مجله خردورزی؛ ما نیازمند بازنگری در مسائل جامعهی ایران، باتوجهبه تحولات داخلی و خارجی هستیم.
فصلنامه علوم اجتماعی خردورزی، شماره 8، سال چهارم، تیر 1404
جامعهشناسی در ایران امروز در میانهی دو جبهه قرار گرفته است: از یک سو نیاز مبرم به نظریهپردازی بومی برای حل مسائل اجتماعی کشور و از سوی دیگر هجوم نظریات وارداتی غربی که گاه با ساختار فرهنگی و دینی جامعهی ایران ناسازگار است. مجلۀ خردورزی در این گفتوگوی عمیق با دکتر حسن بشیر، استاد تمام جامعه شناسی ارتباطات بینالملل و میان فرهنگی دانشگاه امام صادق(ع)، به واکاوی این چالشهای بنیادین پرداخته است.
وی با اشاره به «گسست معرفتی» در جامعهشناسی ایرانی، معتقد است این رشتهی علمی در ایران بیشتر مصرفکنندهی نظریههای غربی بوده تا تولیدکنندهی دانش بومی. ایشان با تأکید بر لزوم «بازتعریف مفاهیم پایهای» مانند جامعه، عدالت و آزادی از منظر اسلامی-ایرانی، راهکارهای عملی برای خروج از این بنبست فکری ارائه میدهد.
یکی از محوریترین بخشهای این گفتوگو، بررسی امکان «تولید جامعهشناسی بومی» است. دکتر بشیر با اشاره به تجربیات اندیشمندانی مانند دکتر شریعتی، شهید مطهری و جلال آلاحمد، چهار شرط اساسی برای این تحول علمی برمیشمارد: تحول در مبانی فلسفی، روششناسی بومی، حل ابهام سنت-مدرنیته و انجام مطالعات میدانی گسترده.
این مصاحبه همچنین به نقد پدیده «جامعهشناسی زرد» در ایران میپردازد؛ پدیدهای که به گفتهی مصاحبهشونده، با سطحینگری و جنجالآفرینی به جای حل مسائل اساسی جامعه، خود به بخشی از مشکل تبدیل شده است.
در بخش پایانی، دکتر بشیر با اشاره به «تأثیر فضای مجازی و هوش مصنوعی» بر تحولات اجتماعی، بر ضرورت بازنگری در روشهای آموزش جامعهشناسی تأکید میکند. ایشان معتقدند تنها با ایجاد پیوند بین دانشگاهها و نهادهای اجرایی کشور و انجام پژوهشهای میدانی عمیق میتوان به جامعهشناسی کاربردی و مسئلهمحور دست یافت.
این گفتوگو تصویری جامع از چالشها و فرصتهای پیشروی جامعهشناسی ایران ارائه میدهد و راهکارهای عملی برای گذار از نظریهپردازی انتزاعی به حل مسائل ملموس اجتماعی را بررسی میکند.
خردورزی: آیا میشود با جامعهشناسی مدرن که در بستر فرهنگی متفاوت و برای حل مسائل آن جامعه تولید شده، برای حل مسائل جامعهی ایران استفاده کرد؟
پاسخ به این سؤال پیچیدگیهای متنوع و متعددی دارد. این موضوع بهشدت بحث برانگیز است که تا کنون اگر چه جامعهشناسان بهطورکلی و جامعهشناسان ایرانی تلاش کردهاند که به آن پاسخ مناسب بدهند، اما تصور میشود که تنها نگاه جامعهشناسانه، آنهم با رویکردهای غربی نمیتواند از جامعیت و روایت کافی برای شناخت و ارزیابی جامعهی ایران برخوردار باشد. بدیهی است که در این زمینه باید به موضوعاتی مانند حافظهی تاریخی، هویت جمعی، تفاوتهای فرهنگی، تمایزهای ساختاری و… پرداخت.
میتوان از نظریات غربی بهعنوان تجربهای جهانی استفاده کرد، اما نباید به طور مطلق به این نظریات اکتفا نمود یا آنها را بهعنوان نظریات قابل اعتماد تلقی کرد. در این زمینه باید نظریات بومی خودمان را داشته باشیم که این امر اولاً نیازمند رهایی از سلطهی نظریات غربی است و دوم اینکه باور به امکان نظریهپردازی بومی، باتوجهبه شرایط خاص ایران باشد.
