معرفی
تژا میرفخرایی (زاده ۱۳۳۵ خرمآباد – درگذشته ۲۴ تیر ۱۴۰۵ تهران) متخصص و پژوهشگر علوم ارتباطات، مستندساز و نقاش بود و بهعنوان یکی از چهرههای اثرگذار در تحلیل گفتمان انتقادی شناخته میشد.
پیشینه
تژا میرفخرایی در سال ۱۳۳۵ در خرمآباد متولد شد. او اصلیتی تفرشی و فراهانی دارد. پس از دیپلم با وجود قبولي در دانشكده هنرهاي دراماتيک به تحصيل سينما در كالج امرسون و مدرسه موزه هنرهاي زيبا (در شهر بوستون در آمريكا) مشغول شد.
پس از آنكه سال ها به عنوان سازنده فيلمهای مستند و گزارشهای تلويزيونی به فعاليت حرفهای مشغول بود در سال 1988 ميلادی به تحصيل ارتباطات در دانشگاه اسلو پرداخت. در آغاز سال 1995 از تز فوق ليسانس خود با عنوان «انگاره رسانهای تضاد اسراييل با فلسطينيان و گفتمان صلح» در همين دانشگاه دفاع كرد.
آثار سینمایی و مستند او به فستیوالهای بینالمللی معتبری همچون بیلبائو، اوپسالا و سارایوو راه یافت و فیلم «دنیای تنها»ی او برنده جایزه بهترین فیلم جوانان اروپا شد.
میرفخرایی پس از بازگشت به ایران به عضویت هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی درآمد. او در سال ۱۳۸۳ مدرک دکترای خود را در ایران اخذ کرد و رساله دکترایش با عنوان «مقایسه ساختارهای کلان و خرد در رمانهای عامهپسند نخبه ایرانی» بهعنوان پژوهش فرهنگی برتر سال ۱۳۸۴ انتخاب شد.
کتابشناسی
از آثار او میتوان کتابهای زیر را نام برد:
فرایند تحلیل گفتمان
اقناع
فیلترهای خبری
ذهنیت اجتماعی در گفتمان ورزشی
مفاهیم نظری و عملی خبر تلویزیونی
درگذشت
وی در ۲۴ تیر ۱۴۰۵ در ۷۰ سالگی به دلیل ایست قلبی از دنیا رفت. پس از درگذشت او، مراسمهای بزرگداشت و یادبود برای او برگزار شد. (ویکی پدیا)
دیدگاه میرفخرایی درباره گفتمان
-البته اصطلاح گفتمان، كاربرد دیگری نیز دارد؛ كه باید آنرا نیز بهمعنای غیر علمی و غیر فنی ملحق دانست؛ كه عبارت از اندیشهها و فلسفههایی است كه فرد یا افرادی مانند سیاستمداران یك كشور، دارا هستند. (میرفخرایی، 1383: 7-8)
-« وندایک در پاسخ به این سوال که گفتمان دقیقاً به چه معنایی است؟ اظهار میدارد که «کاش میتوانستیم آنچه را درباره گفتمان میدانیم، به شکلی فشرده در تعریفی ساده بگنجانیم.» او ادامه میدهد که «اما متأسفانه مفهوم گفتمان نیز مانند مفاهیمیچون «زبان»، «ارتباط»، «تعامل»، «جامعه» و «فرهنگ» مفهومیاساساً مبهم است.» (میرفخرایی، 1383: 7)
-« گفتمانکاوان برآناند که مؤلفههای اساسی دیگری را نظیر این که چه کسی، چگونه، چرا و چه وقت به کاربرد زبان روی میآورد، به مفهوم گفتمان اضافه نمایند. در همین وارسی اولیه مفهوم گفتمان، ما با سه بعد اصلی روبهرو شدهایم: الف. کاربرد زبان؛ ب. برقراری ارتباط میان باورها (شناخت)؛ ج. تعامل در موقعیتهای اجتماعی.» (میرفخرایی، 1383: 8-9)
جمع بندی نگاه میرفخرایی به «گفتمان»
بر اساس آثار و گفتوگوهای ایشان، گفتمان صرفاً مجموعهای از جملهها نیست، بلکه:
- نظامی از معنا
- شیوهای برای بازنمایی واقعیت
- فرآیند تولید معنا
- محصول تعامل زبان، فرهنگ و قدرت
است.
در نتیجه، متن بدون توجه به زمینه اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک قابل فهم کامل نیست. این برداشت با جریانهای نوین تحلیل گفتمان همسو است.
دیدگاه میرفخرایی به روش تحلیل گفتمان
روش تحلیل گفتمان بطورکلی یکسری ابزارهای زبانشناسانه و فرازبانشناسانه برای تحلیل متن است. در رویکرد زبانشناسانه فقط یک جمله یا نهایتا یک پاراگراف را برای تحلیل متن در نظر میگیرند؛ در تحلیل گفتمان، مباحث ورای متن و پاراگراف هم در نظر میگیرند و به کلیت متن هم توجه میکنند. در تحلیل گفتمان اجتماعی به کلیت متن یک بعد اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک هم داده میشود؛ یعنی متن را در رابطه متقابل با جامعه و چارچوبهای اجتماعی آن بررسی میکنند. منتها بیشتر علاقهمند به مسائل اجتماعی هستند و به نوعی, تحلیل گفتمانی است که تحت تاثیر جامعهشناسی قرار گرفته است.
اما در تحلیل گفتمان انتقادی، محقق نوعی سیاستمدار و معترض است که از این روش بعنوان ابزار استفاده میکند برای اینکه یک مساله سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را مطرح کند، یا به نوعی نشان بدهد حق و حقوق گروهی از مردم ضایع شده است و حجمی از متون، دیدگاه خاصی را در رابطه با مباحث خاصی در جامعه ترویج میکنند و باعث ایجاد نوع خاصی از دیدگاهها میشوند و این دیدگاه, حقوق مثلا سیاهان، زنان و خارجیها را مورد تهاجم قرار میدهد. بنابراین بحث بر سر روش نیست بلکه بحث بر روی حوزه، رشته کاری و میزان تداخل محقق در موضوع است.
مسلما وقتی شما از روش گفتمان انتقادی تحلیل میکنید اینجا دیگر محقق به هیچ عنوان نمیگوید “من بیطرف هستم و بیطرف هم برخورد میکنم”.
در تحلیل انتقادی اجتماعی عمدتا مباحث اجتماعی است و تحت تاثیر جامعهشناسی است لذا مدرنتر و جدیدتر هم است. (https://www.kiankiani.com)
جمع بندی نگاه میرفخرایی به روش تحلیل گفتمان
-یکی از ویژگیهای متمایز آثار ایشان، تأکید بر فرآیند تحلیل است. به عبارت دیگر تحلیل گفتمان به مثابه یک «فرایند».
-به اعتقاد ایشان، پژوهشگر نباید صرفاً به استخراج واژگان یا ساختارهای زبانی اکتفا کند، بلکه باید مسیر شکلگیری معنا را دنبال کند.
این فرآیند معمولاً شامل مراحل زیر است:
- توصیف متن
- کشف روابط میان عناصر متن
- تحلیل زمینه اجتماعی
- تفسیر نظام معنایی
- تبیین رابطه متن با ساختارهای قدرت و فرهنگ
به همین دلیل نام کتاب ایشان نیز “فرایند تحلیل گفتمان” است.
-همچنین در آثار ایشان، تحلیل گفتمان یک روش میانرشتهای است که از حوزههای زیر بهره میگیرد:
- زبانشناسی
- نشانهشناسی
- جامعهشناسی
- علوم ارتباطات
- مطالعات فرهنگی
- انسانشناسی
- روانشناسی اجتماعی
این نگاه با تعریف رایج تحلیل گفتمان بهعنوان رویکردی میانرشتهای همخوان است.
–یکی دیگر از محورهای اصلی اندیشه میرفخرایی، نقش تعیینکننده “بافت یا زمینه” است.
از دید ایشان، هیچ متن رسانهای مستقل از این عوامل تحلیل نمیشود:
- شرایط تاریخی
- فرهنگ
- ساختارهای اجتماعی
- روابط قدرت
- موقعیت تولید متن
- مخاطب
این تأکید، آثار ایشان را به دیدگاههای وندایک و فرکلاف نزدیک میکند.
دیدگاه میرفخرایی در مورد تحلیل تصویر
به نظر من تصویر را نمیشود به آسانی با تحلیل گفتمان بررسی کرد ولی خوب نشانهشناسی هم در تحلیل سینما با بنبست روبرو شد. خود “متز” هم در نهایت با این بنبست روبرو شد : “گرامر آن کجاست؟ لانگ و زبان برای تحلیل چیست؟” اینها همه بحثهایی است که به وجود میآید ولی در مطالعات گفتمانی میتوانیم از نشانهشناسی بعنوان یک ابزار جانبی برای بررسی تصویر استفاده کنیم. بنابراین این دو را میتوان با هم انطباق داد و کار تازهای است و کسی تا به حال روی آن کار نکرده است. اگر هم این کار در دیالوگها و نقشها صورت بگیرد میماند اینکه خصوصیات فرد، شخصیت، نقش منفی یا خنثی، نسبت به سایر شخصیتها و بده بستانشان، همان چیزی که در دیالوگهای روزمره است، چگونه است؟ همچنین حوزه قدرت و برخوردهای آنها با هم چگونه است؟
تفاوت میرفخرایی با نورمن فرکلاف
با توجه به نوشته های میرفخرایی می توان تفاوت رویکرد ایشان با نورمن فرکلاف را چنین خلاصه کرد:
| تژا میرفخرایی | نورمن فرکلاف |
| مروج و بومیساز تحلیل گفتمان در ایران | ارائهکننده یک نظریه مستقل (CDA) |
| تأکید بر فرآیند تحلیل و کاربرد روش | مدل سهبعدی تحلیل |
| تمرکز بر تولید معنا در متن و زمینه | تمرکز بر ایدئولوژی و قدرت |
| توسعه کاربردهای روش در رسانه و سینما | توسعه چارچوب نظری |
تفاوت میرفخرایی با تئون وندایک
| تژا میرفخرایی | وندایک |
| تمرکز بر آموزش و کاربرد روش | تحلیل شناخت اجتماعی |
| فرآیند تحلیل متن | مدلهای شناختی |
| تحلیل رسانه، سینما و ارتباطات | تحلیل ساختار خبر |
| مروج و بومیساز در فضای دانشگاهی ایران | نظریهپرداز جهانی |
مقایسه تطبیقی چهار رویکرد مهم تحلیل گفتمان
| حسن بشیر (PDAM) | تئون وندایک | نورمن فرکلاف | تژا میرفخرایی | مؤلفه |
| روش تحلیلی مستقل | نظریه مستقل | نظریه مستقل | رویکرد آموزشی و کاربردی | ماهیت |
| فرآیند تولید معنا | شناخت اجتماعی | قدرت، ایدئولوژی | رسانه، ارتباطات، سینما | حوزه اصلی |
| کشف فرایند معنا | کشف شناخت اجتماعی | نقد قدرت | فهم گفتمان | هدف |
| معناشناختی-ارتباطی | شناختی-اجتماعی | انتقادی | میانرشتهای | نوع روش |
دیدگاه های کلی میرفخرایی درباره گفتمان
گفتمان، محتوای Discourse content
«محتوای گفتمان» یا معنا یا «چه»، لایۀ عمیق یک متن را تشکیل میدهد، اما «شکل گفتمان» یا «بیان گفتمانی» یعنی «چگونه» (چگونگی مطرح کردن «چه»)، لایۀ سطحی متن را شکل میبخشد.» (میرفخرایی، 1383: 24)
گفتمانشناسی Discourseology
«بررسی اصطلاحات، گاه همسایه دیوار به دیوار تحلیل استعارهای به کار گرفته شده در یک متن نیز میشود و به همین دلیل بررسی واژگان را در گفتمانشناسی نمیتوان با نظریۀ کمیگرایانۀ «تئوری برچسب زنی»[1] قابل مقایسه دانست. گرچه تحلیل گفتمانی اصطلاحات ابعادی از نظریه مزبور را دربر میگیرد، ولی بسیار فراتر از آن قرار دارد. چگونگی انجام این سطح از تحلیل نیز پلههای مشخصی دارد.» (میرفخرایی، 1383: 32)
اصطلاح، معنای Meaning of the term
«معنای یک اصطلاح نهتنها وابستهای از ساختارهای کلان سیاسی ـ اجتماعی یا ادراکی مخاطب است، بلکه همچنین این معنا وابستهای از کلیت متن مشخصی است که اصطلاح مزبور در آن به کار رفته است. فرایند تحلیل معنای یک اصطلاح را میتوان چنین خلاصه کرد که ابتدا نحوه به کارگیری اصطلاح در جمله و سپس نقش آن در کل متن و بالأخره چارچوبهای کلان فرهنگی ـ اجتماعی دربرگیرندۀ متن را میتوان تعیینکنندۀ معنای یک اصطلاح محسوب کرد.» (میرفخرایی، 1383: 37-38)
انتخاب Selection
- « دو مبحث انتخاب و نگرش در رابطهای جداییناپذیر از یکدیگر قرار دارند. هرجا که «انتخابی» هست، الزاماً «انتخابکنندهای» نیز حاضر است و هر جا که انتخابکنندهای باشد «نگرشی» وجود دارد. انتخاب یک بخش از واقعیت از همۀ بخشهای ممکن، یک حادثه خبری از همه حوادث ممکن یا انتخاب یک صحنه از تمام صحنههای داستانی ممکن یا انتخاب جزئیاتی از یک صحنه برای تأکید بیشتر از میان همۀ جزئیاتی که قابل تأکید بودند، دلیلی مگر وجود فیلتری نگرشی نداشته است. فیلتر را معمولاً مفهومی مسدودکننده یا رنگدهنده تعریف میکنند که بخشی از واقعیت را مسدود میکند و بخشی دیگر از آن مورد تأکید قرار میدهد که البته تأکید مزبور احیاناً ملون به رنگی خاص خواهد بود. نگرش را نیز میتوان به فیلتری تشبیه کرد که حتی میتواند به عبارت غلط «واقعیت» را «واژگونه» جلوه دهد و به عبارت صحیح بخشهایی از واقعیت را نادیده گیرد و به بخشهایی دیگر رنگی خاص اعطا کند و سپس حتی آن را همه واقعیت نیز معرفی کند. اما سؤال مهمی که در اینجا شکل میگیرد، این است که فیلتر نگرشی را چه مؤلفههایی تعیین میکنند. معمولاً جامعهشناسان رابطهای مابین نگرش و جایگاه اجتماعی فرد برقرار میکنند. جایگاه اجتماعی نیز نهتنها رابطهای مستقیم با باورها و هنجارها و ارزشهای یک فرد دارد، بلکه حتی تعیینکننده آنها نیز بهشمار میآید. اگر معادلۀ فوق عکس شود، میتوان به عبارت دیگر ادعا کرد که نگرش فرد را جایگاه اجتماعی یا به قول بوردیو[2] فضای اجتماعی او شکل میدهد. به این ترتیب نهتنها تحلیل گفتمانی قدرت تجرید ارزشها و نظام باورهای متن را دارد، بلکه میتواند نگرش و بالأخره جایگاه اجتماعی متن را نیز تعیین سازد. جایگاه اجتماعی متن را شاید به یک زبان بتوان فضایی دانست که متن در معادلات قدرت اجتماعی اشغال میکند و به زبان دیگر آن را میتوان تعلق ارزشها و باورهای متن به فضایی مشخص در جامعه تعریف کرد.» (میرفخرایی، 1383: 68-69)
«انتخاب را شاید بتوان به جرئت مهمترین عامل در یک کار هنری تفسیر کرد. برای مثال شکولوفسکی[3] اساس هنر را در مفهوم انتخاب میداند. و اعتقاد دارد که هنرمند بهطور دائم با انتخابهای متفاوتی روبهرو است. ابتدا هنرمند باید تعیین کند که چه صحنههایی از میان همۀ صحنههای ممکن را در اثر خود خواهد گنجاند و سپس در مرحلهای حتی مهمتر هنرمند باید از میان همۀ جزئیات یک صحنه، تنها جزئیات معدودی را برای بیان هنری خود انتخاب کند که البته این مسئله در نقاشی و ادبیات یعنی هنرهای ارائهای از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار میشود، ولی برای مثال به همان اندازه در یک گزارش خبری از یک حادثۀ معین نیز نقشی مهم و اساسی ایفا میکند. اگر در اهمیت انتخاب در کار هنری اختلافنظر چندانی وجود نداشته باشد، مسلماً در تفسیر آن اختلافات جدی و اساسی به چشم خواهد خورد. بهطور کلی میتوان چنین مطرح کرد که درکهای متفاوتی از مفهوم زیباییشناسی وجود دارد و به همین دلیل نیز در تفسیر انتخاب هنرمند نیز تفاوتهایی اساسی به چشم میخورد.» (میرفخرایی، 1383: 70)
«انتخاب با سه مفهوم متنی در رابطه است: تأکید (تلویحی)، حذف و بزرگنمایی (واضح)، تحلیلگر ابتدا سؤال میکند که بر چه اعمال و گفتههای کدام بازیگران اجتماعی یا داستانی تأکید شده است و سپس به بررسی این مسئله میپردازد که کدام یک از اعمال و گفتههای احتمالی کدام یک از شخصیتهای داستانی یا خبری حذف شده است. بالأخره تحلیلگر میتواند به درجۀ بزرگنمایی احتمالی آن اعمال و گفتههایی بپردازد که حدف نشده و در داستان تخیلی یا خبری بر آنها تأکید شده است. البته شاخص بزرگنمایی از یک زاویۀ عینی معمولاً حجم توصیفات متنی دربارۀ اعمال و گفتههای مثبت یا منفی است که الزاماً در تحلیل گفتمانی تنها به این شاخص بسنده نخواهد شد.» (میرفخرایی، 1383: 72-73)
انتخاب، سطوح Selection levels
«انتخاب در سه سطح انجام میشود که دو سطح اولی را کلاً میتوان خرد و سطح سوم را کلان تعریف کرد (البته تذکر این نکته شاید الزامی باشد که در هر صورت به دلیل نسبی بودن دو مفهوم خرد و کلان سطح دوم نسبت به سطح اول نیز کلان محسوب خواهد شد). در سطح سوم یعنی سطح کلان، از میان همۀ خبرها، از میان همۀ موضوعات داستانی یا روابط اجتماعی، یک مؤلف یا در سطح حتی کلانتر، یک برنامۀ خبری یا حتی یک رسانۀ مشخص، موضوع یا موضوعات، خبر یا خبرهای معین و محدودی را انتخاب میکند. این نقطۀ آغازین تحلیل در این سطح است. در اینجا سؤال کلی محقق را میتوان چنین بیان داشت که چرا این خبر یا اخبار و چرا این موضوع یا موضوعات، رابطه یا روابط اجتماعی در یک یا چندین متن همگون، برنامه یا حتی رسانه، انتخاب شدهاند. پس از آنکه این اولین انتخاب در سطح کلان به وسیلۀ متن انجام شد، هنرمند با دو سطح دیگر از انتخاب نیز روبهرو است: اولاً در رابطه با یک موضوع، مطلب یا حادثۀ خبری یا موضوع داستانی، صحنههای بیشماری را میتوان مورد توصیف قرار داد، ولی هنرمند تنها بخش کوچکی از این کل را انتخاب میکند. قدم دوم تحلیل نیز در اینجا شکل میگیرد و محقق با ایجاد «تضادهای دوگانه» مابین آن صحنهها و مطالبی که حذف شدهاند و آن صحنهها و حوادثی که مورد تأکید متن قرار گرفتهاند، سعی میکند تا این بخش از تحلیل را در این سطح از متن سامان دهد. اما هنرمند پس از انتخاب صحنهها با یک انتخاب ریزتر و خردتر نیز روبهرو است که چه جزئیاتی از صحنه را حذف کند. تحلیلگر در اینجا باید دقت کند تا مابین جزئیاتی که امکان بررسی و روشمند آنها (برای نشان دادن ریشۀ اجتماعی انتخاب مزبور) امکانپذیر است با آن دسته از جزئیاتی که انتخاب آنها صرفاً منتج از وضعیت روحی ـ روانی و فردی یک هنرمند مشخص یا سلیقۀ حرفهای یک خبرنگار معین است، تفکیک قائل شود و عمدتاً بر تحلیل دستۀ اول تأکید کند که ریشهای اجتماعی دارند.» (میرفخرایی، 1383: 73-74)
انسجام
