گفتمان زرد-درباره اشک پزشکیان در همایش خانواده
تعریف جدید گفتمان با همه تعاریف گذشته تفاوت اساسی دارد. جی (Gee, 2012) گفتمان را “فکر هژمونیک” می داند که سایر اندیشه ها را به حاشیه می راند و در صدر دغدغه ها و گفتگوها و رویکردهای جامعه قرار می گیرد. در حقیقت، “فکر مسلطی” است که با قدرت درونی و بیرونی معنای جدیدی را خلق می کند که جامعه را مجذوب خود می کند. این فرایند، یک قدرت نرم هژمونیکی است که در انتخاب عنصر و دال شناور و شیوه مفصل بندی آن با یک دال مرکزی نهفته است که این دال بر پایه وضعیت جامعه، انتخاب، بازنمایی و برجسته سازی می شود.
روش مفصل بندی این سه مفهوم: “عنصر”، “دال شناور” و “دال مرکزی” هنری است که در گفتمان سازی بکار گرفته می شود. در این روش مفصل بندی است که جایگاه معنا، از سیالیت بیشتری برخوردار می شود. هر خواننده ای می تواند شیوه ای از تفسیر این مفصل بندی داشته باشد که در بسیاری از مواقع می تواند با معنای مورد نظر خالق گفتمان تفاوت اساسی داشته باشد. هنر گفتمان هم در همین چگونگی تفسیر مفصل بندی های گفتمانی در درون و بیرون گفتمان است.
فکر هژمونیک، نیازمند سه اصل اساسی است، “شناخت اندیشه های موجود”، “خلق اندیشه مناسب زمان و مکان” و “چگونگی بازنمایی و برجسته سازی” آن است. بدون این سه اصل اساسی نمی توان فکر و اندیشه ای را مسلط ساخت.
“شناخت اندیشه های موجود” بمعنای شناخت اندیشه های فلسفی و علمی و امثالهم نیست که در هر جامعه کم و بیش وجود دارند. فکر و اندیشه در اینجا نوعی از رویکرد اجتماعی است که در یک مفهوم یا چند مفهوم ریشه دارد و به دغدغه مردم در یک جامعه محلی یا جامعه جهانی تبدیل شده است، اگر چه در شرایط خاص به معنای همان فکر عمیق علمی و فلسفی نیز می تواند باشد. بنابراین، فکر مورد نظر، می تواند به یک جریان داری معنا تفسیر شود که می تواند با حقیقت و دانش نیز فاصله داشته باشد اما به مثابه یک باور، یک رویکرد و یک امر روزمره مورد توجه عمومی قرار گیرد.
“خلق اندیشه های مناسب زمان و مکان” با تعریفی که از فکر و اندیشه به مثابه یک رویکرد مسلط اجتماعی نیازمند دو مهارت است: “مهارت ساخت گفتمان” و “مهارت تبدیل آن به یک رویکرد اجتماعی-رسانه ای” است. بعبارت دیگر، اگر چه گفتمان سازی، امری شبه محال است و هر گفتمان باید از دل جامعه برخیزد، اما این محال بودن در شرایط خاص اجتماعی می تواند به سادگی نه چندان سخت ایجاد شود؛ البته اگر شرایط و موقعیت ویژه ای با تدبیر یا با صید موقعیت مورد توجه جدی قرار گیرد.
از همه آنچه که گفته شد، یک امر جدیدی را باید مطرح کرد که تا کنون با چنین مفهومی روبرو نبوده ایم: “گفتمان زرد”. در گذشته های نه چندان دور ما با “نشریات زرد” روبرو بودیم. “جامعه شناسی زرد” نیز مفهوم نسبتا جدیدی است که مدتی بر سر زبانها افتاده است. اما “گفتمان زرد” مفهومی است که شاید برای اولین بار مطرح می شود. همه آنچه که در معنای “زرد” نهفته است: طرح موضوع های روزمره، ادعاهای بدون تحلیل دقیق علمی، کم عمق بودن معنا و جنجال آفرینی است. البته در همین رابطه موارد شایعه سازی، دروغگویی، ایجاد فیک نیوز، و عوام فریبی نیز مطرح می شوند.
اصطلاح “زرد” (Yellow) در اواخر قرن 19 در آمریکا برای برخی از روزنامه ها رواج یافت. اصطلاح روزنامه های زرد (Yellow Press) از آن زمان به عنوان یک واژه معروف در سطح جهان مطرح گردید. یکی از دلایل ظهور این مفهوم رقابت دو روزنامه بزرگ نیویورک ورلد به سردبیری جوزف پولیتزر و نیویورک ژورنال به سردبیری ویلیام راندولف هرست است که هر دو روزنامه از تاکتیک های جنجالی مانند داستان های اغراق آمیز و غیره برای جذب مخاطب استفاده کردند . کم کم این واژه به سایر علوم دیگر از جمله جامعه شناسی نیز سرایت کرد. بدیهی است اگر نوعی از شبیه سازی میان روزنامه های زرد و جامعه شناسی زرد صورت گیرد، می توان “گفتمان زرد” را در همان راستا مورد توجه قرار داد که در همه آنها معناهای مطرح شده حضور جدی دارند. در ایران امروزی، به دلیل خلق محیط های دور از تفکر و تحلیل عمیق، به هر دلیل، ما با یک “روشنفکری عاریه ای” روبرو هستیم که به دنبال خلق “گفتمان زرد” و هژمونیک سازی آن در جامعه برای به حاشیه راندن نیازها و رویکردهای اساسی جامعه و تولید محتواهای گوناگون برای رسانه هایی است که “ادبیات زرد” را بر “ادبیات علمی” ترجیح می دهند و این خود سرمایه نان و آب داری برای دست اندرکاران آن دارد.
حادثه اخیر در یک همایش خانواده بدون حاشیه سازی نمانده است. اگر چه به جای تفسیر چگونگی ایجاد خلق الساعه ای یا با برنامه ی آن هنوز دچار ابهام است اما می توان آن را در خلق “گفتمان زرد” همسو دانست. در این حرکت، بیش از آنکه “فکر عمیق سازنده” مطرح شود، “شبه فکری که به رویکرد تعبیر شد”، جای خود را باز می کند و به گفتمانی تبدیل می شود که در راستای ویژگی هایی که برای مفهوم “زرد” در ادبیات مختلف گفته شد، حرکت می کند.
خلق “گفتمان زرد” معمولا بدون همفکری “حلقه گفتمان سازان” صورت نمی گیرد. گفتمان بطور کلی نیازمند یک حمایت اساسی و قدرت پنهانی است که “عمل گفتمانی” را بخوبی می تواند به اجرا در آورد و بازیگران انتخاب شده بتوانند آن را در زمان ها و مکان های مشخص بکار گیرند. اگر این بازیگران، از یک جایگاه سیاسی و اجتماعی خاصی نیز برخوردار باشند، این گفتمان می تواند، علیرغم کم عمق بودن آن یا نداشتن معنایی برجسته، به “جریان سازی معنایی” تبدیل شود که برای جوامعی که در حال گذار از بحران های مختلف هستند به خوراک روز اجتماعی تبدیل شود.
این تفسیر، از یک حادثه، شاید در کشف همه معناهای درونی آن ناتوان باشد. “به هم ریختگی” با ورد یک “عنصر” یا “دال شناور” یا جابجایی یک “دال مرکزی” می تواند عامل اصلی تغییر گفتمان اساسی به یک “گفتمان زرد” شود. در چنین شرایطی است که باید به جای “گسترش گفتمان زرد” در پی “مدیریت گفتمان زرد” بود. در این وضعیت، اگر چه گفتمان ایجاد شده از معنای برجسته ای برخوردار نیست، اما می توان با “مدیریت گفتمانی”، از زیان های آن کاسته شود و جامعه را به سمت و سوی گفتمان های اساسی و مهم سوق داد. این مدیریت نیازمند هوشیاری و عدم سقوط در گفتمان های حاشیه ای و عوام فریبانه ای است که هر چند طرفداران شناخته شده و ناشناخته شده دارند، اما می توان با “بصیرت” آنها را شناخت و “اندیشه های ناب” را به مثابه “گفتمان های هدفمند” به جای آنها نشاند و جامعه را به سوی نیازهای واقعی سوق داد.
حسن بشیر
30/9/1403