اشعار فارسی

داغ دل

داغ دل

داغ دلم ز سینه پناهی گرفته است / در هر تپش ز درد غم آهی گرفته استآن مرغ خوش سخن…
عشق خدا

عشق خدا

هر قامتی به نام تو اندر قیام بود / بی نام تو قیام قیامت حرام بودبا اولین نگاه، خدا عاشقی…
قبله ی عاشق

قبله ی عاشق

دل عاشق به هوای تو سر از پا نشناخت / مدعی آن همه را دید، و او را نشناختخاک هر…
نوکر بی مدعا

نوکر بی مدعا

خاک پای عاشقانم، خاک با من همنواست / مقصد دنیا و دینم، سرزمین کربلاستگر چه جا ماندم ز همراهان ولی…
عدالت

عدالت

هر کسی در کار خود استاد بود / حرف مفت از هر کسی بر باد بودقوت معنا درون هر سخن…
تقدیر خداوند

تقدیر خداوند

جان می رود ز دستم، دستم بگیر یارا / پنهان نمانده سری تا گویم آشکارادر کشتی شکسته بنشسته ام که…
بیجا نمی پذیرد

بیجا نمی پذیرد

دل می زنم به دریا، دریا نمی پذیرد / جان می دهم به یارم، آن را نمی پذیرددر هر سحر…
نمی بخشم، مگر

نمی بخشم، مگر

من زبانم را به فریاد شما بخشیده ام/ قلب خود را من به تعداد شما بخشیده امهر چه در تاریخ…
مسیر تلخ

مسیر تلخ

ساقی ز جام عشق، میِ داغدار ده / تا در توان توست غمِ بی شمار دههر غم مرا گشایش سرّی…
گنجینه ی غیب خدا

گنجینه ی غیب خدا

گوهری بودم که در گنجینه ی غیب خدا / پیش او، بی دردسر، آن زندگانی می گذشتعمر، معنایی بجز آسودگی…
دکمه بازگشت به بالا