خلاصهی پایاننامهی «واکاوی مفهوم توسعه در باورهای اعتقادی از منظر قرآن»
دانشجو: محمّد امین قاسمی پیربلوطی
دانشگاه: امام صادق (ع)-دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات
درس: توسعه و جهانیسازی در فرهنگ و ارتباطات
نیمسال: 4001
استاد: دکتر حسن بشیر
اطلاعات منبعشناختی پایاننامه:
زنجانپور مبرهن فومنی، آمنه (1396)، «واکاوی مفهوم توسعه در باورهای اعتقادی از منظر قرآن»، پردیس نسیبه تهران، دانشگاه فرهنگیان، 180 ص.
معرفی کلی پایاننامه:
موضوع کلی پایاننامه: انسان در زندگی فردی و اجتماعی خود در تلاش است تا شرایط زندگی خود را در ابعاد گوناگون بهبود داده و بهسوی پیشرفت در حرکت باشد که این امر بهطورجدی مورد توجه جوامع و دولتها نیز بودهاست. بنابراین، این انسان و نیازها، اهداف و آرمانهایش است که بهمثابه محرک و محور توسعه است. در واقع، توسعه و فرایند آن بهمثابه مجموعهای از عوامل، عناصر و مؤلفههای گوناگون مادی و معنوی و اعتقادی و نتیجهی همسویی، هماهنگی و ارتباط عوامل مختلف و مدیریت آنهاست. از این رو، توسعه باید توانایی این را داشتهباشد که مبتنیبر خواست جوامع و ویژگیها و اقتضائات انسانی آن برای معضلات یا پیشرفت جامعه در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، معنوی و… راهحل ارائهدهد. در همین راستا، در جهان غرب بیشترین انگیزهها به عوامل مادی و سود و منفعت بیشتر مربوط شده و اصالت لذت است که غلبه دارد؛ اما در نظام اسلام، رفاه فردی و اجتماعی تنها یک وجه از سعادت انسانی محسوب شده و افزونبر آن وجوه دیگری چون عشق به خداوند، عشق به خدمت به مردم، ارتقای کمالات معنوی، رفاه و آرامش، عدالت و مهر، نجات مظلومان و محرومان، مقابله با ستمگران و فرصتطلبان و موارد بسیار دیگری، موردتوجهاند. بدینترتیب، در دیدگاه اسلام با گستردگی و تعالی بیشتری در اصول، مبانی، انگیزهها، اهداف و احکام مؤثر در توسعهی همهجانبه و فراگیر روبهروییم که همین امر نشاندهندهی نقش انکارناشدنی دین در تحقق اهداف توسعه است. بدینمنظور، این پایاننامه در تلاش است زمینه، اصول، مبانی، مؤلفهها و شاخصههای توسعه را از دیدگاه قرآن واکاوی نماید (زنجانپور، 1396: 2).
اهمیت پایاننامه در مقایسه با پایاننامههای مشابه: در قرنهای اخیر و با انقلاب صنعتی، توسعه به مفهومی برجسته و پربسامد در جوامع بشری و کشورهای گوناگون تبدیل شدهاست. نظر به اینکه از سویی دو الگوی سوسیالیستی و سرمایهداری در ابعاد بسیاری با آموزههای اسلام فاصله داشته یا در تعارضاند و از سویی دیگر اسلام آخرین و کاملترین نظام الهی است، لازم است که امر توسعه از منظر دین اسلام نیز بررسی شود. این واکاوی نظری که بر مبنای قرآن انجام شدهاست، کوشیدهاست تا جهتگیری اسلام نسبت به توسعه و ابعاد آن را تبیین نماید. پژوهشهایی که تا زمان نگارش این پایاننامه انجام شدهبودند، صرفاٌ به یک بعد خاص از توسعه (مثلاً اقتصاد یا تعلیم و تربیت) پرداختهاند؛ درحالیکه این پایاننامه مبانی و ویژگیهای توسعهی قرآنی را در همهی عناوین و مؤلفههای توسعه مورد تعمق قراردادهاست (زنجانپور، 1396: 3-4).
| فصل اول: کلیات و مفاهیم 1-1-کلیات 1-1-1-بیان مسئله 1-1-2-اهمیت وضرورت موضوع تحقیق 1-1-3-اهداف پژوهش 1-1-4-سؤالات تحقیق 1-1-5-فرضیه تحقیق 1-1-6-روش پژوهش 1-1-7-پیشینه تحقیق 1-2-مفهومشناسی 1-2-1-واژهی توسعه در لغت وتفاسیر 1-2-2-واژهی توسعه دراصطلاح 1-2-3-واژهی توسعه در قرآن مجید 1-2-3-1-وجوه توسعه از منظر قرآن مجید 1-2-3-1-1-توسعهی دورهای یا ممتد در زمان یا موقتی 1-2-3-1-2-توسعهی کمی و عددی 1-2-3-1-3-توسعهی وزنی و قدری 1-2-4-بررسی کلمات همسو با توسعه در قرآن 1-2-4-1-کثرت در دایرهی معنایی وسع 1-2-4-2-بسط 1-2-4-3-فضل 1-2-4-4-ضعف 1-2-4-5-زید 1-2-4-6-ثقل 1-2-4-7-شرح 1-2-4-8-طول 1-2-4-9-ربو 1-2-4-10-زکی | فصل دوم: اقسام توسعه در قرآن 2-1-توسعهی نفس 2-2-توسعهی اجتماعی 2-3-توسعهی اقتصادی 2-4-توسعهی صنعتی 2-5-توسعهی سیاسی 2-6-توسعهی فرهنگی 2-7-توسعهی نظامی 2-8-نتیجه فصل سوم: مبانی توسعه از دیدگاه قرآن 3-1-خدامحوری 3-2-حفظ کرامت انسان 3-3-پرپایی عدالت 3-4-نفی هرگونه ظلمپذیری و ستمگری 3-5-داشتن آگاهی و دانش 3-6-مشورت با صاحبان اندیشه 3-7-داشتن هدف و برنامهریزی 3-8-سعی و تلاش 3-9-دوری از اسراف و تبذیر 3-10-نتیجه فصل چهارم: شاخصهها و ویژگیهای توسعهی قرآنی 4-1-ایجاد و رشد تقوی 4-2-عزت و عزتمندی 4-3-گسترش عدالت 4-4-فقرزدایی 4-5-عمران و آبادانی 4-6-نتیجه یافتهها پیشنهادات منابع |
فصل اول: کلیات و مفاهیم
1-1-کلیات
1-1-1-بیان مسئله
در توضیح موضوع کلی پایاننامه، خلاصهی این بخش بیان شد.
1-1-2-اهمیت و ضرورت موضوع تحقیق
در بخش اهمیت پایاننامه در ابتدای خلاصه توضیح دادهشد.
1-1-3-اهداف پژوهش
بهدستآوردن مفهوم توسعه، مبانی، مؤلفهها و شاخصهای توسعه از نگاه قرآنی
1-1-4-سؤالات تحقیق
- مفهوم توسعه در قرآن چیست؟
- اصول و مبانی توسعه در قرآن چیست؟
- اقسام و شاخصههای توسعه در قرآن کدام است؟
1-1-5-فرضیه تحقیق
- توسعه به معنای فراخی و فراگیربودن است.
- مبنای توسعه خدامحوری و کرامت انسان است.
- توسعه در اقسام از جمله توسعهی نفس و توسعهی نفوس (اجتماع) گوناگونی بیان شدهاست.
- شاخصههای گوناگونی میتوان برای توسعه مانند تقوا و دانش در نظر گرفت.
1-1-6-روش پژوهش
در این پایاننامه از روش کتابخانهای با رویکرد تحلیل و توصیف استفاده شدهاست؛ به این ترتیب که با مراجعه به آیات و تفاسیر و منابع مرتبط دیگر، جمعآوری مطالب صورت گرفته و سپس دادههای بهدستآمده بهاقتضای موضوع تجزیه و تحلیل شدهاند.
1-1-7-پیشینهی تحقیق
1-توسعه اقتصادی برپایه قرآن وحدیث، محمد محمدی ری شهری، دار الحدیث، 1390.
2-اسلام ومسیر توسعه اقتصادی وانسانی، دکتر عباس میر آخور ودکتر حسین عسگری، ترجمه دکتر علی باقر دولتآبادی، 1394، انتشارات دانشگاه مفید قم.
3-تبیین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت با بررسی نسبت میان دین اسلام وتوسعه، دکتر حمزه نوذری، 1395، انتشارات مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت.
4-کتاب نخستین نشست اندیشههای راهبردی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، دبیرخانه نشست اندیشههای راهبردی، دیماه 1389.
5-نقش عوامل معنوی در پیشرفت اقتصادی ازدیدگاه قرآن وحدیث، کریم علیمحمدی، رقیه حیدر نژاد، مقاله همایشهای ایران، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، 1390.
6-الگوی اسلامی پیشرفت براساس مفاهیم قرآن کریم وکاربرد آن در نظام جمهوری اسلامی ایران، محمد سنقری، پایاننامه ارشد دانشگاه آزاد اسلامی، 1393.
7-سیر تحول و توسعه نظام تعلیم وتربیت از بعثت تا رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله از منظر قرآن کریم، اکبر طاهریان، پایاننامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد بوشهر ، 1378
در ابتدای این خلاصه، دربارهی اهمیت و تمایز این پایاننامه با پژوهشهای پیشینی آن بحث شد.
1-2-مفهومشناسی
در این بخش واژهی توسعه و دیگران واژگانی که از نظر مفهومی با توسعه مرتبطاند، در لغت، اصطلاح و قرآن کریم مورد کنکاش قرارگرفتهاند. همچنین به وجوه توسعه در قرآن نیز پرداخته شدهاست.
1-2-1-واژهی توسعه در لغت و تفاسیر
واژهی توسعه در لغت از ریشه وسع در باب تفعیل بوده و بهمعنای قدرت، دستبازبودن، طاقت، توانایی و همچنین گسترش مال و فراگیرشدن بهکارمیرود (ر.ک. فراهیدی، 1409، ج 3: 203؛ ابن فارس، 1404، ج 6: 109) (ص 4). در فرهنگ فارسی این واژه بهمعنای فراخی کردن و نمودن، خلاف تضیق در امر و مکان، فراخی و وسعت، فراخ نشستن در مجلس، تفسح و افزونی در نفقه بهکاررفتهاست (ر.ک. دهخدا، 1341، ج 5: 3297) (ص 5).
1-2-2-واژهی توسعه در اصطلاح
علامه طباطبایی کلمهی «وسع» را بهمعنای توانایى و تمکن میداند که اصل در آن وسعت مکانى بوده و بعدها قدرت آدمى چیزى نظیر ظرف تصور شده که افعال اختیارى آدمى از آن صادر میشود و در نتیجه کارهایى که از آدمى سر میزند در حدود قدرت و ظرفیت اوست؛ در نتیجهی این استعمال، معناى وسعت به طاقت منطبق شده، یعنی به طاقت و ظرفیت قدرت او اشاره دارد (ر.ک. طباطبایی، 1374، ج 2: 684). به تعبیر شهید مطهری توسعه در زندگى عبارت ازگسترشدادن به زندگى براى رفاه عائله مادام که به تضییع حقّى و یا به اسراف و تبذیر و یا به ترک یک تکلیف و وظیفه منتهى نشود، مجاز بلکه ممدوح و مورد ترغیب است (شهیدمطهری، 1383، ج 2: 245 و 281) (ص 5).
برخی صاحب نظران پیشرفت و توسعه مطلوب را فرآیندی میدانند که متضمّن بهبود مدام در همهی عرصههای زندگی انسانی اعم از مادی و معنوی و بهبود بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. انسان در این فرایند میتواند به حیاتی با عزّت نفس واتکاء به خود همراه با گسترش دایرهای انتخاب در محدوده پذیرفتهشده دست یابد (ر.ک. پاول مارک هنری، 1374: 15). شناختهشدهترین فهم جدید از توسعه بهمثابه یک فرایند، به نحوی آشکار به بسیج برنامهریزیشدهی منابع و فناوری عمومی و خصوصی و یا غیرخصوصی در راستای رشد اقتصادی اشاره داشته ودر تازهترین دیدگاه علاوه بر رشد اقتصادی در جهت پیشرفت اجتماعی وسیاسی و… نیز است (آدریان لفت ویچ، 1385: 45) (ص 6).
1-2-3-واژهی توسعه در قرآن مجید
کلمهی «توسعه» در قرآن بهطورمستقیم بهکارنرفتهاست، اما مشتقات آن 32 بار در 15 سوره تکرار شدهاست (سالم، وهبی سلیمان، 1384: 1027-1028). بهعنوان نمونه کلمهی «موسع» بهصورت اسم و صفت الهی در آیهی 47 سورهی ذاریات بیان شدهاست. کلمهی «واسع» نیز بهصورت اسم 9 بار و بهصورت فعل 4 بار و بهمعناهایی چون گشایشگر و بینیازی که هر فقیری را وسعت میبخشد و رزق او به جمیع خلایق وسعت دارد و به هرچیزی احاطه دارد، بهکاررفتهاست (ر.ک. محقق، 1372: 1479) (ص 6). در بعضی از آیات «وسع» بهصورت فعل آمده وبیان شدهاست که علم پروردگار بر همهچیز احاطه دارد؛ مانند آیهی 98 سورهی طه یا آیهی 89 سورهی اعراف (زنجانپور، 1396: 7).
1-2-3-1-وجوه توسعه از منظر قرآن مجید
با واکاوی آیات قرآن میتوان وجوه مختلف واژهی توسعه را شناسایی کرد که در ادامه به آن پرداخته شدهاست:
1-2-3-1-1-توسعهی دورهای یا ممتد در زمان یا موقتی
توسعه دربارهی بعضی موضوعات مانند انجام عملی خاص تنها محدود به دوره یا دورههای خاصی میشود؛ اما توسعه دربارهی برخی موضوعات مانند ثمرات نیک یک عمل به بقای هستی مربوط است. برخی موضوعات را که از نظر زمانی دارای مهلتند، میتوان به زمانهای دیگر توسعه داد. دربارهی عمل انسان نیز همینطور است، چراکه هرقدر هم که تکرار شود اما در یک قسمت زمان پایانپذیر است ولی میتوان این عمل را به زمانهای دیگر توسعه داد (زنجانپور، 1396: 8). برای مثال آیات 96 و 97 سورهی آل عمران دلالت دارند بر اینکه حج و مراسمش برای نخستین بار در زمان حضرت ابراهیم (ع) و پس از فراغت ایشان از بنای آن تشریع شد (طباطبایی، 1374، ج 3: 543). همچنین آیهی 125 سورهی بقره اشاره دارد به اینکه نه تنها مردم جهان پس از نزول قرآن به زیارت کعبه قراخواندهشدهاند بلکه همهی افراد قرون گذشته نیز باید آهنگ کعبه میکردند، زیرا پیمان الهی نسبت به حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل (ع) این بود که کعبه را برای زائران و طوافکنندگان پاک و پاکیزه نگهدارند (ر.ک. جوادی آملی، 1384: 47) (ص 8-9).
1-2-3-1-2-توسعهی کمی و عددی
این نوع توسعه غالباً به صورت ظاهری و کمی و عددی است و قابلشمارش است واز آنجاییکه مقدارهای عددی قابلمشاهدهاند، انس انسان با شمارش و اندازهگیری واین نوع توسعه بیشتر است. از سویی دیگر ممکن است همین امر انسان را در محاسبات به اشتباه بیندازد؛ مثلاً توسعهی مال را در زیادی آن ببیند ودر چگونگی بهرهوری وهدفگذاری در استفاده از آن به اشتباه بیفتد و بیراهه برود. در آیاتی مانند آیهی 35 سورهی سبا و آیهی 100 سورهی مائده به این تلقی از توسعه اشاره شدهاست (زنجانپور، 1396: 9-10).
1-2-3-1-3-توسعهی وزنی و قدری
این توسعه میتواند هم دربارهی مادیات باشد وهم غیر مادیات، مانند وزن عمل یا وزن عقل و دانش؛ میتوان به آن قدر و ارزش نیز گفت، زیرا وزن چه در موضوعات مادی وچه در موضوعات غیر مادی حدود توان و ارزش آنها را نشان میدهد که البته در امورغیرمادی مانند یقین و ایمان نیازمند درک عمیقتری است البته این توسعه ارزشی وقدری در امور غیر مادی به علت عدم مشاهده به چشم ظاهر به درکی عمیقتر نیازمند است. به این وجه از معنای توسعه در آیاتی مانند آیهی 160 سورهی انعام، آیات 103 و 104 سورهی طه، آیات 249 و 261 سورهی بقره، آیات 7 و 8 سورهی زلزال، آیهی 19 سورهی انفال پرداخته شدهاست (زنجانپور، 1396: 10-14).


1-2-4-بررسی کلمات همسو با توسعه در قرآن
معناشناسی وسع و واژگان مرتبط با آن به درک بهتر ما از مفهوم توسعه در قرآن کمک شایانی میکند تا با دراختیارداشتن این منظومهی واژگانی بهطور کارگشایی به مباحث دیگر این پژوهش بپردازیم (زنجانپور، 1396: 17).
1-2-4-1-کثرت در دایرهی معنایی وسع
با توجه به آیات، مفهوم توانگری و بسط مالی و کثرت اموال در کلمهی سعه بیان شده و البته بر مضامین بسط و کثرت نیز در کنار وسع اذعان شدهاست (ر.ک. فیومی، 1414: 48 و 659؛ ابنمنظور، 1414، ج 8: 329). همچنین «کثر بهمعنای زیادی و مبالغه در معنی و هر چیز خیر و صلاح و مسائل فوز و تعالی مادی و معنوی ذکرشدهاست» (ر.ک. علامه طباطبایی، 1374، ج 20: 638؛ طبرسی، 1400، ج 27: 309-312؛ ازهری، 1421، ج 10: 102؛ صاحب، 1414، ج 6: 102) (ص 17).
1-2-4-2-بسط
کلمهی بسط مانند کلمهی وسع نقیض قبض بوده و دربارهی بسط زمین (مکان)، متاع (شیء)، فضیلت (معنوی) و ید (قدرت) بهکارمیرود (ر.ک. فراهیدی، 1409، ج 7: 217؛ ازهری، 1421، ج 12: 41). این مضمون در آیات 247 سورهی بقره و 64 سورهی مائده آمدهاست (زنجانپور، 1396: 17-18).
1-2-4-3-فضل
کلمهی فضل بهمعنای زیادتی که موجب برتری میشود (ر.ک. فراهیدی، 1409، ج 7: 43؛ ازهری، 1421، ج 12: 30-31) و نیز بهمعنای ضد نقص بیان شدهاست (ر.ک. ابن درید، 1988، ج 2: 907). این مضمون در آیات 22 سورهی نور و 47 سورهی بقره مشهود است (زنجانپور، 1396: 18)
1-2-4-4-ضعف
کلمهی ضعف بهمعنای چندینبرابرشدن و نیز زیادشدن در مراتب است که هممعنای کثرت قرارگرفته و بر مبنای معانی دیگر کثرت بهمفهوم وسع نیز قابلگسترش است (ر.ک. فراهیدی، 1409، ج 1: 282؛ صاحب، 1414، ج 1: 315). این مضمون در آیات 40 سورهی نساء، 37 سباء و 245 بقره آمدهاست (زنجانپور، 1396: 19).
1-2-4-5-زید
کلمهی زید بهمعنای زیاد بهطور مطلق است؛ چه از نظر رشد و نمو باشد و چه از نظر مادی یا معنوی (ر.ک. فراهیدی، 1409، ج 7: 377؛ ازهری، 1421، ج 13: 162؛ ابن فارس، 1404، ج 3: 36؛ ابن سیده، 1421، ج 9: 98). آیات 147 سورهی صافات، 76 سورهی مریم، 26 سورهی یونس، بر این مفهوم دلالت میکنند (زنجانپور، 1396: 19-21).
1-2-4-6-ثقل
ثقل در مقابل خفت معنا شده و بر هرچیز مادی و معنوی که از نظر وزنی زیاد باشد، دلالت میکند (ر.ک. فراهیدی، 1409، ج 5: 136؛ ازهری، 1421، ج 9: 78؛ فیومی، 1414: 83؛ ابن سیده، 1421، ج 6: 353؛ ابن درید، 1988، ج 1: 430). ازآنجاکه توسعهی هرچیز مبتنی بر ماهیت آن است، هنگامیکه خداوند عمل را با معیار ثقل بیان میکند، باید به دنبال عملی با ثقل زیاد و چگونگی توسعهی این ثقل باشیم وگرنه دچار خفت عمل شده و رستگاری حاصل نمیشود. آیهی 8 سورهی اعراف بیانگر همین موضوع است (زنجانپور، 1396: 21).
1-2-4-7-شرح
کلمهی شرح بهمعنای نوعی بسط و وسعت دادن در مقابل قبض و ضیق و تنگی است (ر.ک. فراهیدی، 1409، ج 3: 94؛ ازهری، 1421، ج 4: 107). آیات 22 سورهی زمر، یکِ انشراح و 125 انعام به این مضمون اشاره دارند (زنجانپور، 1396: 21-22).
1-2-4-8-طول
کلمهی طول بیانگر امتداد معینی در موجود بوده که بهمعنای زیادت، فضل، اتساع و کثرت نیز آمدهاست (فراهیدی، 1409، ج 7: 449-450؛ ابن درید، 1988، ج 2: 926؛ جوهری، 1376، ج 5: 1754؛ مطرزی، 1979، ج 2: 28؛ شیبانی، 1975، ج 2: 215). آیات 86 سورهی توبه و 25 سورهی نساء به این معانی اشارهگرند (زنجانپور، 1396: 22-23).
1-2-4-9-ربو
کلمهی ربو بهمعنای علو، فضل، زیادت و بزرگشدن از حیث رشد و نمو و نیز بهمعنای مد و طول آمدهاست (ر.ک. فراهیدی، ج 8: 283؛ ابن درید، 1988، ج 1: 330 و ج 2: 1020؛ صاحب، 1414، ج 10: 275؛ راغب، 1374، ج 2: 40؛ جوهری، 1376، ج 6). مضامین ذکرشده در آیات 265 سورهی بقره و 92 نحل آمدهاند (زنجانپور، 1396: 23-24).
1-2-4-10-زکی
کلمهی زکی بهمعنای زیادت و نمو چیزها، اصلاح عمل، نمو، تطهیر، ثمرهدادن، پاکشدن نفس، تطهیر از گناهان و تنزیه از عیوب آمدهاست. برای مثال میتوان به آیهی 49 سورهی نساء اشاره کرد (زنجانپور، 1396: 24).
فصل دوم: اقسام توسعه در قرآن
در این فصل مؤلفهها یا اجزای توسعه از دیدگاه قرآن بررسی شدهاند تا درک بهتری از توسعه از این منظر حاصل شود.
2-1-توسعهی نفس
«نفس» بهعقیدهی لغتشناسان بهمعنای شیء باارزش و همچنین روح است که حیات جسد چه مرد و چه زن به آن وابسته است (فراهیدی، 1409، ج 7: 270). نفس بهمعنای حقیقت شیء و کنه و جوهره و عین شیء نیز آمدهاست (ازهری، 1421، ج 13: 13). علامه طباطبایی دربارهی نفس میگویند: «نفس چیزی است که انسان بهواسطهی آن انسان است و آن عبارت است از مجموع روح و جسم در دنیا و روح بهتنهایی در زندگی برزخ» (طباطبایی، 1374، ج 4: 214) (ص 27).
کلمهی نفس در قرآن 298 بار آمدهاست که در ادامه به برخی موارد آن میپردازیم. نفس بهمعنای جان و حیات در آیهی 145 آل عمران بیان شدهاست. همچنین در قرآن گاهی مانند آیهی 17 سورهی غافر و آیهی 38 سورهی مدثر، نفس بهمعنای شخص انسانی که پاسخگوی اعمال کسبکردهی خود است، بیان شدهاست. نفس بهمعنای اصل هرچیزی در آیهی 12 سورهی انعام آمدهاست. نفس بهمعنای اصل ثابت و جامع قوا نیز در آیهی 7 سورهی شمس ذکر شدهاست. نکتهی دیگری که از بررسی آیات حاصل میشود، خطاب نفس به انسان است که پس از مدرکشدن انسان و دستیابی به قوای ادراکی انجام میشود که آیات 9 سورهی سجده، 47 سورهی انبیاء و 42 زمر به این موضوع پرداختهاند (زنجانپور، 1396: 28-30).
افزونبر مضامین فوق، ذومراتببودن نفس نیز در آیات قرآن بیان شدهاست؛ بهطوریکه در آیهی 53 سورهی یوسف به نفس اماره، در آیهی 2 سورهی قیامت به نفس لوامه، در آیهی 27 سورهی فجر به نفس مطمئنه اشاره شدهاست. از این بررسی متوجه میشویم که نفس دارای مراتب مختلف بوده و برای دستیابی به مراتب بالاتر باید به انجام اقداماتی دست زد که این امر به توسعهی نفس اشاره دارد. شاهد مثال این نکته، آیهی 286 سورهی بقره است: «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ». اضافهشدن وسع به نفس در این آیه شامل هرگونه توان نفسانی از قدرت دریافت و اراده و اختیار و اعمال میشود، بهطوریکه هرچه در طریق کمال این میدانها وسیعتر و توان اندیشه و اراده بیشتر گردد، تکلیف و مسئولیت افزایش مییابد. طبری در ذیل این آیه آوردهاست که خدا در دین حرج قرار نداده، بلکه امر دین گسترده است و خداوند بهجای سختی و تنگی، آسانی خواستهاست (ر.ک. طبری، 1412، ج 3: 102-103) (صص 30-32).
با توجه به آنچه گفتهشد، نفس اصل انسانبودن است و بهخاطر ذومراتببودنش قابلیت توسعه در ابعاد وجودی خود مانند ادراکات، احساسات و… را داراست، تا جاییکه میتواند آنقدر گسترش و وسعت یابد که مورد خطاب خداوند قرارگرفته و جایگاهش نزد باری تعالی باشد. خداوند در قرآن بیان میکند که اگر نفس خود را درست نشناسیم و از ابزار آن در راه درست استفاده نکنیم، بهجای رهیابی به حیات طیبه به حیات حیوانی و چه بسا از آن پایینتر حیات جمادی برسیم (منافقون، 4؛ اعراف، 179؛ فرقان، 44). در همین راستا، عاقبت عدم استفادهی درست از ابزار شناخت در آیهی 10 سورهی ملک و مسئولبودن ابزار شناخت که در نفس است نیز در آیات 36 سورهی اسراء، بیان شدهاست. این ابزار مهیا نشدهاست مگر برای وسعت نفس انسان و از سویی دیگر پیامبران از سوی خداوند این مأموریت را داشتند تا انسان را در مسیر رسیدن به هدف یاری نمایند که به این مسئله در آیهی 151 سورهی بقره و 164 سورهی آل عمران پرداخته شدهاست (زنجانپور، 1396: 32-34).
حد نهایت پرواز نفس تا عندالله است که بندگی و عبودیت الله از شروط آن است که این امر در آیات 27 تا 30 سورهی فجر متجلی است. از آنجا که نفس انسان طائر اصلی این آسمان است، باید آنچه را که باعث ضیقشدن نفس و یا وسعت آن میشود، بهخوبی شناخته و در راستای تزکیهی نفس بکوشد. خداوند صفات عمل انسان را به انسان شناسانده و به او فهمانده عملی که انجام میدهد، تقوا یا فجور است و الهام فجور و تقوا همان عقل عملی است که از نتایج تسویهی نفس است؛ آیات 8 و 9 سورهی شمس بیانگر همین مطلب است (همان: 35).
در توسعهی نفس آنچه که ابزار ادراک او را دقیقتر میکند و او را به هدف خلقش نزدیکتر مینماید، در قرآن بیان شدهاست؛ مانند تزکیه پیشتر مورد اشاره قرارگرفت و در اینجا نیز به موارد دیگر میپردازیم. بهعنوان مثال، بنابر آیهی 9 سورهی حشر، نداشتن حسادت و خست نفس و ایثار باعث فلاح میشود. عمل صالح و ایمان از دیگر مواردی است که به نفس، قدرت اوجگیری بیشتر و ابزار شناخت بهتر و دقیقتر را میدهد که آیاتی چون 97 سورهی نحل، 122 سورهی انعام و 24 سورهی نحل در همین باره اند. توبه و دعا و درخواست از خداوند و ایمانآوردن از دیگر راههای توسعهی نفس و عبور از مرتبهای به مرتبهی دیگر است که این نکته در آیات 87 تا 88 سورهی انبیاء ذکر شدهاست. از جمله موارد دیگر که ابزار شناخت و ادراک نفس را به مرتبهی بهتر و بالاتر میبرد، تقواست که در آیهی 29 سورهی انفال به این مسئله اشاره شدهاست. همچنین علم و دانش از دیگر مواردی است که ظرفیت نفس را زیاد میکند؛ در آیهی 247 سورهی بقره، تعبیر «بسطة» اشاره به این دارد که «وسعت وجودی انسان در پرتو علم و قدرت است و هرقدر اینها افزوده شود، هستی انسان گستردهتر میشود» (مکارم، 1371، ج 2: 246). آیتالله جوادی آملی نیز به این موضوع اشاره میکنند: «علم فراوان، ظرفیت وجودی انسان را افزایش میدهد، چون ظرف و مظروفهای مادی با ظرف و مظروفهای معنوی فرق دارند مظروفهای مادی گنجایش ظرف خود را پر ساخته و عرصه را بر دیگران تنگ میکنند، ولی مظروفهای معنوی ظرفیت آن ظرف را توسعه میدهند و جا را برای مطالب دیگر باز میکنند» (جوادی آملی، 1384، ج 11: 646). محبت نیز عامل مؤثر دیگری است که عبد صالح از مقام محببودن به درجهی بالای محبوب حق شدن نائل میگردد و باعث توسعهی نفس میشود که آیهی 31 سورهی آل عمران بر این امر دلالت میکند (زنجانپور، 1396: 36-39).

2-2-توسعهی اجتماعی
از نظر آموزههای قرآنی، اگرچه سعهی نفس از فرد شروع میشود اما توسعهی تمامی استعدادهای فرد در فردیت تکامل نمییابد؛ این تکامل در گروی تعامل با نفسهای دیگر یا جامعه ایجاد میشود. جامعهای که توحیدی باشد و همهی احکام الهی در آن اجرا شود تا نفوس جامعه در همه جوانب تکامل یابد. بنابراین، توسعهی اجتماعی همان توسعهی روابط بین اجزاء جامعه است. براساس نظام توحیدیای که در قرآن بیان شدهاست، شاهد مثالهای آن در ادامه ذکر میشود (زنجانپور، 1396: 42).
آیهی 159 سورهی آل عمران دربارهی روش رهبر جامعه است که از خصوصیات آن گشادگی سینه و مشورتکردن با مردم بهمنظور تجدید حیات فکری و روحی آنان است. در آیهی 6 سورهی تحریم به نگهداری خانواده و نزدیکان از آتش اشاره شدهاست، چنانچه در آیات دیگر به تأمین مالی خانواده پرداخته شده، در این آیه دامنهی این حفظ و نگهداری گسترش مییابد. «حق زن و فرزند تنها با تأمین هزینهی زندگی و مسکن و تغذیهی آنها حاصل نمیشود، مهمتر از آن تغذیهی روح و جان آنها و بهکارگرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است» (مکارم، 1371، ج 24: 278). همچنین «این حفظ خانواده از آتش منوط به اطاعت خداوند و تبعیت سنت پیامبر و ترک معاصی و توبه و بازگشت به خدا و تعلیم خیر و گسترش تربیتی از این گونه است» (صنعانی، 1411، ج 2: 242). آیات سورهی عصر علاوهبر این مهم، حکومت حق را نیز بیان میکنند؛ در زمینهی اینگونه اجتماعى که پیوستگى افراد آن با رابطهی ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و صبر باشد، شرایط رشد استعدادهاى انسانى و مادى و مصونیت از زیان فراهم میشود. در مقابل، اجتماع واژگون که فاقد اینهاست هرگونه نیروهاى علمى و اصول اخلاقى و ابزار صنعتى جز وسائل قدرتنمایى و در راه زبونى و اسارت مردم و خاموشی استعدادها و درندگى و هرزگى و زیان عمومى نخواهدبود (طالقانی، 1362، ج 4: 248) (صص 42-43).
بر این اساس، توسعهی اجتماعی از ایجاد جوامع کوچک و بزرگ انسانی نشأت میگیرد و اگر انسان بهصورت فردی زندگی میکرد و تعاملی با دیگران نداشت، اجتماع در ارتقای سطح زندگی او نقشی نداشته وتوسعهی اجتماعی معنا پیدا نمیکرد، اما آیات قرآن بیانگر اینند که اولین ارتباطات در درون کوچکترین سلول بدن اجتماع، یعنی خانواده، شکل میگیرد و شکلدهی این ارتباطات و توسعهی آن زمینهساز توسعهی ارتباطات در اجتماع میشود؛ برای مثال، در قرآن کریم پس از توحید که بنیادیترین مسئله است، احترام ومحبت واحسان واکرام در خانواده از عناصر مهم این ارتباط بیان شده که بعدها دامنهی این عناصر به اجتماع نیز توسعه داده میشود. آیهی 23 سورهی اسراء دربارهی احسان به پدر و مادر در همین راستاست. نهادینهشدن این نوع ارتباط و بسط آن به روابط اجتماعی دیگر موجب گسترش این روحیه و روش شده که در راستای اهداف جامعهی قرآنی است. در آیهی 83 سورهی بقره باز هم در این رابطه شاهد الگوسازی هستیم. از مطالب دیگری که باعث تحکیم و گسترش این روابط میشود، صلهی رحم بوده که از نشانههای جوامع توسعهنیافته و جاهلی، دوری از آن است و آیهی 22 سورهی محمد (ص) به آن اشاره دارد. افزونبر این، پیامبر اسلام (ص) برای آغاز روشنگریاش از خانواده و عشیرهی خود آغاز میکند که نمایانگر اهمیت گسترش این روابط است؛ اگر آیات 213 و 214 سورهی شعرا را مدنظر قراردهیم، خواهیمدید پس از توصیه به نفس خود به انذار خانواده میپردازد که مبین نکاتی است که پیش از این گفتهشد (زنجانپور، 1396: 44-45).

رأفت و مهربانی موضوع دیگری است که باید در روابط مؤمنین جاری باشد تا توفیق ایشان در دستیابی به اهداف را ضمانت کرده و به ایجاد روابط نو و گسترش ارتباط اجتماعی و تعمیق این روابط منجر شود (فتح، 29). وفای به عهد و راستگویی و امانتداری از دیگر موارد معین در توسعهی روابط اجتماعی است. بنابر آنچه قرآن ترسیم کرده، اگر خواستار محیطی به زیبایی و امنیت بهشتیم، این خصوصیت باید در روابط اجتماع نهادینه باشد که آیهی 25 سوره نبأ به این مسئله اشاره میکند. همچنین بنابر آیهی 8 سورهی مؤمنون، شبکهی ارتباطی بین افراد جامعه با وفای به عهد هم گسترش مییابد و هم محکمتر میشود. چنین نگرشی در اجتماع مؤمنین باعث بهبود و گسترش روابط و در نتیجه توسعهی اجتماعی میشود (زنجانپور، 1396: 45-46).
از جنبههای دیگر گسترش روابط اجتماعی میتوان به تقویت جوانب مشترک بین افراد جامعه اشاره کرد (آل عمران، 103). توسعهی اجتماعی مانند شبکهای است که از ارتباطهای بین افراد که از خانواده شروع میشود تا به ارتباط با اعضای دیگر شبکه یعنی جامعه توسعه مییابد. بهجز آنچه گفتهشد، رفع مشکلات اعضای شبکهی منسجم اعم از خانواده، اقوام، همسایه و… نیز از ابزارهای توسعهی روابط است. از جملهی این ابزار رفع مشکلات اقتصادی است که بهعنوان مثال در آیهی 177 سورهی بقره به آن توصیه شدهاست. «تعاون همگانى و انفاق مال از شعاع خویشاوندى تا هر چه دور و دورتر محیطى براى روابط قبلى و هماهنگى عمومى فراهم میسازد تا همه یکدل و یکجهت به صف آیند و براى خدا قیام نمایند» (طالقانی، 1362، ج 2: 50-51). آیهی 11 سورهی رعد نیز آیهی مهم دیگری در بحث توسعهی اجتماعی است که از این قانون الهی سخن به میان میآورد که مقدرات شما پیش از هر چیز و هر کس در دستان خود شماست و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام در درجهی اول به خود آنها بازگشت میکند. در واقع، این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا میسازد (مکارم، 1371، ج 10: 145) (ص 46-48).
2-3-توسعهی اقتصادی
قرآن در جایجای خود اشاره به نعمات دنیوی و اخروی داشته و پدیدهی ثروت را نیز از نعمتهای الهی میداند. همچنین به مردم انگیزه میدهد تا شکر نعمت را بهجای آورده و آن را پاس بدارند و نیز از ایشان میخواهد که این نعمات را در راه رسیدن به حیات طیبه و رسیدن به رضای الهی بهکار بگیرند و با کار و تلاش زمین را آباد کرده و از همهی موهبتهای دادهشده برای زندگی ابدی خود استفاده کنند. از این رو، ثروت و سرمایه میتواند بهترین یاور تقوا، خودسازی و جهاد باشد. البته در جهانبینی اسلامی علاوه بر دنیا، عقبی نیز هست و از اسباب وعلل این دنیا باید برای رسیدن به معرفت الله و رضای او استفاده کرد. به همین منظور در آیاتی از قرآن مانند 73 سورهی انبیاء، 31 سورهی مریم، 43 سورهی بقره و… نماز و زکات در کنار هم قرار میگیرند که نشان از رابطهی بین این اصول دارد. نظر آیت الله جوادی آملی دربارهی زکات این است که آثار مثبت اقتصادی انفاق مالی، خواه زکات وخواه عنوان دیگر، رفع محرومیت اقتصادی است و دستور زکات برای تحصیل برکات فراوانی است؛ از آن جمله: تعدیل ثروت، تامین نیازمندان و برکت مالی. خداوند مال زکاتدهنده را نمو میدهد و علاوه برآن روح او را نیز پاک میکند. فرمان به زکات پس از فرمان به نماز برای آن است که فرد نمازگزار با برپایی نماز با خدای منعم ارتباط برقرار کرده، به او تقرب جسته و از عیال الله که خلق خداست، غافل نشود (ر.ک. جوادی آملی، 1384، ج 4: 118-124) (صص 51-52).

انفاق از دیگر مواردی است که در قرآن به آن اشاره شدهاست؛ در آیهی 261 سورهی بقره، به زیادشدن اموال و خود منفق بر اساس انفاق اشاره میشود و علاوهبر افزونی مال با این اقدام از فاصلهگرفتن و افزایش شکاف میان طبقات اجتماعی جلوگیری میکند که خود نداشتن فاصلهی طبقاتی از ابعاد توسعهی اقتصادی قرآنی است (زنجانپور، 1396: 52-53).
در قرآن پیرو سنت علت و معلول، دو دسته از عوامل برای توسعه درنظرگرفته شدهاست؛ یک دسته عوامل مادی مانند کار و تلاش فعالیت است که آیات 73 سورهی قصص و 12 سورهی اسراء و نیز ماجرای دوراندیشی عزیز مصر پس از تعبیر خواب حضرت یوسف (ع) را میتوان از نمونههای عوامل مادی تلقی کرد. دستهای از عوامل معنوی نیز وجود دارند که به توسعهی اقتصادی منجر میشوند؛ شکر یکی از این عوامل و از اسباب رونق اقتصادی و معنوی است که آیهی 7 سورهی ابراهیم به آن اشاره دارد (همان: 53-54).
قرآن بر نقش استغفار در بهبود معیشت زندگی نیز تأکید داشته که آیات 10 تا 12 سورهی نوح و 52 سورهی هود بر این مهم اشاره دارند. در آیهی 16 سورهی جن نیز بر ایمان و تقوا در توسعهی دنیوی و معیشتی تأکید شدهاست. از دیگر مسائل مهم در توسعهی اقتصادی قرآنی، مسئلهی ذکر یعنی دوری از غفلت است که در آیات 124 تا 126 سورهی طه موردتوجه قرارگرفتهاست. در مجموع میتوان تقوا و ایمان را عامل معنوی مهمی در توسعهی اقتصادی دانست که آیهی 96 سورهی اعراف صراحتاً به آن اشاره میکند (همان: 54-57).
اضافه بر اینها، مسئلهی ربا در قرآن از آفات توسعهی اقتصادی بیان شدهاست و اگر این درهمتنیدگی اقتصاد و معنویت نباشد، توسعه و پیشرفت اقتصادی ثمری نداشته و چه بسا ضد راه توحید عمل نماید؛ آیات 278 و 279 بقره از نمونه آیاتی است که در این رابطه است. ربا برعکس انفاق که باعث توسعهی اجتماعی و اقتصادی میشود، ازهمگسستگی جامعه و فاصلهی طبقاتی را در پی دارد (بقره، 275). ربا در مقابل انفاق و رباخوار در مقابل منفق است. از این رو این آیات با آیات انفاق تناسب تقابل و تضاد دارد؛ «منفق، از خود و علاقهی مالى خود میگذرد و باز و گسترده میشود و به دیگران مایهی حیاتى میدهد و آن را چون خون در بدن اجتماع به گردش در میآورد و استعدادها را شکوفان و چهرهها را باز میگرداند و روابط را در پایهی محبت و پیوستگى دلها و همکارى استوار میسازد و با دادن مال و فکر و همت خود و بینظر به پاداش و منت، محیط خرم و مثمر فراهم میکند . در مقابل، رباخوار که بیهیچ خدمت و عملى مایهی حیاتى دیگران را میمکد و در خود انباشته میکند و بهدرون خود میپیچد و راکد و مخبط میشود و استعدادها را خشک و دلها را پر از کینه و خشم و روابط فطرى و طبیعى را آنچنان گسیخته میسازد تا در یک سو طبقهی سودپرست و ستمگر و خشن و در سوى دیگر طبقهی ستمزده و رنجور و در بند پدید میآید. همین آغاز شکاف و صفبندى اجتماع است که در پى آن نیروهاى معنوى و مادى یکسر مصروف ستیزه و نگهدارى طبقه میشود و سپس انقلاب و جنگهاى محدود و نامحدود» (طالقانی، 1362، ج 2: 251) (صص 57-58).
2-4-توسعهی صنعتی
از ابتدای وجود انسان، نیاز به ابزار برای کار، شکار، کشاورزی، دامداری، حملونقل، استخراج معادن و… وجود داشتهاست. همچنین بر اثر گذر زمان و توجه به نیازها و رویدادهای طبیعی و اجتماعی و… احساس نیاز به ابزار جدید و کارامد بیشتر شده و بشر با سیر سریعتری در این مسیر حرکت میکند. این ابزارها میتوانند در حیطهی سختافزاری و نرمافزاری بوده و به مرور بر اثر تحولات و اقتضائات زمانه دچار تغییر از سطحی به سطح دیگر شوند. کلمهی «صنع» از نظر لغوی نیز مفهوم جالبی دارد که با توسعهی صنعت هم هماهنگ است. صنعت از ریشه صنع بهمعنای کارى را به شایستگى انجامدادن است، پس هر صنعى کارى محسوب میشود ولى هر کارى صنع نیست. این واژه آنطورکه به فعل انسان نسبت داده شده به حیوانات و جمادات نسبت داده نمیشود (راغب، 1374، ج 2: 421) (ص 61).

قرآن در آموزههای هدایتگر خود این بعد از جامعه را نادیده نینگاشته و نسبت به موضوع صنعت و توسعهی آن اشاراتی داشتهاست؛ بهعنوان مثال در آیهی 37 سورهی هود به کشتیسازی حضرت نوح (ع)، در آیهی 11 سورهی سباء به صنعت زرهسازی حضرت داوود (ع) و در آیهی 80 سورهی انبیاء به تعلیم زرهسازی بهمنظور حفظ از خطر اشاره شدهاست. در آیات 94 تا 97 سورهی کهف نیز که به بیان صنعت سدسازی توسط ذوالقرنین میپردازد، بهطوراجمالی اشاراتی هم به نوع مواد و روش کار شدهاست. همچنین ذوالقرنین این عمل را از رحمت واسعهی پروردگار دانسته که همین امر نشاندهندهی این است که حتی در توسعهی صنعتی نیز باید توجه داشت که جهت حرکت توحیدی علیرغم برخورداری از امکانات و دانش و سرمایه باید همچنان حفظ شود (زنجانپور، 1396: 61-62).

