اشعار فارسی

چه سود؟

گوش خر را چون کشیدم

(چه سود؟)

گوش خر را چون کشیدم. عوعو سگ شد بلند
موی خرسی را بکندم، فُک دهانش را گشود
پای موری را شکستم، کفتری از جا پرید
اشک های گربه ها، از غصه ها، گردید رود
بوسه بر فیلی زدم، شیری زبانش را برید
گوسفندی را بغل کردم، دل من را ربود
شب نخوابیدم ز دعواهای مرغان حیات
صبح آواز خروس آمد، ولی آشفته بود
جوجه تیغی داشت می خوارید خود را بی هدف
در عوض یک گورخر، می کرد اظهار وجود
جغدِ بیچاره، صدای خویش را آهسته کرد
تا بخوابد، مدعی، اندر قیام و در قعود
با غروری داشت طاووسی، قدم می زد ولی
کرد شاهینی برای خوردنش عزم فرود
روبه مکار، در سر داشت مکری می کشید
در خیالش، لاک پشتی، می فرستادش درود
هدهد هندی، زبانش را برید اما نگفت
علت آن را، که می ترسید از خشم عنود
آهوی دشت ندانم در کجا شاخش شکست
چون که باور داشت، از روباهیان، صدها وعود
لک لکی، پای خودش را می برید از فرط ترس
مار بی پا، گشت، از بی پائیش، کلی حسود
له نمودم بی غرض در زیر پا موری که بود
پر تلاش، اما، نمی دانست، می میرد چه زود
شیهه ی اسبی شنیدم، گربه ای ترسید و رفت
دیدم اما چون رسید، اینجا، صدایش گشت دود
دارکوبی داشت با منقار خود عکسی غریب
می کشید، اما ندانستم که باشد یادبود
آخرش گفتم که باداباد، جیبی را زدم
یک پشیزی داشت، اما آیفونش می سرود
آن طرف دیدم که استادی تکانی داد دست
ریشخندی زد به کارم، یعنی ای بابا چه سود؟

حسن بشیر
11 مهر 1404

دکمه بازگشت به بالا