اخباراشعار فارسی

افشاگری

هر کلاهی به سرم رفت، گشادش رفته است

(افشاگری)

 

هر کلاهی به سرم رفت، گشادش رفته است

هر کسی کرد، بخوبی، به مرادش رفته است

من به این صافی دل، طعنه زدم تا کی دل

بر سر تو ز همه، زور زیادش رفته است

گفت، چون با همه از خوبی خود دم زده ای

هر سخن، گر به ملا شد، ز مفادش رفته است

گر بدی های خودت را به عیان می گفتی

خوبیت را همه گویند، ز یادش رفته است

باز می مانم و بر سر چه کلاهی مانده است

این سرم باز کلاهش که به دادش رفته است

این کلاهی که به سر رفت، سرم بر تن هست

گر نبودی، سر و تن، کُلِّ نهادش رفته است

هر کلاهی به سری هست، به هر خوب و بدی

خوب پندار، که هر لحظه، به دادش رفته است

 

حسن بشیر

13/3/1405

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا