اشعار فارسی

گر چه ما غرقیم…

(اندر حکایت تلخ سامانه ها)

روزگار خویش را خواندیم در سامانه ها

در خیابانی که تنها نیست یا در خانه ها

مرگ بر سامانه ها گفتیم در آغاز کار

زنده ای دیدیم بر این دستها یا شانه ها

روز اول خام بنمودند هر دانش پژوه
کاخ ها گفتند می سازیم بر ویرانه ها
در عجب هستم پس از عمری تلاش مستمر
گم شدیم اندر فضای بیخود رایانه ها
در میان درس ها هر لحظه باید چک نمود
رفت و آمدهای ناگه، عذرها یا چانه ها

در عیان بودیم عاشق، در نهان بودیم دشمن

آشنا هستیم باهم، لیک چون بیگانه ها

فکر می کردیم دانش زنده تر گردیده است

مرده ای دیدیم، در اعماق این افسانه ها

باز آیا می شود آرام شد، با اشک دل؟

گر چه ما غرقیم در سامانه ها، رایانه ها؟

حسن بشیر

11/10/1403

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا