(یاد کن از خویشتن)
چهره ی دشمن عبوس و چهره ی مردم گشاد
عاشقی پر می گشاید، سوی هر لبخند شاد
مردم نادان ز نام عشق، وحشت می کنند
نزد دانایان ولی، هر عشق می باشد نماد
رهرو ظاهر، اگر با باطن خود همره است
می شود او را ستایش کرد در هر انتقاد
یار می خواهد مرا خواهش کنم بی غل و غش
او نمی داند که هر خواهش مرا باشد جهاد
چهره های پُرتپش، همراه دلها گر شوند
تنگنای سینه ها با مهر، می گردد گشاد
دشمن ما می خزد در لابلای هر سخن
گر شود هر واژه ی آن، معبر فسق و فساد
پاک می گردد نَفَس در عالم پاکیزگی
در لجنزار حیات، اما، نجس گردد نهاد
یاد کن از خویشتن، آنجا که یادت رفته است
کیستی؟ یا چیستی؟ هر گوشه ای، در هر بلاد
حسن بشیر
۸ شهریور ۱۴۰۴