آیات دیگر در سورهی یوسف را که به موضوع قحطی میپردازند، میتوان بهعنوان استفادهی توأمان از بعد نرمافزاری و سختافزاری در توسعهی صنعت کشاورزی تلقی کرد که در اینجا حضرت یوسف (ع) با تدبیر خود در پرورش و نگهداری محصولات کشاورزی از مشقت شدید و مشکلات حاصل از سالهای خشکسالی کاست. در حوزهی ساختمانسازی نیز میتوان به قصر حضرت سلیمان (ع) اشاره کرد که از لحاظ ساختمانی پیشرفته بود و آیهی 44 سورهی نمل حاکی از آن است. همچنین از این دست آیات میتوان به تمامی آیاتی که به مسخربودن خلقت در دست انسان میپردازند، سخن به میان آورد؛ آیاتی همچون 14 سورهی نحل، 15 سورهی ملک و 10 سورهی اعراف در این بارهاند (همان: 63-64).
2-5-توسعهی سیاسی
کلمهی سیاست از مادهی «سیس» بهمعنای انجام کاری به مصلحت چیزی یا کسی و امرونهیکردن بر رعیت آمدهاست (ر.ک. فراهیدی، 1409: 335؛ جوهری، 1376، ج 3: 939؛ طریحی، 1375، ج 4: 78). اگرچه کلمهی سیاست در قرآن ذکرنشدهاست اما در آیات مختلفی به بحث توسعهی سیاسی اشاراتی شدهاست؛ در آیهی 30 سورهی بقره به مسئلهی خلافت و جانشینی انسان در زمین میپردازد (زنجانپور، 1396: 66).
پیش از این بیان شد که پیامبران برای گذراندن انسان از پستترین حیات به بالاترین مرتبهی حیات یعنی حیات طیبه آمدهاند و سیرهی پیامبر و قرآن کاملترین این روشهاست. از این رو، قرآن تأکید فراوانی برای داشتن رهبر و رهبری و حاکمیت توحید در هر اجتماعی داشتهاست و البته اولین رهبری و مورد اطاعت واقع شدن متعلق به خداوند است. چراکه جامعنگری قرآن در همه عرصه های انسانی بوده و قرآن نهتنها قداست ارتباط با خدا را در حیطهی عبادت ترسیم میکند، بلکه میخواهد تمامی روابط انسانی را عبادی کرده و برسراسر وجود انسان حاکم کند که این امر جز با نفوذ در تمام میدانهای وجودی انسان اعم از عقیده، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و… امکانپذیر نیست (همان: 66-67). در این زمینه میتوان به جریان حضرت موسی (ع) در مواجهه با فرعون اشاره کرد که ایشان صرفاً به دعوت فرعون به توحید نپرداخت، بلکه به دنبال تشکیل حکومت حق و نبرد با سیاست ستمگرانهی آل فرعون بود. چراکه بدون حکومت عدل و توحید، تهذیب نفس و تزکیه ممکن نیست. چنانکه بارزترین کار طاغوتیان در تاریکنمودن جامعهی بشری تشکیل حکومت باطل و تعطیل حدود الهی و اجرای قوانین بشری و ترویج الحاد و تضاد با توحید و دعوت به دوزخ است (جوادی آملی، 1384: 322). بنابراین، تمام آیات مربوط به گسترش دین و حاکمیت خدا و خلافت کسانیکه خداوند خواسته، در حوزهی توسعهی سیاسی قابلطرحند. مانند آیهی 33 سورهی محمد (ص) و آیهی 132 سورهی آل عمران که به ترتیب این حاکمیت و اطاعت اشاره دارند (زنجانپور، 1396: 67).
آیاتی که مورداشاره قرارگرفتند در کنار آیات مرتبط دیگر، نشانگر سیاسیبودن دین اسلام بوده و آیاتی که در رابطه با گسترش دین خدا ذکر شدهاند، مربوط به حوزهی توسعهی سیاسی میشوند؛ از جملهی این آیات میتوان به 55 سورهی نور، 30 سورهی بقره، 16 سورهی نمل، 128 سورهی اعراف، 105 سورهی انبیاء و 33 سورهی توبه اشاره کرد (زنجانپور، 1396: 68-70).

2-6-توسعهی فرهنگی
مقام معظم رهبری دربارهی فرهنگ میگویند: «فرهنگ یعنی باورهای مردم، ایمان مردم، عادات مردم، آن چیزهایی که مردم در زندگی روزمره با آن سروکار دائمی دارند و الهامبخش مردم در حرکات و اعمال آنهاست» (سخنرانی 1/1/1393). مکارم شیرازی نیز معنای فرهنگ را اینگونه بیان کردهاست: «فرهنگ، مجموعه اموری است که به روح و فکر انسان، شکل میدهد و انگیزهی اصلی او را بهسوی مسائل مختلف فراهم میسازد. مجموعه عقائد، تاریخ، آداب و رسوم جامعه، ادبیات و هنر، همان فرهنگ جامعه است» (مکارم شیرازی، 1377، ج 1: 185). بنابراین، توسعهی فرهنگی بهمعنای ارتقا و عمق اعتقادات و پیروی و بسط رسومی است که در راستای قوانین الهی و وحی بوده و انسان را به حیات طیبه و رضای خداوند برساند (زنجانپور، 1396: 72). در آیات مختلفی از قرآن نشان داده شدهاست که چگونه بسیاری از اقوام منحرف پیشین، بهخاطر آداب و رسوم غلط و سنن جاهلی و فرهنگ منحط، دچار رذائل اخلاقی شدند (ر.ک. مکارم شیرازی، 1371، ج 12: 38) (ص 72).
با توجه به اینکه فرهنگ مجموعهای از همهی اعتقادات و… است، قرآن کریم همیشه وجود الگوها و سرمشقهاى بزرگ در زندگى انسانها را وسیله مؤثرى براى تربیت آنها دانستهاست، به همین دلیل، پیامبر و پیشوایان معصوم مهمترین شاخه هدایت را با عمل خود نشان میدادند و لذا هنگامى که سخن از «سنت» به میان میآید، گفته میشود سنت عبارت است از قول و فعل و تقریر معصوم، یعنى پیشوایان معصوم سخن و عمل و سکوتشان همه حجت و راهنما است و نیز به همین دلیل است که عصمت در تمام پیامبران و امامان، شرط است تا الگوهایی در همهی زمینهها باشند (ر.ک. مکارم، 1371، ج 24: 23). آیاتی چون 6 سورهی ممتحنه و 157 سورهی اعراف به این مسئله اشاره دارند (ص 73).
آیات مختلفی در قرآن وجود دارند که به عقاید باطل گذشتگان اشاره دارند؛ مانند آگاهیبخشی حضرت ابراهیم (ع) به قوم گمراه و بتپرست خود (انبیاء، 52 و 53). همچنین در این رابطه علامه طباطبایی در تفسیر آیهی 25 سورهی زخرف آوردهاند «پایان اقوامی که در پی توسعهی فرهنگ خود بهسمت مدار الهی نباشند و به راه نیاکان باطلاندیش خود بروند جز انحطاط نیست و این از سنن الهی است» (طباطبایی، 1374، ج 11: 138) (صص 74-75).
از دیگر سنن و عقاید باطل جاهلیت نوع نگاه آنان به جنس مؤنث بود، بهطوریکه قبل از اسلام در تاریخ عرب شاهدیم که زنان از ابتداییترین حقوق انسانی محروم بودند و حتی گاهی حق حیات برای آنها قائل نمیشدند و پس از تولد، آنان را زنده به گور میکردند. تحقیر زن، تنها در میان عرب جاهلی نبود بلکه در میان اقوام دیگر وحتی شاید متمدنترین مردم آن زمان نیز زن شخصیتی ناچیز داشت وغالباً با او به صورت یک کالا رفتار میشد که آیات 58 و 59 سورهی نحل حاکی از آن است. اما قرآن با بیان قوانینی مانند ارث بردن زنان، حق مالکیت داشتن، حق رای و … آن هم در حدود 1400 سال پیش این فرهنگ منحط را به چالش میکشد؛ چنانچه این امور در کشورهای پیشرفته بهتازگی مطرح شده و پایبندی به آن نیز به مناسبات اقتصادی وسیاسی منوط است، در حالیکه قرآن این را حق مسلم زن میداند. آیات 229 سورهی بقره و 7 سورهی نساء قواعد و احکامی را در این باب بیان نمودهاند (زنجانپور، 1396: 76-77).
قرآن در آیهی 109 سورهی یوسف، فرمان به سیر و سیاحت در زمین و سپس نظرافکندن و مطالعهی تاریخ مینماید. قرآن با بازسازی تاریخ پیامبران، امتها و ملوک، مردم را به مشاهدهی حوادث تاریخی زنده ترغیب میکند. تمام این تأکید، تدبر و تفکر بر تاریخ گذشته و یا روال عادی جامعه توجهدادن ما بر سیر فرهنگی این موارد را خواهان است تا از پی این دقت بهترین رسمها و فرهنگها را بشناسیم و آن فرهنگ برتر هم فرهنگ معرفی شده توسط قران مجید است که ریشه در وحی دارد، نه در تجربه و تخیل و تفکر محض انسان (ر.ک. صفایی حائری، 1381، ج 1: 21) (صص 77-78).
قرآن مجید بستر توسعهی فرهنگی را تغییر در نگرش واعتقادات و یافتن وبیان حقیقت میداند و در نتیجهی آن تغییر، تغییردر رفتار و عملکرد انسان و سپس ملکهشدن آن عقیده و عمل است. قرآن مجید باورهای اشتباه را گوشزد میکند تا طرز عملکرد تغییر یافته و از سطحی دون به سطح متعالی گذر کند. قرآن مجید در روش زندگی به ریشهی آن روش اشاره دارد تا انسان از ریشه درختان بدمیوه را شناسایی کرده و در ازبینبردن این معایب بکوشد و اهتمام داشتهباشد (زنجانپور، 1396: 78).
در قبال فرهنگ مادیپرستی و جمعکردن اموال دنیوی، قرآن فرهنگ انفاق را بیان میکند، آن هم در حیطههای مختلف مثلاً در آیهی 262 بقره که سرمایه زندگى انسان را منحصر به سرمایههاى مادى نمیداند، بلکه سرمایههاى روانى و اجتماعى را نیز به حساب آوردهاست (مکارم، 1371، ج 2: 318) (ص 79).

یکی دیگر از موضوعات مهم در توسعه فرهنگی وجود اسوه والگو است که با دادن این اسوه والگو به جامعه وتبلیغ پیرامون آن میتوان تمایلات و روش و سبک زندگی مردم را تغییر داد؛ خداوند حکیم با معرفی اسوهی حسنه در واقع الگوی سبک زندگی قرآنی را معرفی میکند. بنابراین، هر نوع توسعه فرهنگی باید همراستا و همخوان با این الگو باشد تا هدف لقاء خدا حاصل شود. آیهی 21 سورهی احزاب و آیهی 6 سورهی ممتحنه از آیاتیاند که به این مهم اشاره دارند (زنجانپور، 1396: 81).
2-7-توسعهی نظامی
انسان بنابر فطرت خود برای حفظ وجود و بقایش اقدام به تصرف در سایر موجودات میکند، همچنین فطرتش به او این حق را دادهاست که از حقوق مشروع خود دفاع کند و از آنجایی که حق تصرف بدون حق دفاع تمام نمیشود و انسان برای دفاع از حقوق خود به شعور فکری مسلح است، در راه دفاع از خود میتواند موجودات دیگر را به خدمت بگیرد و در برابر ضایعشدن حق خود، به دفاع بپردازد. پس هر قتالى در حقیقت دفاع است، حتى بهانهی فاتحین و کشورگشایان هم همین دفاع است، اول براى خود نوعى حق مثلاً حق حاکمیت و یا لیاقت قیمومیت بر دیگران و یا فقر و تنگى معیشت و یا کمبود زمین و امثال آن براى خود فرض میکنند و آنگاه در مقام دفاع از این حق فرضى بر میآیند. بنابراین، دفاع از حقوق انسانیت حقی مشروع و فطری بوده و فطرت استیفای آن حق را برای انسان جایز میداند (طباطبایی، 1374: 102-104) (ص 83).
در قرآن مجید دربارهی آمادگی نظامی برای احقاق حق و در امان ماندن از چشمداشت حریصان و استعمارگران چه از نظر منابع ابزاری مانند ساخت سلاح، کندن خندق، کشیدن سد و… و چه منابع انسانی مانند طراحی نظامی، گروه اطلاعات و ضد اطلاعات، مشورت و… اشاراتی شدهاست. برای مثال، خداوند در آیهی 8 سورهی قصص ازجنود فرعون نام برده ودر برابر آن قدرت دشمنان از نمایش قدرت جنود خود نام میبرد که در این موضوع جنود الهی وغیر الهی مطرح میشوند (زنجانپور، 1396: 83). آمادهبودن ارتش اسلام و بهروزبودن و توسعهی آن در هر جنبهای موضوعیت دارد تا در دل دشمنان ترس افتاده و بهسبب قدرت سپاه اسلام از تعدی مرزها بر حذر باشند. پس اولین توسعه ایجاد جند یا همان لشکر است و بعد توسعه در ابزار، تعداد، آموزش، تکنیک و… . آیهی 60 سورهی انفال از مهمترین آیاتی است که به این موضوع میپردازد (همان: 84). این آمادگی در همهی زمانها مهم است، چنانچه سرعت و دقت نیروهای عملیاتی حتی میان صحنهی نماز در قرآن بیان شدهاست تا دشمن از غافلگیری بهره نبرد (نساء، 102). آمادگی در برابر دشمن آنقدر مهم است که باز هم در آیهی 200 سورهی آل عمران بر این موضوع تأکید شده ونکته در آن است که این رابطه دو طرفه است؛ یعنی هر قدر و به هر شکل که ایشان براى جنگ با شما لشکر و مرکب آماده میکنند شما نیز براى جنگ با ایشان فراهم نمایید ودر این باره شکیبایی باید به خرج داد و در برابر دشمن پافشاری کرد (ر.ک. طبرسی، 1400، ج 4: 399-400) (ص 85).
جنگ در اسلام هیچگاه بهعنوان یک «ارزش» تلقى نمیشود، بلکه از این نظر که مایهی ویرانى، اتلاف نفوس، نیروها و امکانات است یک «ضدارزش» محسوب میشود، لذا در بعضى از آیات قرآن در ردیف عذابهاى الهی قرارگرفته که آیهی 65 سورهی انعام نیز به این مطلب اشاره دارد. ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که تفاوت توسعهی نظامی بر اساس قرآن برمیگردد به مفاهیمی که بیان میشود که این تفاوت تنها در حوزهی ابزار نیست، بلکه توسعه در روش انسانها به سبک جهاد و شهادت و با هدف برپایی توحید است (زنجانپور، 1396: 86).

2-8-نتیجه
بنابر آنچه در این فصل بحث شد، مهمترین توسعه، توسعهی نفس است؛ زیرا دیگر اقسام توسعه نیز با توسعهی نفس پیوند داشته و بهطورکلی ابزار درک و شناخت در نفس نهاده شده و مسئولیت و پاسخگویی به آن برمیگردد. در مراحل بعد توسعهی اجتماعی از جهت بسترسازی برای توسعهی نفس از جایگاه خاصی برخوردار است. کنارهمآوردن نماز وزکات براهمیت توسعهی اقتصادی از دیدگاه قرآن اشاره داشته و توسعهی فرهنگی از منظر قرآن نیز بر مبنای عبور انسان و جامعهی انسانی از آداب وعقاید و انگیزههای غیرتوحیدی و حرکت بهسوی آداب، عقاید و انگیزههای توحیدی تبیین شدهاست. توسعهی صنعتی ونظامی نیز برای امنیت ورفاه بیشتر افراد جامعه مطرح شدهاست (همان: 88).
فصل سوم: مبانی توسعه از دیدگاه قرآن
در مباحث توسعهی قرآنی ما به تعریف و روشنکردن مبانی و اصولی داریم تا عملکرد ما منسجم و دقیق بوده و در مسیر درستی حرکت و پردازش شود. برای مثال وقتی در توسعهی غربی تنها سود مالی وگسترش بازار مبنای توسعه باشد، میتوان از هر چیزی حتی جنگافروزی، مواد مخدر و… سود برد، اما اگر مبنای کار توحیدی باشد، هر رفتار وعملکردی در راستای این مبنا قابلانجام نیست (همان: 91).
3-1-خدامحوری
توحید یعنى یگانهدانستن خدا در تمام مراحل وجود از ذات و صفات و مظاهر عالم هستى. تمام این کاخ وجود بر ذات او قائم و به او بستهاند. در آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است حکومتى جز حکومت خدا و قدرتى جز قدرت خدا و علم و حیاتى جز علم و حیات خدا مشهود نیست و ذرّه کوچکى از این امر جدا نیست و هیچ شائبه استقلال و اتّکاء به ذات، غیر از ذات حضرت احدیّت وجود ندارد (حسینی تهرانی، 1426، ج 2: 72) (ص 91).
حرکت و تغییر و تحول و رشد اجزاء لاینفک توسعهاند واین اجزاء باید دارای جهت و مسیر و اندازه باشند و این جوانب در هر حرکتی با توجه به قرآن مجید در جهت و مسیر توحید و اوامر توحیدی نجاتبخش ومثمر ثمر است وگرنه در هرحیطهای چه فردی و چه اجتماعی دچار مشکلاتی میشویم که هماکنون بشر درگیر آن است. اگر مدیریت زندگی به دست خداوند باشد در جنبه فردی خودفراموشی و خودخواهی ازبین میرود و بهجای آن آرامش وسکینه قلبی و بصیرت قرار میگیرد و در جنبه اجتماعی نیز روحیهی ایثار و محبت جایگزین حب و بغضهای متعصبانه میشود. در سبک زندگی براساس قرآن خدامحوری مهمترین وجه تمایز از دیگر سبکها بوده و دین اسلام نیز برای وسعتبخشیدن به تواناییهای انسان و رساندن به اوج کمالات انسان طراحی شدهاست. در واقع، قرآن مجید با فراخوانی انسان به توحید جامعه را از تجزیه به رب و مربوب و بهرهمند و بهره رسانندهی محض نجات میدهد. همانطورکه در آیات 164 و 165 سورهی انعام و 39 یوسف، این مطلب مورداشاره قرارگرفتهاست (زنجانپور، 1396: 91-92).
در آیات دیگری تأکید قرآن بر تدبیر همهی خلقت توسط خداوند است، چرا که بعضی مشرکان تدبیر خداوند را برای بعضی عناصر منحصر میکردند که آیاتی چون 13 سورهی فاطر، 84 سورهی زخرف، 13 سورهی تغابن و 116 سورهی آل عمران حاکی از آنند (همان: 93-95). برای آنکه در مسیر توسعه دچار خطا و گمراهی نشویم، به پیروی محض از خداوند نیازمندیم و همانطورکه در آیه 26 سورهی ص بیان شدهاست «اگر از هوای نفس و هر چیز دیگر بهجز خدا پیروی شود، حاصل جز گمراهی نیست» (مکارم، 1371، ج 19: 263). از دیگر مواردی که میتواند توسعه را در مسیر خدامحوری نگهدارد یادخدا و دوری از غفلت (ذکر) و سپاس و دوری از کفران است؛ زیرا گاهی تصور بر این است که فقط در زمان گرفتاری باید ذکر داشته باشیم در حالیکه در زمان گرفتاری ناخود آگاه به سمت یادخدا میرویم، اما مهم این است که در هنگام گشایش نیز در امر ذکر و شکر کوشا باشیم و دچار غفلت یا ناسپاسی نشویم چنانچه خداوند از قومهایی در قرآن یاد کرده که در ناز و نعمت بودهاند اما بر اثر غفلت و ناسپاسی نعمت از ایشان روی برگرداند که آیهی 16 سورهی سباء نمونهای از آن است (زنجانپور، 1396: 95).
انسان نباید در راه رسیدن به توسعهی مادی یا هنگام تحقق آن دچار خودفراموشی شود، بلکه طبق آموزههای قرآنی باید خود را از غفلت به دور بدارد. چنانچه ما بهدنبال توسعهی خداپسندانه باشیم باید رضایت او را درنظربگیریم چرا که افق دید ما تنها دنیای خاکی نیست و همانطورکه در آیات 124 تا 126 سورهی طه بیان شدهاست، غفلتورزیدن تنها موجب تنگی و مضیقشدن ما خواهدشد (همان: 96). همچنین در آیهی 9 سورهی جمعه آمدهاست که دادوستد را هنگام ذکر رها کنید که ذکر خود فلاحآفرین است. ذکر روش مسلمین در بازار کار است که با توسعه رابطهی مستقیم دارد؛ یعنی از ویژگیهای توسعهی قرآنی بهویژه در حوزهی اقتصادی، مداومتداشتن بر ذکر و یاد خداوند است تا مطامع مادی و ثروتاندوزی انسان را وسوسه نکند (نور، 37) (ص 98).

همانطورکه پیشتر نیز اشاره شد، مبنای دیگر توسعهی اسلامی شکر است؛ یعنی در قبال هر نعمتی باید شکرگزار خداوند بود و به نعمت غره نشد و صاحب نعمت را شکر کرد، وگرنه آن توسعه، توسعهی توحیدی نخواهدبود و مانند قارونها محکوم به هلاکت است. ضمناً شکر واقعی شکری است که علاوهبر یاد از صاحب نعمت، خود نعمت نیز در جای درستی استفاده شود. در این باره روش خود خداوند شکر است. «تعبیر شکور که یکی از اوصاف خداست، دلیل بر این است که خداوند از بندگانش بهوسیلهی پاداشهای عظیم تشکر میکند و حلیمبودن او اشاره به مسئلهی آمرزش گناهان و عدم تعجیل در عقوبت بندگان است» که شاهد مثال این نکته آیهی 17 سورهی تغابن است (مکارم، 1371، ج 24: 212) (ص 99). نکتهی مهم دیگر دربارهی رابطهی شکر و توسعه این است که شکر یعنی استفادهی واقعی از مواهب الهی در مسیر همان اهدافی که بهخاطر آن آفریده و اعطا شدهاند و روشن است کسانیکه این مواهب را عموماً در جای درست خود بهکارگیرند، اندکی بیش نیستند (مکارم، 1371، ج 18: 41) (ص 100). مهمترین رابطهی شکر و توسعه دربارهی خصلت شکر است که نعمت را زیاد کرده و توسعه میدهد (ابراهیم، 7). «علاوهبراین، خدای تعالی در چند جای از کلامش این حقیقت را اعلام کرده که شکر نعمت که خود در حقیقت استعمال نعمت است بهنحویکه احسان منعم را یادآوری و اظهار میکند و در مورد خدای تعالی برگشت به ایمان و تقوا میشود، مایهی زیادشدن نعمت و کفران آن باعث عذاب شدید است» (طباطبایی، ج 12: 29) (ص 101).
برتریطلبی و فخرفروشی و طغیان در توسعهی قرآنی ممنوع است و قرار نیست تا در مال یا علم و یا حتی نفس، توسعه و برتری یافتیم در جامعه نیز گردنکشی و فخرفروشی نماییم که عاقبت این اندیشه هلاکت است. این طرز فکر همان طرز فکر غربی است که آنگونه توسعه از آن زاده میشود. قرآن کریم با بیان داستانهای مختلف مانند داستان قارون میخواهد ما را به بلوغ فکری قرآنی راهنمایی کند که آیاتی چون 78 و 81 سورهی قصص و 6 تا 8 سورهی علق به این مهم اشاره دارند (زنجانپور، 1396: 101-102).
3-2-حفظ کرامت انسان
حفظ کرامت انسان در توسعه موضوع مهمی است که اگر نادیده گرفتهشود ضررهای جبرانناپذیری را بر روح و جان انسان و جامعهی انسانی وارد مینماید. در توسعهی غیرقرآنی برای رسیدن به پیشرفت در موارد بسیاری کرامت انسانهای دیگر نادیده گرفته میشود و تنها برای یک گروه خاص کرامت و ارزش قائل میشوند. یا اینکه برای سلطه بر دیگران و استفادهی ابزاری از آنان در راه توسعه، کرامت گروههایی از انسانها را مخدوش کرده و آنان را به پستی هدایت میکنند که از دیدگاه قرآن جای بحث و اعتراض دارد (همان: 104). آیاتی در قرآن مجید بیان شده که بر کرامت انسان دلالت دارد و در قرآن «تفضیل و تکریم ناظر به یک دسته از موهبتهاى الهى است که به انسان داده شده، تکریمش به دادن عقل است که به هیچ موجودى دیگر داده نشده و انسان بهوسیلهی آن خیر را از شر و نافع را از مضر و نیک را از بد تمیز میدهد، موهبتهاى دیگرى از قبیل تسلط بر سایر موجودات و استخدام و تسخیر آنها براى رسیدن به هدفها از قبیل نطق و خط و امثال آن نیز زمانى محقق میشود که عقل باشد. اما تفضیل انسان بر سایر موجودات به این است که آنچه را که به آنها داده از هر یک سهم بیشترى به انسان دادهاست» (طباطبایی، 1374، ج 13: 218). بنابراین خصوصیاتی مانند خلیفةاللهی و تعقل و تفکر و هر خصوصیتی که انسان را بر دیگر موجودات برتری میدهد، جزء کرامت اوست (زنجانپور، 1396: 104).
حال اگر گروهی از انسانها برداشت و بهرهگیری از طبیعت را تنها مختص خود بدانند، بهطبع آن توسعهای که از چنین تفکری نشأت میگیرد، توسعهای انحصاری خواهدبود و آن محورهایی را که قرآن مدنظر دارد دربرنمیگیرد. همچنین کرامت اکتسابی که با محک تقوا ذکر گردیده، در آیهی 13 سورهی حجرات بیان شدهاست. با این توصیفات باید در جریان توسعه هم کرامت ذاتی و هم کرامت اکتسابی (ارزشی) انسان در نظر گرفتهشود وگرنه آنچه در تاریخ اتفاق افتاده دوباره اتفاق میافتد، برای نزدیکشدن به ذهن، میتوان رفتار فرعون با قوم بنیاسرائیل در قرآن را مثال زد. عاقبت این رفتار فرار یا قیام مردم بر چنین دیدگاهی است و آن وقت توسعهای که برایش سالها زحمت کشیده شدهاست یا نابود میشود یا جمعیتی نمیماند تا رشدش دهد و تکمیلش کند واز نتایج آن بهرهمند گردد (همان: 105-106).
کرامت انسان یک اصل قرآنی است و انسان با هر مسلک وآیینی که باشد دارای این کرامت است، مگر با خیانت به نفس نفیس خود از کرامت انسانی دور شده باشد و قرآن میفرماید یکی ازموارد نقض کرامت توسط انسان ظلم است (عنکبوت، 46). ارشاد جامعه و دعوت مردم بهسوى پروردگار باید با بهترین وجه و زیباترین نحو و با نرمش در آگاهى آنان به نشانههاى هستى خداى جهان و ایمان به او، باشد بهجز افرادى که ستم نمودند، زیرا نه ایمان آوردند و نه از مبارزه با اسلام دست بر میدارند و نه جزیه میدهند؛ بلکه آتش جنگشان با اسلام شعلهور است، پس با چنین مردم با شمشیر مجادله کنید تا اسلام آورند و یا جزیه داده و از مبارزه با اسلام دست بدارند. مراد افرادى است که اصرار بر بتپرستى و کفر داشته با آنکه حجت و دلیل بر خداشناسى و بطلان آئین بتپرستى براى آنان تمام است. مقصود آیه چنین باشد که بهجز افرادى که بهخود ستم نموده و با جدال و مبارزه با مسلمانان از کارهایى که موجب شدت عمل با آنان را فراهم کند، انجام میدهند. پس مسلمانان باید با چنین مردمى به دفاع برخاسته و مبارزه کنند (ر.ک. طبرسی، 1400، ج 19: 72) (ص 107-108).
3-3-پرپایی عدالت
عدالت یکی از اصول تعیینکننده برای سرنوشت توسعه است چرا که اگر توسعه بر بنیان عدل نباشد یک شکل نادرست از آن ایجاد شده و رشد در بعضی جهات بهسرعت انجام گرفته ودر بعضی جهات با سرعت کم که این امر باعث ناپایداری توسعه و ازهمپاشیدگی آن خواهدشد. عدل بسیار مورد توجه خداوند کریم است چنانکه برپایی عدالت و قسط از برنامهها و اهداف پیامبران بودهاست. عدل عبارت است از: «وضع کلّ شیء فی موضعه» که بدون شناخت حدّ وجودی شیء و استحقاق ذاتی وی و جایگاه او در هندسهی نظام آفرینش ممکن نیست و این امور در اختیار آفریدگار جهان، انسان و پیوند این دو است، ازاین جهت گفته شدهاست که عدل فقط با شریعت الهی معلوم میشود (جوادی آملی، 1384، ج 12: 575) (ص 110).

بنابراین اگر عدل در اساس کارها چه فردی و چه اجتماعی وجود نداشتهباشد، آن فرآیند محکوم به فروپاشی است چه برسد به توسعه که مانند هوا در تمام مؤلفههای زندگی بشر وجوددارد و آگر آلوده شود یا در مقدار ترکیبات آن خللی به وجود آید، مشکلات عدیدهای پدید میآید. این موضوع را میتوان از روش خداوند متعال در اجرای اوامرش یافت. برای مثال، بر اساس بینش قرآنی آفرینش خداوند بر اساس عدل و قسط بوده و این اصل باید در تمام شؤون زندگی جاری و ساری باشد (آل عمران، 18). در آیهی دیگری خداوند امر به احسان میکند که پیرامون رابطهی عدل و احسان باز هم بر عدل تأکید میشود (نحل، 90). پیامبران که از طرف خداوند بر مردم نازل شدهاند نیز در برنامه و اهداف خود پس از ایمان، عدل را از مهمات برانگیختن خود معرفی میکنند (شوری، 15). همچنین قسط که همان انصاف است و عادل مقسط است و درمراودهها هرچه برای خود تقسیم میکند برای دیگران نیز همینطور عمل میکند در آیات مختلفی بیان شده که بهطور مثال میتوان به آیهی 25 سورهی حدید اشاره کرد (زنجانپور، 1396: 110-113).
پس از روش خداوند و پیامبران اکنون به نوع روش و روابطی که مردمان باید با هم داشته باشند میپردازیم که البته این روابط هم باید بر مبنای عدل و قسط باشد تا شیرازه اجتماع قویتر وگسترهی روابط عمیقتر باشد تا حق در جامعه گسترش یابد (نساء، 135). در واقع، جامعه باید به سمتی حرکت کند که عدل جزء خلق و خوی آنها باشد تا در همهی روابط و کارها عدل گسترده شود تا به حیات طیبه که یکی از مصادیق آن رضای خداوند است، دست یابیم (مائده، 8) (همان: 114).

با توجه به آیات بالا و تأکید قرآن بر عدالت و با توجه به فصل قبل که دربارهی توسعهها در حیطههای مختلف بیان شد، نتیجهی بیتوجهی به عدالت در فرایند توسعه باعث ناقصماندن فرایند توسعه میشود و هر جایی در توسعه نقص به وجود بیاید در واقع توسعهای انجام نشده است. برای مثال در غرب توسعهی اقتصادی انجام شده و مردم از رفاه نسبی برخوردارند اما همچنان گروههایی از مردم در فقر بهسر میبرند، چرا که عدالت برای تمامی اقشار و در همهی حیطهها انجام نشدهاست. اینکه غایت توسعه را رفاه بدانیم و به توسعهی دیگر مولفهها نپردازیم، یعنی از مسیر عدل منحرف شده و تنها به یک جنبهی مادی بشر توجه کردهایم، درحالیکه هدف رسیدن به حیات طیبه است. از آن طرف برای مثال اگر فرد عدالت در توسعهی نفس نداشته باشد و زمانش را دائم در عبادت و روزهداری بگذراند، آن وقت از جوانب نامتناهی توسعهی نفس باز میماند و و توسعهی اجتماعی یا توسعهی اقتصادی نیز صورت نمیپذیرد (همان: 115).
3-4-نفی هرگونه ظلمپذیری و ستمگری
این اصل را اگرچه میتوان در دل اصل عدل تعریف کرد، اما برای تأکید و توجه بیشتر به آن در یک قسمت جداگانه بیان شدهاست. در قاموس انسانی توسعه به هر روشی قابلقبول نیست، کما اینکه که میبینیم در دنیای امروز توسعه در بعضی از جوانب آن توسط کشورهای پیشرفته به کشورهای دیگر عرضه میشود اما به قیمت پذیرفتن ستمهای بزرگی چون غارت معادن و بهرهکشی از منابع انسانی و غیر انسانی آن جوامع که چنین امری نهتنها در کتاب تکوین هیچ انسانی نوشته نشده بلکه مورد عتاب هم قرار میگیرد. در قرآن نیز هرگز چنین مصیبتی بر انسان و طبیعت پذیرفته نیست، همچنانکه روش خداوند خود بیانگر این اصل است که او ظلم نمیکند و ظالم را دوست ندارد، پس روش انسان در راه کمال و توسعهی نفس و اجتماع نیز چنین باید باشد. ظلم و بدتر از آن پذیرفتن ظلم در انتها منجر به توسعهی قرآنی نمیشود، بلکه این توسعهی ابزاری برای درصد کمی از جوامع منجر به تحقق امیال نفسانیشان میشود. آیاتی مانند 57 و 182 آلعمران و 40 نساء حاکی از همین مسئلهاند (همان: 117 و 118).
فرایند توسعه باید بهگونهای باشد که نه ستم شود و نه کسی ستم ببیند که این مسئله در موارد مادی بهوضوح در قرآن بیان شدهاست و میتوان آن را در شعاع بازتری گسترش داد؛ یعنی «به گرفتن اصل مال نه به کسی ستم کردهاید و نه به کمنمودن از اصل مال به شما ستم شدهاست» (طبرسی، 1400، ج 3: 191). چنانچه در آیهی 279 سورهی بقره نیز اشاره شدهاست. اصل طرد ظلم از ظالم و مظلوم همان استقرار همه جانبه عدل است و این اصل جامع اختصاصی به مسائل اقتصادی ندارد؛ هرچند مورد آن جریان ربا و اقتصاد است. این اصل جامع، همه حوزههای محلّی، منطقهای و بینالمللی را دربرمیگیرد؛ یعنی رعایت عدل و پرهیز از ظلم لازم است، خواه در قلمروی اسلامی که تنظیم روابط بین مسلمانان را برعهده دارد و خواه در قلمرو توحیدی که عهدهدار روابط موحدان جهان است و خواه در سطح بینالملل که تنظیم روابط انسانی را برعهده دارد. غرض آنکه قانون لزوم عدل و پرهیز از ظلم نه تخصیصپذیر است و نه تقییدپذیر. مسائل مالی، خواه به عین و خواه به منفعت و خواه به انتفاع و خواه به حق تعلق بگیرد، در هیچ بخشی ظلم راه ندارد. لازم است عنایت شود که تنها مبدأ تشخیص عدل و ظلم شریعت الهی است، زیرا تنها عاملی که از قرارگرفتن هر چیزی در جای خود آگاه است، خداوند است (جوادی آملی، 1384، ج 12: 545) (صص 118-119).

3-5-داشتن آگاهی و دانش
در جایجای قرآن خدا خود را علیم وعالم میخواند. این بهمعنای مهمبودن علم ودانش است و آفرینش بر پایهی علم است و خداوند نظام کیهانی را براساس علم کامل در نهایت اتقان آفریده و به همهی ضمایر و اسرار و خلوت و جلوت افراد آگاهی دارد و همهی اشیاء معلوم خداوندند که آیهی 29 سورهی بقره بیانگر همین مطلب است(جوادی آملی، 1384، ج 2: 617). علم داشتن، خود باعث اقدامات علمی و عملی بهتر و گستردهتری خواهدشد و در توسعه که علم و عمل در همهی وجوه آن درهمتنیدگی خاص و زیادی دارد، باید اساس کار قرارگیرد. این موضوع در عملکرد فرشتگان برای سجده به انسان دیده میشود که خداوند میگوید من میدانم آنچه را شما نمیدانید و فرشتگان هم به این امر اعتراف میکنند (بقره، 30-33)، پس علم داشتن و نداشتن مسئلهای کاربردی ومهم است (زنجانپور، 1396: 120).
برای بیان اهمیت علم خداوند در قرآن نیز صفت علم را بیان نموده و از آنجا که قرآن اساسنامهی قوانین و عقاید و عمل و… مسلمان است این امر را تداعی میکند که ای انسان کتاب خدا بر پایه علم است، پس انجام هر عملی باید بر پایهی علم صورت پذیرد (اعراف، 52). همچنین در آیهی 9 سورهی زمر برای تأکید بر این مسئله بر برابرنبودن دانایان و جاهلان سخن بهمیان میآورد (زنجانپور، 1396: 120-121).

قرآن کریم با بیان اینکه علم باعث ترفیع رتبه میگردد، تأکید بر اهتمام ورزیدن به داشتن علم مینماید، چون داشتن علم باعث ترفیع درجه شده وترفیع درجه باعث تقرب بیشتر به خداوند میشود. ترفیع درجه صاحبان علم چند مرتبه است، ولی ترفیع مومنین تنها یک درجه است؛ یعنی دو طایفه در مومنین داریم یک طایفه که تنها مومن هستند و یک طایفه که هم مومن و هم عالمند و در آیه تعظیم واحترام شدهاند (ر.ک. طباطبایی، 1374، ج 19: 328) (ص 121).
برای آنکه توسعه تا رسیدن به اهداف خود سالم مانده و دستخوش رکود و انحطاط نگردد، نیاز به علم دارد و حق تقدم پذیرش مسئولیتها برای توسعه با علمای حفیظ است (یوسف، 55). همچنین آیاتی در قرآن مانند 15 سورهی نمل بر شرف علم تأکید کرده و نعمت علم را جلیلترین نعمتها بهشمار آوردهاست (ر.ک. زمخشری، 1407، ج 3: 353) (ص 122). خداوند خود بخشندهی علم است، چرا که باعث برتریهایی میشود که در مسیر توسعه به آنها نیاز است که آیاتی چون 31 سورهی بقره و 5 سورهی علق بیانگر این مطلباند (ص 123-124).
3-6-مشورت با صاحبان اندیشه
همانطورکه در آیهی 38 سورهی شوری بیان شدهاست، برای توسعه به نظرات صحیح نیاز داریم تا در سیر فرایند توسعه بهرهبرداری شود. کلمهی مشورت بهمعنای استخراج رأی صحیح است و مؤمنین هرکاری میخواهند بکنند، در بینشان شورایی میشود که پیرامونش مشورت میکنند و کار مؤمنین مشاورت در بین خویش است. مؤمنین اهل رشدند و کاری میکنند که در واقع باید هم بکنند و در بهدستآوردن و استخراج رأی صحیح دقت بهعمل میآورند و به این منظور به صاحبان عقل مراجعه میکنند. در نتیجه این آیهی شریفه معنی نزدیکی با آیهی 18 سورهی زمر خواهدداشت (طباطبایی، 1374، ج 18: 92-93) (ص 126).
3-7-داشتن هدف و برنامهریزی
داشتن هدف و برنامه را از روش خداوند عزوجل میتوان دریافت؛ یعنی خود ذات باری تعالی انجام کار را منوط به داشتن هدف و برنامه دانسته که باید از این روش الهام گرفت، چرا که اگر برای انجام کار هدفی معین نشود، مخصوصاً در حیطهی اعمال انسانها، باعث اتلاف انرژیها و زمان و… میشود. ضمناً هدف و برنامه داشتن برای هر نوع توسعهای باید در چهارچوب توحید و قوانین الهی باشد وگرنه به آنچه که خواهان تحقق آنیم یعنی حیات طیبه نخواهیمرسید. برای مثال هدف از آفرینش در آیهی 56 سورهی ذاریات بیان شدهاست و این یعنی خود هدف موضوعیت دارد. افزونبراین، در آیاتی خداوند انجام کارش را برمبنای هدف بیان میکند تا انسان گمان نکند که چون خلقت بیهدف است یا اهداف باطل دارد، او نیز میتوان بدون هدف زندگی کند. در توسعه نیز باید اهداف و برنامهها دقیقاً بیان شده و بنیان نهاده شوند تا بیراههرفتن را بر وسوسهگران سوداگر ببندد (صاد، 27) (زنجانپور، 1396: 127).
علامه طباطبایی، نداشتن هدف را برابر با تحققنیافتن امور میداند و این موضوع در توسعه یعنی محققنشدن اهداف توسعه. «اگر امر خلقت آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است –با اینکه اموری است مخلوق که یکی پس از دیگری موجود میشوند و فانی میگردند- بهسوی غایتی باقی و ثابت نشود، امری باطل خواهدبود و باطل بهمعنای هر چیزی است که غایت نداشتهباشد که چنین امری محال است تحقق پیداکند و در خارج موجود شود» (طباطبایی، 1374، ج 17: 298) (ص 128).
فهمیدن داشتن هدف در خلقت را کسانی درک میکنند که در آیات الهی در همهی زمانها و حالات مادی و معنوی خود به این امور متفکرانه نگاه میکنند و میاندیشند و باز هم ذات باری تعالی بر داشتن هدف درست تأکید میکند که این خود تذکری است که در امور زندگی خود و بهویژه در توسعه آن را درنظر داشتهباشیم. آیاتی چون 191 سورهی آل عمران و 7 سورهی هود بیانگر این مطلباند (زنجانپور، 1396: 128).
برنامه و هدف در سیر حرکتی پیامبران نیز دیده میشود که البته به اذن و امر الهی است؛ برای مثال در داستان حضرت ابراهیم (ع) وقتی ایشان به بیابان رفتند و در آن مکان خشک و بیآب و علف مأوا گرفتند، دعایی رابه درگاه خداوند مطرح نمودندد. این عمل حضرت ابراهیم (ع) به ما که باید از روش موحدانهی او تبعیت نماییم، بر داشتن برنامه و هدف و چارچوبهای عملیاتی تأکید میکند مخصوصاً در مکانیکه به حیث خشکی و لمیزرعبودن در ذهن انسان این موضوع را تداعی میکند که الآن فقط باید به دنبال برآوردهشدن نیاز تشنگی و گرسنگی بود ولا غیر، اما حضرت ابراهیم (ع) افق دیدی را برتر از این مسائل اولیه برای ما روشن کرده و گسترش میدهد که در آیهی 129 سورهی بقره بیان شدهاست (همان: 129).
در آیهی 2 سورهی جمعه، هدف بعثت در سه امر خلاصه شده که یکی جنبهی مقدماتی دارد و آن تلاوت آیات الهی است و دو قسمت دیگر یعنی تهذیب و تزکیهی نفوس و تعلیم کتاب و حکمت، دو هدف نهایی بزرگ را تشکیل میدهد (مکارم، 1371، ج 24: 107) همچنین بنابر آیهی 26 سورهی دهر میتوان برنامهی شخصی پیامبر (ص) و مؤمنین را مثال زد که ساعات عبادات را بیان میکند و برای انسان مؤمن شایسته است که در شب، برنامهی درازمدتی برای تسبیح داشتهباشد (جوادی آملی، 1384، ج 4: 402) (ص 130).
برنامهی دین خدا هرگز محدود به فتح یک سرزمین نبوده و برنامهای جهانشمول است. این موضوع وظیفهی مسلمانان را سنگینتر میکند، چرا که توسعهی آنها مشتمل بر بلاد خود و مسلمین نیست. پس باید در طراحی و عملیاتیکردن توسعه، چشمانداز جهانی برای همهی انسانها درنظر داشتهباشند که چنین چیزی فقط در سایهی بهرهمندی از قرآن و سنت پیامبر (ص) که زبان فطرت انسانهاست قابلیت دسترسی و تحقق دارد (صف، 8-9). حتی برنامهی جنگ اسلام در راستای رسیدن به جهانشمولی است و این نشانگر داشتن هدف و برنامهای در زمان طولانی و پایداری در تحقق آنهاست (بقره، 193) (زنجانپور، 1396: 131).
خود معجزهی قرآن کریم کمال آیندهنگری این دین است که بر اساس خصوصیات این معجزه تا ابد جاری و قابلاستفاده است و جای تحقیق و بررسی دارد و هیچگاه کهنه و ناکارآمد نمی شود. فراخوان قرآن در طول تاریخ برای همهی انسانها بوده و در جایجای قرآن از الفاظی چون ای مردم، ای اهل کتاب و… استفاده میشود تا جلوهی این کتاب الهی در آینده درخشان ودرخشانتر گردد. ازاین رو، خط مشی توسعه را باید بر پایهی الگویی که از قرآن میگیریم بنا کنیم. البته علم غیب تنها متعلق به خدای عزوجل است اما روش قرآن ما را به تفکر به آینده فرا میخواند تا اموری که امروز انجام میگیرد برای آینده مفید باشد. موضوع آیندهنگری در توسعه مهم است، چون توسعه یک فرایند پیچیده و چند بعدی است که غفلت از یک جانب آن باعث رکود دیگر قسمتها می شود (همان: 133).

اشارهی قرآن مجید گاهی به مهمبودن عاقبت امور است و بررسی روش کاری که منجر به آن عاقبت شده، تذکری در اجرای توسعه است تا به عاقبت عملکنندگان به آن روش دچار نشویم؛ مثلا باید بررسی کنیم فرعون و فرعونیان با داشتن توسعهی خوب در آن زمان مانند شهرهای آباد و بناهای بزرگ و… چه کاری انجام داده و خطمشی آنها چه بودهاست که قرآن عاقبت مفسدین را علیرغم داشتن توسعهی قابلتوجه در زمان خودشان به آنها اطلاق کردهاست تا بدینترتیب از روش آنها پرهیز کنیم تا توسعهی ما در آینده دچار این نقص و خسران نشود (اعراف، 103). علاوهبراین، در قرآن مثالهایی از آیندهنگری با توجه به اخبار رسیده نیز داریم که بیانگر این مطلب است که برای طرح، برنامه و هدف به اطلاعات مهم و قابلاتکا نیاز داریم که این موضوع در فرایند توسعه بهخاطر چندوجهیبودنش فراگیرتر و مهمتر است. جلوهای از این بحث را میتوان در آیات 47 و 48 سورهی یوسف مشاهده کرد (زنجانپور، 1396: 134-135).
3-8-سعی و تلاش
در قرآن مجید مستقیماً از ایجاد شغل و کار صحبت به میان نیامده اما از بعضی آیات میتوان به حیاتیبودن کار و ایجاد شغل و تشویق به کار و فعالیت پی برد. مثلاً بعضی آیات اشاراتی به شغل پیامبران شدهاست و این یعنی اگرچه پیامبران وظیفهی سنگین هدایت جامعه را بر عهده دارند اما سربار کسی نبوده وخود به کار و فعالیت مشغول بوده تا هم معاش خود را تأمین کنند و هم مشوق دیگران براین امر مهم باشند و یا آیات مربوط به خمس و زکات نشاندهندهی چرخش پول در جامعه است و این چرخش با کار وداشتن شغلهای متفاوت میسر میگردد و همچنین انفاق و داستان باغ و میوهاش نشان از مهم بودن کار وتلاش دارد. در این زمینه میتوان به آیهی 29 سورهی الرحمن اشاره کرد که علامه طباطبایی در تفسیر آن بیان کردهاست: «خدای تعالی در هر روزی کاری دارد، غیر آن کاری که در روز قبل داشت و غیر آن کاری که روز بعدش دارد، پس هیچیک از کارهای او تکراری نیست و هیچ شأنی از شؤون او از هر جهت مانند شأن دیگرش نیست؛ هرچه میکند بدون الگو و قالب و نمونه میکند، بلکه به ابداع و ایجاد میکند و به همین جهت است که خود را بدیع نامیدهاست» (طباطبایی، ج 19: 171) (138).
در قرآن آیاتی دربارهی تأکید خداوند بر مالکیت انسان بر کارش و درآمد شخصی فرد و در گروی عمل خودبودن آن دارد که نشان از فعالیتهای شغلی و حرفهای است و همچنین روشی که شخص در سپریکردن امور دنیا و آخرت در پیش میگیرد که این مطلب در آیاتی مانند 39 سورهی نجم و 38 سورهی مدثر، بیان شدهاست. آیتالله مکارم در اینباره چنین نظر میدهند: «سعی در اصل بهمعنای راهرفتن سریع است که به مرحله دویدن نرسیده، ولى غالباً به معنى تلاش و کوشش به کار میرود، چرا که به هنگام تلاش و کوشش در کارها انسان حرکات سریعى انجام میدهد، خواه کار خیر باشد یا شر. جالب اینکه نمیفرماید: بهره انسان کارى است که انجام داده، بلکه میفرماید تلاشى است که از او حاصل شدهاست، اشاره به اینکه مهم تلاش و کوشش است هر چند انسان احیاناً به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد خدا پاداش خیر به او میدهد، چرا که او خریدار نیتها و ارادههاست، نه فقط کارهاى انجام شده» (مکارم، ج 22: 550) (138-139).
برای گسترش کار و ایجاد شغل میتوانیم به داستان ذوالقرنین اشاره کنیم که از خود مردمان برای ایجاد سد استفاده نمود که این خود به ایجاد اشتغال و کار می انجامد و ضمناً از آیات بر میآید که برای ساخت سد احتیاج به داشتن معدن واستخراج معدن وکارخانهای برای ذوب آهن داریم که بازهم مصداق داشتن شغل وکسبوکار و صنعت است (ر.ک. هاشمی رفسنجانی، 1383، ج 1: 416). مصداق دیگر ایجاد اشتغال به داستان حضرت سلیمان که با توجه به امکانات آن زمان شغلهایی مانند غواصی و خبررسانی داشتهاست که میتوان در دنیای امروز با استفاده از فناوریهای نوین شغلهای جدید تعریف کرد یا روشهای اقدام را تغییر داده و بهینهسازی نمود (زنجانپور، 1396: 142).

3-9-دوری از اسراف و تبذیر
معمولاً وقتی گشایشی در امری رخ میدهد باعث آسودهخاطری و انجام کارهایی میشود که تا پیش از آن انجام نمیشد. این موضوع در توسعه پررنگتر میشود. مثلاً در بعد معنوی شخص برای رسیدن به سطح بالاتر به ریاضتهای سخت دست میزند و یا در شرایطی که از نظر مالی گشایش خوبی دارد، برای وقتش ارزش کمتری قائل شده و زمان را به بطالت میگذراند و یا به خر ید کالاهای غیرضروری میپردازد. از این رو، دوری از اینگونه افراطها از اصول توسعه بوده و از جمله مؤلفههای موردنیاز برای اجرا و تحقق توسعه به مفهوم واقعی است (همان: 144).
در این رابطه به سراغ آیاتی میرویم که در آنها بیان شدهاست که اگر خصلت اسراف و تبذیر در انسان یا جامعه باشد، توسعهی اسلامی بهطور مطلوبی محقق نمیشود. آیات 26، 27 و 29 سورهی اسراء به این اصل پرداخته و انسان را از ولخرجی و اسراف و افراط و تفریط در صرف داراییها و اموال برحذر داشتهاند. همچنین قرآن اسراف را مایهی هلاکت (انبیاء، 9) و آفتی میداند که در مسیر توسعه باید از آن اجتناب کرد تا در بخشهای مختلف توسعه از توسعهی نفس و معنویت گرفته تا توسعهی اقتصادی دچار آسیب نشویم. بنابراین، هنگامیکه قرآن اسراف را دوری از خدا توصیف میکند (انعام، 141)، باید در مسیر توسعه از روش اسراف در هر جنبهای خودداری کنیم (همان: 144-146).
اسراف در روند توسعه معضلات متفاوتی به بار میآورد که در اینباره میتوان به آیهی 12 سورهی یونس اشاره کرد. علامه طباطبایی دربارهی این آیه بیان میکند: «وقتى بلا و ناملایمى جانکاه به انسان میرسد مدام و بدون وقفه ما را بهمنظور رفع آن بلا میخواند و برخواندن خود اصرار میورزد و همین که بلاى او را برطرف میکنیم بهکلى ما را فراموش میکند و دلش بهسوى همان کارهایى که قبلاً داشت کشیده میشود. آرى، این چنین اعمال که اسرافگران و مفرطان در تمتع به زخارف دنیوى دارند، در نظرشان زیبا جلوه میکند، آنقدر زیبا که جانب ربوبیت پروردگار را به کلى از یاد میبرند و به فرضى هم که کسى آنان را یادآورى کند اصلاً از یاد خدا روى برمیگردانند» (ر.ک. طباطبایی، 1374: 28) (ص 147).
آیت الله مکارم شیرازی دربارهی اسراف ذیل آیاتی از سورهی شعرا میفرماید: «میدانیم اسراف همان تجاوز از حد قانون آفرینش و قانون تشریع است، این نیز روشن است که در یک نظام صحیح هرگونه تجاوز از حد موجب فساد و ازهمگسیختگى میشود و به تعبیر دیگر سرچشمهی فساد، اسراف است و نتیجهی اسراف فساد. البته باید توجه داشت که اسراف معنى گستردهاى دارد؛ گاه در مسائل سادهاى مانند خوردن و آشامیدن است (چنانکه در آیهی 39 سورهی اعراف آمده) و گاه در انتقامگیرى و قصاص بیشازحد (چنانکه در آیهی 33 سورهی اسراء آمده است) و گاه در انفاق و بذل و بخشش بیش از اندازه (چنانکه در آیهی 67 سورهی فرقان آمده) و گاه در داوریکردن و قضاوت نمودنی که منجر به کذب و دروغ میشود (چنانکه در آیهی 28 سورهی غافر، مسرف و کذاب در ردیف هم قرارگرفتهاند) (ر.ک. مکارم، ج 15: 307) (صص 147-148).
3-10-نتیجه
بهطور خلاصه میتوان گفت که از نظر قرآن مهمترین اصولی که توسعه باید برآن بنیان نهاده شود عبارتند از خدامحوری، حفظ کرامت، برپایی عدل، نفی هرگونه ستم و ستمپذیری، داشتن برنامهریزی، سعی وتلاش و دوری از اسراف. چرا که مدنظر قرآن توسعهی همهجانبه در تمامی ابعاد وجودی انسان است و توسعهی تکبعدی باعث آسیبرسیدن به جنبههای دیگر خواهدشد. برای مثال، توسعهی همراه با ظلمپذیری حتماً در اجتماع باعث پدیدآمدن قشری از جامعه خواهدشد که باید جور آسایش گروه دیگری را بکشند؛ مانند ماجرای فرعون و قوم بنیاسرائیل که بنیاسرائیل مورد ستم واقع میشد ولی در عوض فرعونیان دارای بهترین کیفیت زندگی بودند (زنجانپور، 1396: 149).

فصل چهارم: شاخصهها و ویژگیهای توسعهی قرآنی
هنگام مطرحکردن ویژگیها و شاخصههای توسعه از منظر قرآن باید از افق توحید وارد شد. ازآنجاییکه شرط رسیدن به توسعهی مطلوب از نظر قرآن رسیدن به حیات طیبه است، شاخصهای آن نیز باید در چنین جهتی تعیین شوند. در این بحث توجهی به مفاهیم و شاخصهای غیرغربی و توحیدی نشدهاست؛ زیرا از یک سو برخی از شاخصهای قرآنی اساساً در جهانبینی غربی جایگاهی ندارند و از سوی دیگر، اگر با رویکرد تطبیقی ورود کنیم برای امکان شکلگیری بحث ناگزیریم که از بلندای تعالیم قرآنی فرود آمده و در زمین تعالیم غرب به بررسی و سنجش بپردازیم. بدینترتیب، در ادامه به مهمترین ویژگیهای توسعه با عنایت به آیات الهی قرآن میپردازیم (زنجانپور، 1396: 151).
4-1-ایجاد و رشد تقوی
یکی از ویژگیهای توسعهی نفس، ایجاد و رشد تقواست و درنظرنگرفتن آن در توسعههای مطرحشدهی دنیا به تباهی در معنویت و انسانیت منجر شدهاست. تقوا از ریشهی وقی بهمعنای بازدارنده و محافظتکننده است (بستانی، 1375: 992) و نیز بهمعنای نیرویی است که با آن طاعت و بندگی خدا میشود و از این رو در آیهی 197 سورهی توبه بهترین توشه معرفی شدهاست (طریحی، 1375، ج 1: 450) (ص 151).
در آیهی 109 سورهی توبه بیان شدهاست که آنچه بر اساس تقوا نباشد، پایدار نیست. همچنین قرآن در آیات 2 و 3 سورهی طلاق، تقوا را گشایشآور و روزیآور معرفی میکند. قرآن کریم عاقبت را متعلق به صاحبان تقوا میداند و در این رابطه عاقبت مفهوم مهمی در مباحث قرآنی توسعه است که به فلاح و حیات طیبه و رضای خدا اشاره دارد که این مهم در آیهی 128 سورهی اعراف نیز بیان شدهاست. همچنین قرآن تقوا را عامل شناسایی حق و علمآموزی و نجات میداند که بر این اساس میتوان تقوا را بهمثابه ابزار ارزشمندی تصور کرد که راهبر ما در امر توسعه است و همچون فرقانی که در آیهی 29 سورهی انفال مطرح شدهاست، میتواند یاور ما باشد (زنجانپور، 1396: 152-154).

تقوا عامل سعادت و نعمت است و مراد از توسعهی قرآنی همین سعادت است که در آیات متعددی از جمله آیهی 109 سورهی یوسف بیان شدهاست. بنابراین، آنچه ما را به ایجاد و رشد تقوا در توسعه فرامیخواند، خصوصیات خود تقوا و نیاز توسعه به استفاده از این خصوصیات درشاکلهی وجودی خود برای ابقا و پایداری و بهثمر نشستن است؛ مانند فرقانبودن که میتواند در تصمیمگیریها اثر مهمی بگذارد و یا خاصیت سعادتبخشی آن که ما را به هدف حیات طیبه میرساند (همان: 155).
4-2-عزت و عزتمندی
عزّت بهمعنای توانایی در مقابل ذلّت و حالتی است که از مغلوببودن انسان مانع میشود (قرشی، 1371، ج 4: 338). همچنین عزت بهمعنای قوت و نیرو و شدت و غلبه و رفعت بیان شدهاست (ابنمنظور، 1414، ج 5: 374). بر این اساس میتوان گفت که توسعهی بدون عزت، توسعهای بیارزش و بسیار ضعیف است. وقتی خداوند خود را به اسم عزیز میخواند (حشر، 24)، ما نیز که بندهی اوییم باید رنگ و بویی از آن اسم را به کارهایمان بدهیم. در آیهی 10 سورهی فاطر و آیهی 8 سورهی منافقون، عزت منحصراً از آن خدا شمرده شده و نیز از آن رسول او و مؤمنان است؛ زیرا اولیای الهی نیز از پرتوهای عزت او برخوردار بوده و به او اتکا دارند. از همین روست که در روایات اسلامی تأکید شدهاست که مؤمن نباید وسائل ذلت خود را فراهم سازد، زیرا خدا خواسته او عزیز باشد و برای حفظ این عزت بکوشد (مکارم، 1371، ج 24: 196) (ص 157).
در بحث توسعه باید راه هرگونه استیلا بر مؤمنین بسته شود؛ چنانکه خداوند در آیهی 141 سورهی نساء به این امر اشاره کرده که از آن قاعدهی «نفی سبیل» استخراج شدهاست (زنجانپور، 1396: 158).
4-3-گسترش عدالت
عدل و قسط اگرچه در فصل مبانی نیز مطرح شدند، اما بهدلیل اهمیت والای آن، قرآن بر عدل و قسط در همهی امور از جمله امور بسیار جزئی تأکید میکند؛ چنانچه در آیهی 9 سورهی حجرات نیز بر آن اذعان دارد. رعایت گسترش قسط و عدل در مسائل اقتصادی و اجتماعی و… نیز بر این گسترش همهجانبهی عدل تأکید دارد که شاهد مثال این مطلب را میتوان آیهی 85 سورهی هود دانست. در این آیه شعیب که قوم خود را از کمفروشی نهی کردهبود، دعوت به پرداختن حقوق مردم کرده تا اقامهی قسط و عدل و دادن حق هر کس بر سراسر جامعه حکمفرما شود. سپس قدم از آن فراتر نهاده و میگوید: بر اشیاء و اجناس مردم عیب نگذارید و چیزی از آنها کم نکنید که کلمهی «بخس» که در این آیه بهکاررفته در اصل بهمعنی کمکردن از روی ظلم و ستم است (مکارم، 1371، ج 9: 202-203) (صص 160-161).

افزونبراین، آیتالله مکارم شیرازی در رابطه با آیات 8 و 9 سورهی الرحمن میگویند: «اهمیت میزان به هر معنی در زندگی و حیات انسان چنان است که هرگاه همین مصداق محدود و کوچکش یعنى ترازو را یک روز از زندگى حذف کنیم، براى مبادلهی اشیاء گرفتار چه دردسرها و هرج و مرجها و دعوا و نزاعها خواهیم شد، بار دیگر روى مسئله عدالت و وزن تکیه کرده و میگوید: شما وزن را بر اساس عدالت برپا دارید و در میزان کم و کسر نگذارید» (ر.ک. مکارم، 1371، ج 23: 108-109). در آیهی 35 سورهی اسراء نیز بر لزوم و محوریتداشتن این امر و ایفای کیل و وزن تأکید شدهاست (زنجانپور، 1396: 161).

4-4-فقرزدایی
فاصلهی طبقاتی همواره یکی از بزرگتری مشکلات جوامع بشری بودهاست. بدیهی است جامعهای که قسمتی از آن بر پایهی غنا و ثروت و بخش مهم دیگر آن بر فقر و گرسنگی بنا شود، قابلدوام نبوده و هرگز به سعادت واقعی نخواهد رسید. یکی از اهداف اسلام این است که اختلافات غیرعادلانهای که در اثر بیعدالتیهای اجتماعی در میان طبقهی غنی و ضعیف پیدا میشود، از بین رفته و سطح زندگی افرادی که نمیتوانند نیازمندیهای زندگیشان را بدون کمک دیگران رفع کنند، بهبود یابد. با توجه به آیات قرآن، نقدینگی و جمع ثروت در دست یک گروه ممنوع بوده و ثروت باید در گردش و جریان باشد تا فاصلهی طبقاتی ایجاد نشده و رونق اقتصادی باعث شادابی جامعه شود (زنجانپور، 1396: 163).
در همین رابطه، علامه طباطبایی ذیل آیهی 34 سورهی توبه بیان میکند: «آیه شریفه عموم احتکارکنندگان را به عذاب شدیدى تهدید میکند، آن احتکارى مبغوض خدا است که مستلزم خوددارى از انفاق در راه او باشد و در مواردى که وظیفه انفاق آن مال در راه خدا است، انسان را از انجام آن منع کند. اگر صاحب مال، ثروت خود را از نظر حاکم و زمامدار پنهان نمیداشت و در دست افراد به گردش و جریان میانداخت، در چنین موقع حساسى که یگانه راه علاج و تنها وسیله حاجت پول است زمامدار آن پول را میگرفت و حاجت اجتماع را برمیآورد، پس او با این عمل خود به خدا و رسول نیز خیانت کردهاست. پس نهى آیه شریفه نهى از داشتن پول نیست بلکه نهى از حبس آن است، چون اسلام مالکیت اشخاص را از حیث کمیت محدود نکرده و حتى اگر شخص مفروض هزارها برابر آن دفینه ثروت میداشت ولى آن را حبس نمیکرد، بلکه آن را در معرض جریان قرار میداد، چون با جریان ثروت او، هم خود او استفاده میکرد و هم دیگران از آن بهرهمند مشدند، و همانطورکه گفتیم منظور از انفاق تنها دادن زکات نیست بلکه معناى اعمى است که هم زکات را شامل میشود و هم حوایج ضرورى جامعه را از قبیل جهاد و دفاع و حفظ جانها» (طباطبایی، ج 9: 333-334). همچنین در آیهی 7 سورهی حشر نیز به این مسئله اشاره شدهاست (صص 163-164).
اسلام براى رسیدن به این هدف برنامه وسیعى در نظر گرفتهاست؛ تحریم رباخوارى بهطور مطلق و وجوب پرداخت مالیاتهاى اسلامى از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق وقف و قرضالحسنه و کمکهاى مختلف مالى قسمتى از این برنامه را تشکیل میدهد، و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان و برادری انسانی در میان مسلمانان است (مکارم، ج 2: 315-316). به آیات 215 و 275 سورهی بقره نیز میتوان در همین راستا اشاره کرد (صص 164-165).

4-5-عمران و آبادانی
در قرآن تأکید شدهاست که طبیعت را به نفع و صلاح خود بسازید، بنابراین توجه ما را به طبیعت و گیاهان و چهارپایان جلب کرده تا با تفکر در آنها، راههای متفاوت عمران را کشف کنیم. آیهی 61 سورهی هود به همین نکته میپردازد که علامه در تفسیر آن چنین بیان کردهاست: «کلمهی عمارت بهمعناى آن است که زمین را از حال طبیعیاش برگردانى و وضعى به آن بدهى که بتوان آن فوایدى که مترقب از زمین است را استفاده کرد، مثلا خانه خراب و غیرقابلسکونت را طورى کنى که قابل سکونت شود و در مسجد طورى تحول ایجاد کنى که شایسته براى عبادت شود و زراعت را به نحوى متحول سازى که آماده کشت و زرع گردد و باغ را به صورتى در آورى که میوه بدهد و یا قابل تنزه و سیر و گشت گردد، و کلمهی استعمار بهمعناى طلب عمارت است به این معنى که از انسانى بخواهى زمین را آباد کند بهطورىکه آماده بهرهبردارى شود، بهرهاى که از آن زمین توقع میرود» (طباطبایی، ج 10: 462) (ص 167).
4-6-نتیجه
نتیجهای که از این فصل حاصل میشود این است که توسعهی قرآنی واجد خصوصیات خاصی مانند عزت و تقواست که وجه تفاوت آن به توسعههای غیرالهی و غربی است. ازآنجاییکه اعمال انسان توحیدی باید در راستای رضایت خداوند باشد، چیزی مانند رسیدن به یک رفاه نسبی به قیمت ازدسترفتن عزت انسان هرگز موردتأیید خداوند نیست. بنابراین، در توسعه باید توجه داشت که ویژگیهایی که بحث و بررسی شدند، موردتوجه جدی قرارگیرند (زنجانپور، 1396: 168).
یافتهها:
1. توسعه از نظر لغوی بهمعنای وسعت و فراخی وگشایش و از نظر برخی مفسران قرآن ظرفیت وطاقت وتوانایی بیان شدهاست. برخی صاحبنظران پیشرفت و توسعهی مطلوب را فرآیندی میدانند که متضمن بهبود مدام در همهی عرصههای زندگی انسان اعم از مادی ومعنوی است.
2. توسعه از دیدگاه قرآن اقسام مختلفی دارد که عبارتند از توسعهی نفس، توسعهی اقتصادی، توسعهی فرهنگی، توسعهی سیاسی، توسعهی نظامی و توسعهی صنعتی. مهمترین این موارد توسعهی نفس است، زیرا نفس دارای مراتبی ابزارشناختی است که میتواند با تزکیه، تقوا و ایمان به مراتب بالاتر و ابزار شناخت دقیقتری در جهت حیات طیبه دست یابد. در جایگاه بعدی توسعه اجتماعی را میتوان مهمترین نوع توسعه دانست، چرا که نفس در بستر جامعه در معرض شرایط مختلفی قرار میگیرد که میتواند با استفاده از ابزار شناخت و مسئولیتی که دارد، بهترین راه را انتخاب کند. سپس میتوان به توسعهی اقتصادی اشاره داشت که اقامهی نماز در کنار پرداخت زکات و همچنین نفی ربا و تشویق به انفاق نشاندهندهی این اهمیت است. توسعهی فرهنگی در واقع گذر از فرهنگ غیرتوحیدی به فرهنگ توحیدی است و توسعهی سیاسی نیز بیان گسترش دین خدا در سراسر جهان است. توسعهی صنعتی ونظامی نیز برای بهبود کیفیت زندگی وامنیت مورد توجه قرآن.
3. اصولی که قرآن برای توسعه درنظردارد، خدامحوری، حفظ کرامت، برپایی عدل، نفی هرگونه ظلمپذیری، مشورت با صاحبان اندیشه، داشتن هدف و برنامهریزی، سعی و تلاش و دوری از اسراف است؛ زیرا توسعهی مبتنی بر این اصول باعث توسعه در ابعاد وجودی انسان شده و همچنین از آفتهایی مانند مادیگرایی و رفاهزدگی جلوگیری میکند.
4. شاخصههایی که قرآن برای توسعه در نظر میگیرد شامل عزت و عزتمندی، ایجاد و رشد تقوا، گسترش عدالت، فقرزدایی و عمران وآبادانی است. چنانکه توسعهای دارای چنین ویژگیهایی باشد باعث همافزایی عملکرد همهی مؤلفههای توسعه و رسیدن به حیات طیبهی مدنظر قرآن خواهدشد.
پیشنهادات:
1. نگارش تفسیرهای جدید و بهروز از قرآن با رویکرد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و…
2. نظریهی پردازی اسلامی و قرآنی در حوزههای مختلف توسعه بهطورمجزا و تخصصی و جزئی
3. تلاش برای عملیاتیکردن توسعه با توجه به مؤلفههای قرآنی و اقدام به پژوهش در این زمینه
4. واکاوی موضوعات مطرحشده در این پژوهش از منظر احادیث
منابع:
1. قرآن مجید
2. آدریان لفت ویچ (1385)، «دولتهای توسعهگرا»، ترجمهی دکتر جواد افشارکهن، انتشارات نی نگار.
3. ابن فارس، احمد (1404 ه.ق.)، «معجم مقایساللغه»، چاپ اول، مکتب الاعلام الاسلامی: قم.
4. ابن درید، محمد بن حسن (1988م.)، «جمهره اللغه»، چاپ اول، دارالعلم للملایین: بیروت.
5. ابن سیده، علی بن اسماعیل (1421 ه.ق.)، «المحکم و المحیط الاعظم»، چاپ اول، دارالکتب العلمیه: بیروت.
6. ابن منظور، محمد بن مکرم (1414 ه.ق.)، «لسان العرب»، چاپ سوم، دار صادر: بیروت.
7. ازهری، محمد بن احمد (1421 ه.ق.)، «تهذیب اللغه»، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی: بیروت.
8. بستانی، قواد اقرام (1375)، «فرهنگ ابجدی»، چاپ دوم، اسلامی: تهران.
9. پاول مارک هنری (1374)، «فقر، پیشرفت، توسعه»، ترجمهی مسعود محمدی، چاپ اول، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
10. جوهری، اسماعیل بن حماد (1376)، «الصحاح»، چاپ اول، دارالعلم للملایین: بیروت.
11. جوادی آملی، عبدالله (1384)، «تسنیم: تفسیر قرآن کریم»، چاپ اول، مرکز اسراء.
12. حسینی تهرانی، سید محمدحسین (1426 ه.ق.)، «امامشناسی»، چاپ سوم، علامه طباطبایی: مشهد.
13. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1374)، «مفردات الفاظ قرآن»، چاپ دوم، قاموس قرآن: تهران.
14. زمخشری، محمود بن عمر (1407 ه.ق.)، «اساس البلاغه»، چاپ اول، دار صادر: بیروت.
15. زنجانپور مبرهن فومنی، آمنه (1396)، «واکاوی مفهوم توسعه در باورهای اعتقادی از منظر قرآن»، پایاننامهی کارشناسی ارشد، پردیس نسیبه تهران، دانشگاه فرهنگیان.
16. شیبانی، اسحاق بن مرار (1975م.)، «کتاب الجیم»، چاپ اول، الهیئه العامه لشئون المطایع الامیریه: قاهره.
17. صاحب، اسماعیل بن عباد (1414 ه.ق.)، «المحیط فی اللغة»، چاپ اول، عالم الکتب: بیروت.
18. صفایی حائری، علی (1381)، «تطهیر با جاری قرآن»، چاپ دوم، لیله القدر: قم.
19. صنعانی، عبدالرزاق بن همام (1411ه.ق.)، «تفسیر القرآن العزیز المسمّی تفسیر عبدالرزاق»، چاپ اول، دار المعرفة: بیروت.
20. طباطبایی، سیدمحمدحسین (1374)، «ترجمهی تفسیر المیزان»، ترجمهی محمدباقر موسوی، چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامی: قم.
21. طالقانی، محمود (1362)، «پرتوی از قرآن»، چاپ چهارم، شرکت سهامی انتشار: تهران.
22. طبرسی، فضل بن حسن (1412ه.ق.)، «تفسیر جوامع الجامع»، چاپ اول، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم: قم.
23. طبری، محمد بن جریر (1412ه.ق.)، «جامع البیان فی تفسیر القرآن»، چاپ اول، دارالمعرفة: بیروت.
24. طریحی، فخرالدین بن محمد (1375)، «مجمع البحرین»، چاپ سوم، مرتضوی: تهران.
25. فراهیدی، خلیل بن احمد (1409ه.ق.)، «کتاب العین»، چاپ دوم، نشر هجرت.
26. فیومی، احمد بن محمد (1414ه.ق.)، «المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی»، چاپ دوم، مؤسسه دارالهجرة: قم.
27. قرشی، علی اکبر (1371)، «قاموس قرآن»، چاپ ششم، دارالکتب الاسلامیه.
28. مطرزی، ناصر بن عبدالسید (1979 م.)، «المغرب فی الترتیب المعرب»، چاپ اول، مکتبه اسامه بن زید: حلب.
29. مطهری، مرتضی (1383)، «مجموعه آثار»، انتشارات صدرا: تهران.
30. مکارم شیرازی (1377)، «اخلاق در قرآن»، مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام.
31. مکارم شیرازی (1371)، «تفسیر نمونه»، چاپ دهم، دارالکتب الاسلامیه.
تذکر: سه مورد از منابع ذکرشده در متن در بخش منابع پایانی پایاننامه موجود نبودند.