خاطرات

خاطره سوم- آیت ا…مهدوی کنی و مدیریتی از جنس دیگر

خاطراتی از فقیه صادق مرحوم آیت الله مهدوی کنی (ره)

خاطراتی از فقیه صادق مرحوم آیت الله مهدوی کنی (ره)
خاطره سوم- آیت ا…مهدوی کنی و مدیریتی از جنس دیگر
نگارش خاطرات خطرات خودش را دارد. یکی از خطرات آن دقت در فهم دقیق خاطره، کشف روابط آن با سایر حاضران در خاطره، ارزیابی قضاوتی خاطره و بالاخره چگونگی روایت سازی آن است. به همین دلیل گاهی خاطرات، بیش از آنکه خاطره را بازنمایی می کند، نویسنده ی خاطرات را به نمایش می گذارد.
گفتم که خاطره نویسی نوعی “روایت گری” است. امروز، کتابی را دیدم با عنوان “روایتگری مؤثر؛ قصه هوشمند، استفاده از علم داستان برای متقاعد کردن، تاثیرگذاری، الهام بخشیدن و آموزش” نوشته “کندال هاون” نویسنده و مشاور برجسته در زمینه روایتگری، که توسط پیام تیرانداز ترجمه شده و تا کنون به چاپ سوم رسیده است. کندال هاون، در این کتاب به بررسی اصول علمی و روان شناختی پشت داستان ها [از جمله خاطرات] می پردازد و توضیح می دهد که چگونه می توان از این اصول برای تاثیرگذاری بیشتر در زمینه های مختلف به ویژه ارتباطات و تاثیرگذاری متمرکز، استفاده کرد.
هدف این نوشته، به نوعی کشف شیوه مدیریتی فقیه صادق، مرحوم آیت ا… مهدوی کنی (ره) از دیدگاه نگارنده این سطور است. اذعان می کنم که این نوشته علاوه بر روایت گری خاطره، خطرات خود را در این زمینه دارد که شاید نتواند از جامعیت کامل برخوردار باشد.
بنظرم مدیریت هم فلسفه، هم علم، هم هنر و هم مهارت است. فلسفه است چون خاستگاه عقلانی برای ساماندهی ساختارها و جوامع است و هر اقدام آن باید با استدلال عقلی همراه باشد. علم است چون مبتنی بر روش و نظریه است. هنر است، چون هر کسی نمی تواند مدیر موفق باشد و باید در این زمینه یک قدرت ذاتی داشته باشد، و بالاخره مهارت است، چون با آموزش و اکتساب آن، مهارت مدیریتی افزایش می یابد.
از جنبه دیگر، انواع مدیریت نیز آنچنان زیاد اند که می توانند متمرکز، غیر متمرکز، مشارکتی، آمرانه، دموکراتیک، آزاد، وظیفه گرا، رابطه گرا، تحول گرا و غیره باشند. که هر کدام خوبی ها و بدی های خود را دارند.
تجربه زیسته من در دانشگاه امام صادق (ع) در این زمینه، بخش عمده آن مبتنی بر سه سال ریاست دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات و بخش دیگر بر ارزیابی مداوم جنبه های مختلفی است که در این زمینه می تواند راهگشا باشد.
فقیه صادق، مرحوم آیت ا… مهدوی کنی (ره) تا آنجا که تجربه زیسته الهام بخش من در این زمینه است، مدیریتی از جنس دیگر داشتند که با انواع مدیریت هایی که گفته شد، تفاوت اساسی دارد. مدیریتی که بر سالها از تجربه عمیق در حوزه های گوناگون از کمیته انقلاب تا وزارت و صدارت و غیره استوار است که کاملا نشاندهنده مدیریتی متفاوت است.
سخن ر ا کوتاه می کنم، این مدیریت متفاوت که آن را “مدیریتی از جنس دیگر” نامیده ام، سه ویژگی اساسی داشت: “مدیریت غیر مستقیم”، “نظارت آگاهانه” و “هدایت مستمر” است.
معظم له، هیچگاه ندیدم، تاکید می کنم اینجانب ندیده ام و با آنچه که از دیگران نیز شنیده ام همخوانی دارد، دستوراتی خارج از ساختارهای مدیریتی دانشگاه که از هیئت امنا، تا شورای دانشگاه و غیره است، تصمیمی نمی گرفتند و دستوری نمی دادند. به شدت معتقد به “خرد جمعی”، “مشورت کردن” و “تصمیم گیری غیر فردی” بودند. اینها مجیزگویی نیست که اکنون بهانه ای نیز برای آن نیست. شبیه سازی با دیگر مدیریت ها هم نیست، که گاهی کاشف از واقعیت نیست و بیشتر “مبالغه گویی” برای رسیدن به آب و نان بیشتر است.
“مدیریت غیر مستقیم” را عرض کردم. در ساختارها تصمیمات شکل می گرفتند. دستورات، که همان مصوبات جمعی است، از مرکزیت “خرد جمعی” و “مشورت کردن” الهام می گرفتند و به همین دلیل، نیازمند آمر و نهی نبودند. آنچه که توسط جمع “خردمندان دانشگاه” ظهور می یافت، به “اجرای هوشمندانه” مبتنی بر “اعتقاد صادقانه” منجر می شد و نیازمند دخالت عناصر دیگر برای انجام آن نبود.
“نظارت آگاهانه”، شیوه ای از اعمال “کنترل نرم” است که نه بر “اجبار” و نه بر “قدرت سخت” متکی است، بر “هنر دیدن و شنیدن” استوار است. “هنر دیدن و شنیدن” بزرگترین هنر مدیریت در “نظارت آگاهانه” است. آنچه که در همه زمینه ها دیده ام، عمق دیدن و قدرت بالای شنیدن از معظم له بود. در جلساتی که گاه گاهی به خدمت ایشان می رسیدم، هیچگاه خود را مشغول کار دیگر، یا نگاه دیگر بجز به من که در کنارش نشسته ام نمی کرد. هیچگاه حرفم را قطع نمی کرد. دیدن با عمق که گویی می خواست پیوند حرکات دست و صورت را با زبان کشف کند و شنیدن کامل که همه این حرکات را با سخن همساز می کرد را در همه جلسات شاهد آن بوده ام. این نظارت در همه ساختار دانشگاه سرایت داشت. آگاهانه می دید و آگاهانه تر می شنید و این قدرت، قدرت کمی در مدیریت نیست.
“هدایت مستمر” از دو ویژگی دیگر، مهمتر است. معظم له بزرگترین وظیفه خود را، البته بنظرم، هدایت مستمر دانشگاه، استادان و دانشجویان و دست اندرکاران آن می دانست. “هدایت مستمر” وظیفه ای “پیامبرانه” است. آنانکه “پیام استوار” دارند، می دانند که چگونه باید این پیام را در قالب “هدایتگری” عرضه کنند و معظم له در این زمینه، “قدرت آسمانی” داشت.
درس اخلاق ایشان، زبانزد همگان است. رفتار و کردار ایشان الهام بخش همه است. شیوه سخن آرام و متین وی که نشان از عمق ایمان و باور داشت، نفوذی قوی بر ملاقات کنندگان داشت. “هدایت” هدف بلند ایشان بود که در همه ارکان دانشگاه و حتی جامعه حضور کامل داشت و حاکی از نهادینه سازی “روح تعالی و رشد” داشت که هم اکنون نیز که سالها در میان ما نیست، اما “هدایت مستمر” آن فقیه صادق در جریان است و هیچگاه نور آن کمرنگ نشده است.
حسن بشیر
روز مبعث پیامبر نور و رحمت (ص)
9 بهمن 1403

 

 

دکمه بازگشت به بالا