یافت، جز یک واژه، آه
روزگاران، خوب یا بد، بر من و تو بگذرد
آنچه می ماند ز ما، نقشی که می جوید پناه
پنجه ی مرگ است بر هر شاهرگ افتاده است
می کشد آرام، جان را، تا کنار پرتگاه
کاش در تغییر عالَم، نقش ما پُر رنگ بود
تا کنم هر جا که خواهم، جابجا، خیر و گناه
خوانده بودم ذهن گل را، لیک در باغ وجود
آنکه می خواند مرا، خاشاک و خار هر گیاه
راه پیدا بود، گمراهی ز نفس آمد پدید
هر رهی همراه خواهد، هر کسی یک گونه راه
می رود از دست من، عمری که با من دوست بود
آنچه می آید به دستم، حاصل کارِ تباه

حسن بشیر

دکمه بازگشت به بالا