اخبارخاطرات

خاطره ای به یاد شهید علی شمخانی، که از سالهای پیش می شناختم

خاطره ای به یاد شهید علی شمخانی، که از سالهای پیش می شناختم
امروز بعد از ظهر، شهید علی شمخانی در آستان امامزاده صالح (ع)، آرام گرفت. به یاد وی برای اولین بار این خاطره را می نویسم.
در دانشگاه جندی شاپور، حدود 8 سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در دانشکده کشاورزی دانشگاه جندی شاپور (اهواز)، هم رشته بودیم. البته ایشان یک سال دیرتر به دانشکده آمده بودند. اما سال چهارم من و سال سوم ایشان در شهر رامین (ملاثانی) در خوابگاه دانشگاه با سایر دانشجویان بودیم. شهر رامین، بخش اجرایی کشاورزی بود که باید یکی دو سال در آنجا عملا به پیاده سازی آنچه می دانستیم به شکل عملی آموزش می دیدیم.
پایان مهندسی کشاورزی من، با تصمیم گرفتن به ادامه تحصیل در آمریکا همراه شد. شمخانی، که در آن زمان با همدیگر دوستان صمیمی بودیم، بنده را کناری کشید و گفت: حسن آقا می خواهی به آمریکا بروی؟ تا “دو یا سه سال دیگر، حداکثر، در اینجا انقلاب می شود و کلا رژیم تغییر می کند”. خوب است که به این سفر نروی و در اینجا بمانی. این جمله هنوز پس از سالهای سال، در دل و ذهنم زنده است.
گفتم، علی آقا مطمئن باش اگر چنین شود، بدون تامل در هر شرایط باشم به کشور بر می گردم. و همین هم شد. یعنی علیرغم اینکه حدود یکسال به پایان تحصیل دکتری من در رشته فیزیولوژی که رشته مهمی از پزشکی بود، همینکه انقلاب پیروز شد، با بسیاری از دانشجویان که در انجمن اسلامی بودیم و خیلی از آنان در کشور معروف بودند و هستند، به کشور برگشتم.
این خاطره را نه به دلیل بازگشت به کشور، بلکه به دلیل آینده نگری این شهید بزرگوار که علیرغم بداخلاقی هایی که در حیات خود دید، خدمات بزرگی را انجام داد، در اینجا نوشتم. این آینده نگری در همه زمینه ها، راه گشای خیلی از بن بست ها بود که شهید شمخانی بخوبی می توانست در آن ها راهگشا باشد.
خداوند رحمتشان کند.
روحشان شاد.
حسن بشیر
23/12/1404

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا