روح عمل

0
161

چشم بر لطف تو چون دوختم از روزِ ازل 
سهم من گشت تماشای تو تا وقت اجل 

قسمت ما ز حقیقت به نگاهی بسته است 
گر چه آن یار نمی دید بجز روح عمل 

دل در این حلقه ی تقدیر چه تنها مانده است 
گر شود چشم به هر مشکلِ ما یک ره حل 

ای که از چشم دل خویشتنش غافل هست 
بر حذر باش که بیراهه پُر از عیب و خلل 

ساقی آن روز که خاکِ درِ میخانه بِسُفت 
خُمره را ساخت ز تقدیر و ز اجبار و عَجَل 

عاقبت آنکه در این عرصه ره خویش شناخت 
دور ماند از شَرَرِ نَفسِ سراسر ز حِیَل 

عاشق اندر سفر خویش بدانست، نداشت 
معنی عشق در این وادی لاینحل، حَل 

هر نقابی که نیفتاد ز رُخها به یقین 
به کناری شود ار گشت به همراه غزل 

منبع خبر: www.khabaronline.ir

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید