کوثر زلال

0
29

دیشب دلم گرفت ز تقصیر روزگار / غم بر دلم نشست ز تقدیر کردگار
چون اشک، خسته گشت ز تعبیر چشمها / دل اشک خون گریست به هر گوشه و کنار
عشقم شکست خورده در این جنگ ناروا / دیگر نمانده در نفسش ذره ای قرار
بر دل هزار ضربۀ شمشیر رفته است / گویی که بازگشته ز میدان کارزار
جایی نمانده بر بدنم بی زبان تیغ / چون متن دفن گشته در آوار پر غبار
ای حجت خدای و امام زمان ما / ای کوثر زلال، در این عصر انتظار
یا مرگ با یقین و دل آرام هدیه کن / یا مرهمی گذار بر این درد بیقرار

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید