🌕 طنزِ ماهِ آبان 🌧️
(شعری از دلِ شوخی و حکمت)
از وصالِ عاشقی، هجران نصیبم گشته است
دوری از حوران و از غِلمان نصیبم گشته است
هر کسی فرمانبَرش، یاری که دلخواهِ وی است
از برایم، یارِ نافرمان نصیبم گشته است ✨
در عروسی، کاسه و بشقاب بیاندازه بود
از عروسم لیک، یک فنجان نصیبم گشته است ☕
از خجالت، آب میگشتم، ولی آبی نبود
یارِ سیراب از عطش، عَطشان نصیبم گشته است 💧
در صفاتِ خویشتن، کوهی زِ کاهی ساختم
چون بهخود میآمدم، هَذیان نصیبم گشته است
هر کسی با هدیهای، در پیشِ یارم مینشست
قسمتم، جوراب و یک تَنبان نصیبم گشته است 🧦
خندهها تا آسمان میرفت، از فَرح و شادِی
از وی اما، غُرّشِ چشمان نصیبم گشته است 👀
یک نفر از خودروی چینی، فغان سر داد و گفت:
«چون بدونِ تایر و فرمان نصیبم گشته است!» 🚗
یک نفر دیگر خریدی داشت، عیناً مثل او
گفت: «بی هر نام و هر عنوان نصیبم گشته است!»
یک نفر نالید با لحنی پر از دردی عمیق
من تویوتا خواستم، نیسان نصیبم گشته است 😅
پیرمردی بود، دُنیا دیدهای در جمعِ ما
گفت: «شُکرِ حق، خَری لَنگان نصیبم گشته است!» 🐴
🍂 ادامهٔ طنزِ آبان
از نصیبِ این جهان، گفتم: نصیبی باز هست
حَسرتِ دنیا از این و آن نصیبم گشته است
بادِ کولر آرزو کردم که عَطرآگین شود
بادِ هر همسایه از دالان نصیبم گشته است 😷
در ترازیهای جیبم، ناترازی شد پدید
شُکرِ حق! بیپولیِ ارزان نصیبم گشته است 💸
دولتِ یار است و باید سر فُرود آرم به دوست
چون فُرود آمد، سَر از دامان نصیبم گشته است 🙃
باز میگویم که خوشحالم، که عاشق نیستم
از سرایِ عاشقان، اَفغان نصیبم گشته است 💔
مدعی میگفت: ما در قُلّهها گُم گشتهایم
گفتمش: از بهرِ من، حِرمان نصیبم گشته است
من نه از فصلِ بهار و از خزان و گرم و سرد
بهرهای بردم، جز از آبان نصیبم گشته است 🌧️
📜 پایانِ طنزِ آبان — با طعمِ حِکمت و شوخی ایرانی 🌿