خاطراتی از فقیه صادق آیت الله مهدوی کنی (ره)
خاطره دوم: بعد از مرگم خواهید دید دانشگاه امام صادق ع چگونه خواهد شد؟
در شرایط مختلف و هر از چند گاهی، خدمت مرحوم آیت الله مهدوی کنی (ره) می رسیدم. معمولا زمان کمی در حدود 20 دقیقه تا نیمساعت درخواست می کردم، اما همیشه این زمان به بیش از یکساعت طول می کشید. یکی از دلایل آن علاقمندی دوجانبه برای شنیدن حرفهای همدیگر بود. معظم له مایل بودند از تجربیاتی که در غرب به ویژه دانشگاه های آنجا داشتم بگویم و در مقابل این تلاش را داشتند که بنده را با اهداف دانشگاه امام صادق (ع)، چگونگی راه اندازی آن، افق آینده و غیره آشنا سازند. گویی می خواستند اینجانب را به درونی ترین زوایای دانشگاه وارد سازند و در آن ساحات زیبا قدم بزنم و همراه با ایشان به فهم و تحلیل آن ها بپردازم. اعتراف می کنم که در آن دیدارها، نه تنها غرق گوش دادن به سخنان ایشان می شدم و لذت می بردم، بلکه احساس می کردم که دارم دوباره متولد می شوم. شاید تصور شود که این سخن اغراق آمیز باشد. اما صادقانه است. نفوذ عجیبی داشتند. با آرامش و شمرده سخن می گفتند. به مخاطب نگاه می کردند و مانند اینکه می خواهند اثر سخن را بسنجند همه حرکات مخاطب را زیر نظر داشتند. در این دیدارها هیچگاه ندیدم که موضوعی را بخواهند بدون نوعی از زمینه سازی عقلانی به مخاطب القا کنند یا وی را مجبور به پذیرش کنند. برای من این شیوه از درون نگری و نفوذ معنایی اگر چه تازه نبود، اما ویژگی های تازه ای داشت که بنظرم مخصوص معظم له بود.
سخن در این زمینه زیاد است. در دیدارهایی که خدمت ایشان می رسیدم، سخنانی زده می شد که به تدریج خواهم نوشت. خوبی کار این است که از بیش از سی سال تا کنون، یکی از کارهایی که بر خود لازم داشتم که انجام دهم، درج یادداشت های روزانه در تقویم های سالیانه درباره هر آنچه که در روز از ملاقات ها و برنامه ها، و مسائل مختلف روزانه به شکل مختصر ولی مفید بود که بر من می گذشت. اکنون این تقویم ها به بیش از 30 عدد رسیده اند و هر آنچه که مهم و مفید است در آنها نوشته ام. یک تاریخ شفاهی است که باید روزی، روزگاری در کتاب خاطراتی که هر از چند گاهی صفحاتی به آن می افزایم، موارد مهم آن بازنویسی شوند.
در یکی از دیدارها با فقیه صادق، سخن از وضعیت دانشگاه و آینده آن مطرح شد. معظم له با صراحت فرمودند (به مضمون) که من می توانستم این دانشگاه را بسیار وسیع و بزرگ بکنم ولی تلاش کردم که بیش از حداکثر 1500 تا 2000 دانشجو نداشته باشد. دلایل آن را نیز گفتند که در جای دیگر باید به آن پرداخته شود. ولی پس از آن فرمودند که: فلانی شما خواهید دید که بعد از من (عرض کردم، خداوند به جنابعالی طول عمر با سلامتی بدهد)، تلاش خواهد شد که دانشگاه را وسیع کنند و تعداد دانشجویان را افزایش دهند و این موضوع هدف من از این دانشگاه نبود. تربیت افراد و ایجاد عالمان متعهد (استادان متعهد) و توانا برای ما مهم بود. هدف ما جذب دانشجویان بیشتر و توسعه دانشگاه نبود. به عبارتی می خواستند بفرمایند که هدف اساسی کیفیت دانشگاه بود نه کمیت آن.
الان باید دید که پیش بینی آینده معظم له چقدر مورد توجه است. نمی خواهم ارزیابی کنم که در این جایگاه نیستم، اما توسعه رشته ها و دانشکده ها که شاید ضرورت به شمار می رود، به معنای این است که تمایل جدی برای جذب دانشجوی بیشتر است، که اگر نشده است، دلایل خود را دارد. خدا کند، همانگونه که آن فقیه صادق می خواستند کیفیت فدای کمیت نشود.
حسن بشیر
25/10/1403