خاطراتی از دانشگاه امام صادق (ع)
خاطره دوم: دکتر باهنر و حُسن عاقبت ماندگار
جناب آقای دکتر ناصر باهنر علاوه بر فرهیخگی علمی، دو ویژگی مهمی دارند که تا آنجا که می دانم بسیاری از کسانی که با وی از نزدیک آشنا هستند، مورد توافق می باشند. یکی اخلاق بلند و دیگری تواضع قابل تمجید. اما من، ویژگی دیگری در ایشان را مهمترین ویژگی می دانم و آن «عدم چسبندگی ایشان به قدرت» است. مقصودم “قدرت علمی” نیست بلکه قدرتی است که ریشه در سیاست و پست و صندلی ویژه ای دارد که همگی می دانیم که مصادیق آنها چیست و کدام است.
اگر چه ایشان فرزند شهید باهنر است و می توانست سری میان سرهای قدرتمندان داشته باشد، اما همیشه سر را از بلیات چنین رویکردها، در امان نگه داشته است و در مقابل خدمات شایسته ای در حوزه علم و مدیریت علمی و تربیتی داشته است. این ویژگی حاکی از قدرت روحی قابل تمجید است که هر کسی توانایی تصاحب این قدرت را ندارد.
در خاطرات مربوط به مرحوم آیت الله مهدوی (ره) گفته بودم که در همان جلسه اول که با معظم له داشتم، فرمودند که من به آقای دکتر باهنر می گویم که مشغول کار شوید.
با توجه به آن فرمایش، در جلسه ای که به عنوان نوعی از ارزیابی بنده در دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات با حضور بنظرم کلیه استادان موجود در آن زمان دانشکده، تشکیل شد، و داستان آن نیز اگر روزی لازم بود عرض خواهم کرد، گویا تصمیم گرفته شد برای نوعی از آب بندی من و شناخت بیشتر من با دانشگاه و دانشگاه با بنده، مناسبتر است به “مرکز تحقیقات دانشگاه” که ریاست آن زمان به عهده جناب آقای دکتر اصغر افتخاری، رئیس اسبق مرکز و رئیس کنونی دانشگاه، بود، اعزام شوم تا حداقل برای من و دیگران به مصداق ضرب المثل معروف روشن شود که: ” یک من ماست چقدر کره میده”.
خوب است همانگونه که چند ویژگی مهم از برادر عزیز و بزرگوار جناب آقای دکتر ناصر باهنر در بالا گفتم، درباره خودم نیز یک افشاگری کنم. به هر دلیلی که نمی دانم چه فرایندی دارد، هیچگاه در زندگی ناامید نشده و نبوده ام. به عبارتی با “یأس” هیچگاه رابطه نداشته ام. برای هر شرایطی از زندگی چندین سناریو در ذهن و زندگی تعریف می کنم و به جای اینکه از خوب تا بد و بدتر به ترتیب طبقه بندی کنم در این سلسله مراتب بدترین را در آغاز می گذارم و به ترتیب تا خوب و خوبتر اگر امکانی بود حرکت می کنم. هیچگاه نیز از جایگاهی که هستم، هر چند قابل تعریف نیست، نه تنها ناراحت نبوده و نیستم، بلکه به شدت قانعم، دنبال زیاده خواهی نبوده ام. تلاش می کنم حد و حدود خودم را حداقل برای خودم ترسیم کنم. سختی های زیادی در زندگی داشته ام که هر کدام می توانست کمر خیلی ها اگر داشتند می شکاند، (بخشی از آنها را در کتاب در حال تدوین خاطرات خواهم نوشت) اما بحمد ا… به دو دلیل فوق هنوز نفس می کشم و تلاش می کنم همچنان در این راه استوار باشم.
برگردم به خاطره رفتن به مرکز تحقیقات دانشگاه. انصافا به هر دلیل که بود، این رفتن به مرکز بهترین فرصت را در اختیارم گذاشت که با حمایت بیدریغ آقای دکتر افتخاری، که همیشه خودم را مدیون ایشان می دانم و سپاسگزار کمک ها و مساعدت های علمی ایشان هستم، بسیاری از تحقیقات و کتاب های بنده در همان مرکز منتشر شدند. این حرکت باعث شناخت متقابل من و دانشگاه شد.
اکنون که بعد از حدود 20 سال در دانشگاه به گذشته نگاه می کنم، می بینم، آنچه که جناب آقای دکتر باهنر، رئیس وقت دانشکده، انجام دادند، چه اندازه در شکل گیری تحقیقات بنده و تثبیت همکاری من با دانشگاه مؤثر بوده و حسن عاقبت خوبی را برای من رقم زده است. و به همین دلیل همیشه قدردان ایشان و حمایت های بعدی ایشان در همکاری با دانشکده چه در زمان ریاست ایشان که معاون پژوهشی دانشکده با انتخاب ایشان بودم و چه بعد از آن که جانشین ایشان در ریاست دانشکده شدم.
امیدوارم که توانسته باشم، ادای وظیفه کرده باشم و قدردان ایشان و همه استادان محترم دانشکده و دانشگاه باشم.
حسن بشیر
26/10/1403