در همین زمینه باید گفت: «ما نیازمند بازنگری در مسائل جامعهی ایران، باتوجهبه تحولات داخلی و خارجی هستیم». جامعهی امروزین ایران، جامعهای متکثّر از هر نظر است و باید به این مسئله توجه دقیق شود. بسیاری از مفاهیمی که به شکل سنتی به ما منتقل شدهاند، باید بر پایهی شرایط جدید بازتعریف شوند. باید نظریات جامعهشناسی مدرن به طور دقیق مورد نقد و بررسی قرار گیرند و آنچه با شرایط نوین جامعهی ایران منطبق است، باید بهمثابۀ تجربهای جهانی و نه اصولی مسلم مورد توجه قرار گیرند و از پژوهشهای میدانی و تاریخی بومی برای بازتفسیر و بازآفرینی این نظریات استفاده کنیم؛ لذا تأکید من باز هم بر تولید دانش بومی، باتوجهبه سنتهای فرهنگی و دینی و شرایط جدید اجتماعی است.
خردورزی: آیا میشود جامعهشناسی متفاوتی از جامعهشناسی موجود که بومی ایران یا جوامع اسلامی باشد تولید کرد؟
بهطورکلی تولید علم بومی در هر کشور کاری سخت و بلندمدت است. امکان تولید علم بومی در کوتاهمدت وجود ندارد. جهان غرب نیز در این زمینه چندین قرن را طی کرده تا به وضع موجود رسیده است. در مورد ایران و جوامع اسلامی، این مسئله از پیچیدگی بیشتری برخوردار است. رسوب بیش از یک قرنِ رویکردها و نظریات غربی در جهان اسلام و از جمله ایران، یکی از موانع اصلی تولید علم بومی است. تجربهی این کشورها در مورد نظریات جامعهشناسانهی غرب در این منطقه از جهان نیز به پاسخهای مناسب نرسیده و تحولاتی را از این نظر ایجاد نکرده است و شاید بتوان گفت: «ابهام و بحران را بین گذشته، حال و آینده بیشتر کرده است».
البته بسیاری از اندیشمندان ایرانی و جوامع اسلامی مانند دکتر شریعتی، با تلفیق مفاهیم اسلامی و جامعهشناسی مدرن تلاش کرد که نظریههایی برای جامعهی اسلامی باتوجهبه هویت، سنت و دین ارائه کند. شهید مطهری با تأکید بر نقش معرفت دینی در جامعهشناسی، تلاش کرد نظریات اجتماعی اسلامی بر پایهی فلسفه، فقه و اصول اسلامی طراحی کند. جلال آلاحمد با نقد غربزدگی و تأکید بر بازگشت به فرهنگ بومی و هویتیابی جدید تلاشهای قابل توجهی کرد. سید جمالالدین اسدآبادی، سید قطب و اقبال لاهوری، از جمله اندیشمندانی هستند که به تولید اندیشههای اجتماعی اسلامی پرداختهاند.
در اینجا خوب است نکاتی را در مورد شرایط تولید چنین جامعهشناسی که صفت بومی را دارد به شکل مختصر مطرح کنم:
بازنگری و تحول در مبانی فلسفی و معرفتی: جهان غرب بر پایۀ رویکردهای فلسفی و معرفتی «سکولاریستی»، «اومانیستی» و «مدرنیستی»، جوامع خود را بنا کرده است. جوامع اسلامی و از جمله ایران باید در این زمینه تکلیف خود را به طور کامل روشن کنند. هنوز این مسئلهی فلسفی و معرفتی کلان دچار ابهام است که «چه نگاه و رویکردی را باید اتخاذ کرد که هم خوبیهای دنیا و هم آخرت در آن به شکل مناسب و بر اساس اصول دینی تأمین شود؟» بنابراین، اولین گام در این تحول فلسفی و معرفتی، تعیین تکلیف مبانی مزبور است که باید بر اساس اصول اسلامی، فلسفه و فرهنگ بومی یا تلفیقی از نگاه اسلامی و نگاه بومی که در تعارض با یکدیگر نباشند صورت گیرد. این موضوع بهشدت مهم است.
بدون این رویکرد نمیتوان به دنبال جامعهشناسی بومی و بهطورکلی علم بومی بود. در همین زمینه میتوان گفت: «ما با بازتعریف مجدد مفاهیم روبرو هستیم». مفاهیم خاستگاه فکری، فلسفی و معرفتی دارند. بهعنوانمثال: به «جامعه» چگونه مینگریم؟ اصولاً تعریف ما از جامعه چیست؟ به «عدالت» چگونه نگاه میکنیم؟ عدالت چگونه باید ارزیابی و پیادهسازی شود؟ «حکومت» چگونه باید در ساحات مختلف جامعه حضور یابد و «حکمرانی» آن چگونه باید باشد؟ به «آزادی» چگونه مینگریم و در چه شرایطی، با چه جهتگیری و در چه سطحی این آزادی را باید تأمین کرده و از آن حفاظت کنیم. بسیاری از مفاهیم دیگر مانند «امت»، «جهان اسلام»، «عدالت فردی»، «عدالت اجتماعی»، «ارزشهای بومی»، «نظم اجتماعی»، «تغییر اجتماعی»، «توسعه و پیشرفت» و… از مفاهیمی هستند که باید بازتعریف شوند تا پایهای برای تولید جامعهشناسی بومی باشند.
در بسیاری از موارد ما با مفاهیم بومی و اسلامی روبرو هستیم که در جامعهشناسی غربی وجود ندارند یا با تعریفی متفاوت مطرح هستند. بدیهی است که اگر در این زمینه تکلیف نگاه فلسفی و معرفت شناسانه مشخص نشود، تعریف این مفاهیم دچار ابهام جدی میشود که خود بازدارندهی تولید جامعهشناسی بومی است.
شیوهی تعیین مسئله و نوع پاسخگویی: یکی از مسائل بسیار مهم در هر علم از جمله جامعهشناسی، تعیین دقیق مسئلهی مورد بحث و چگونگی پاسخگویی به آن است. بهعبارتدیگر تا مسئله مشخص نشده و جهتگیری و روش پاسخگویی به آن تعیین نشود، امکان دستیابی به راهحل صحیح و تولید دانش بومی نیست. ما هنوز در این زمینه تجربهی کافی معرفتی و اجرایی برای نظریهپردازی نداریم.
بهعنوانمثال دین در زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چگونه باید به شکل مناسب حضور یابد. تغییرات فرهنگی باتوجهبه جهانیشدن، فضای مجازی و هوش مصنوعی چگونه باید مورد توجه قرار گیرند که هویت و فرهنگ و دین با وجود آنها حفظ شود.
الگوهای اقتصادی مبتنی بر عدالت اسلامی چگونه باید طراحی شوند. در این زمینه به تجربیات خوبی دست یافتهایم که البته باید در آنها بازنگری جدی شود؛ اما هنوز در آغاز کار هستیم. غرب در این زمینه چندین قرن را طی کرد تا به یک ثبات نسبی علمی و اجرایی رسید. ما هنوز در آغاز راه هستیم و باید تجربیات زیستهی ما کاملاً مورد توجه قرار گرفته و به طور مداوم ارزیابی شوند تا به یک نتیجهی مطلوب برسیم.
ابهام تاریخی در تلفیق سنت و مدرنیته: بومیسازی علمی و از جمله جامعهشناسی بومی، به معنای بهرهبرداری از جامعهشناسی مدرن و تجربیات موفق آن و توجه به تجربهی زیستهی ما بر پایهی فرهنگ و اصول بومی و اسلامی است. البته همانگونه که عرض کردم، باید نظریات غربی به شکل عالمانه و منصفانه نقد شوند و آنچه با فرهنگ بومی و اسلامی در تعارض نیست مورد بهرهبرداری قرار گیرد. بسیاری از تجربیات که بهعنوان تجربهی زیستهی انسانی در شکلگیری جامعه مؤثرند موارد قابل استفاده، حداقل از منظر شناخت، تحلیل، نقد و احیاناً بهکارگیری هستند.
بنابراین، یک نگاه جدید منصفانه در این زمینه مورد نیاز است که جهان غرب و جهان شرق و بهویژه جهان اسلام را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد و از دل این تجربیات و اصول موجود به مبانی قابل اعتماد و قابل پیادهسازی در سطح جامعه برسد.
انجام مطالعات میدانی برای دستیابی به دانش بومی: متأسفانه ما در این زمینه بسیار عقب و به شکل ناپخته و غیر اصولی و بدون پیادهسازی روشهای علمی مناسب که با شرایط اجتماعی ما نیز همخوانی داشته باشند روبرو هستیم. تحلیل تاریخی جوامع اسلامی برای به دست آوردن الگوی اجتماعی آنها برای طراحی و نظریهپردازی دربارهی جامعهشناسی بومی از مهمترین کارهای اولیه است که باید در سطح وسیع و با دقت و بر پایههای علمی صورت گیرد.
انجام مطالعات اسلامی در جوامع اسلامی برای شناخت این جوامع و رسیدن به یک فصل مشترک در تولید جامعهشناسی بومی و اسلامی، یک نیاز جدی و اساسی است. در همین راستا باز هم تأکید میکنم که همزمان به دلیل ترکیب ناموفق سنت و مدرنیته در جهان اسلام و از جمله ایران، باید همیشه تلاش کرد که نقد جامعهشناسانه از این جوامع نیز بهصورت علمی و روشمند صورت گیرد.
نسخه کامل این گفتگو را در شماره هشتم مجله خردورزی مطالعه نمایید