« مبحث انسجام عمدتاً به وسیلۀ شکلگرایان[4] از یک زاویۀ زیباییشناسانۀ شکلی با ریشههای کارکردی مورد بحث قرار میگرفت و بیشتر مورد توجه نویسندگانی بود که از زاویۀ کاربردی و در جستوجوی چگونه بهتر نوشتن به این مبحث علاقهمند بودند. در تحلیل گفتمانی با آن که از بخشی از مباحث مطرح شدۀ شکلگرایان استفاده میشود، مبحث انسجام به طور کلی از یک زاویۀ کاملاً متفاوت برای پیشبرد تحلیل معنایی گزارهها در سطح خرد متن مورد استفاده قرار میگیرد. لازم به توضیح است که انسجام نیز همچون بیشتر مباحث متنی، میتواند در سطح خرد یا کلان متن مورد بحث قرار گیرد. در اینجا سؤال این است که انسجام در سطح خرد دارای چه ابعادی است و چگونه آن را برای تحلیل معنایی میتوان به کار گرفت. اگر بحث انسجام را از زاویۀ شکلگرایانه یعنی دستور زبانی خالص خارج سازیم یا به عبارت دیگر آن را از یک حوزۀ زبانشناسانۀ محض بیرون آوریم، آنگاه مبحث انسجام را تنها میتوان در رابطه با «زنجیرهای» تعریف کرد که به یک گزاره معنا میبخشد. این زنجیره نیز چیزی نیست جز زنجیرهای از جملات یا بخشهای معنادار و مرتبط. در اینجا با دو مفهوم اصلی روبهرو هستیم که یکی «زنجیره» و دیگری «مرتبط» است. به عبارت سادهتر در اینجا نیز تحلیل با دو بعد نحوی و معنایی روبهرو است اما بعد معنایی از اولویت برخوردار است. یعنی اساس تحلیل گفتمانی در رابطه با مبحث انسجام، مفهوم «مرتبط» است، نه مفهوم «زنجیره». ولی مفهوم دومی نیز نقشی مهم در این قسمت از تحلیل گفتمانی بر عهده دارد. چگونگی «ربط» بخشهای مختلف یک گزاره اساس تحلیل را شکل میدهد، چرا که انسجام، معنایی جز «ربط» مفاهیم به یکدیگر ندارد. گفتمانشناسان اعتقاد دارند که فرایند انسجامبخشی به متن چه در سطح خرد و چه در سطح کلان دارای ابعاد ایدئولوژیک است و به همین دلیل نیز میتواند مبنای یک تحلیل گفتمانی قرار گیرد. «ربط زنجیرهای» از طرق مختلف به یک گزاره «انسجام» میبخشد. مثلاً ابتدا عملی را در گزاره قید میکنند و سپس از طریق حرف ربط این عمل را به عمل دیگری مربوط میسازند تا در نتیجه دو عمل مزبور، مرتبط به نظر آیند و به این ترتیب گزاره در ذهن خواننده معنادار شود، یعنی منسجم به نظر آید. شیوۀ تحلیل گفتمانی نیز دقیقاً همین مراحل و اشکال مختلف مرتبط ساختن را، اصل و اساس تحلیل خود قرار میدهد تا برای مثال مطرح سازد که: هرگاه در یک گزاره یک عمل قبل از عملی دیگر ذکر شود، متن سعی داشته است تا عمل بعدی را منطقی یا طبیعی جلوه دهد. (میرفخرایی، 1383: 46-48)
انسجام بخشی Consolidation
1.« به عبارت دیگر ربط انسجامبخش دو بخش از یک گزاره در اینجا معانی ایدئولوژیک خاصی را به همراه دارد. هرگاه یک عمل به عمل دیگر از طریق «دلیل و نتیجه» ربط داده شود، انسجامبخشی متنی میتواند دارای ابعاد ایدئولوژیک باشد.» (میرفخرایی، 1383: 51)
« نباید تصور کرد که ربط تنها به شکل «زمانی» یا «دلیل و نتیجه» (که حالتی مستقیمتر نیز دارد) در یک متن مشاهده خواهد شد، بلکه ربط میتواند «مکانی» باشد یا حتی با سایر اشکال متنوع دیگر خود را در یک متن معین به نمایش درآورد. اساس بحث در این نکته نهفته است که در مطالعات گفتمانی، معنا حاصل ربط است و مؤلفههای متنی در تجرید تحلیل نمیشوند (برای مثال شخصیتهای داستانی عمدتاً براساس رابطهشان با سایر شخصیتها مورد تحلیل گفتمانی قرار میگیرند). این اصلیترین نکته در تحلیل گفتمانی نمود خود را در مبحث انسجامبخشی به شکلی روشنتر و عیانتر به نمایش میگذارد.» (میرفخرایی، 1383: 52)
« مبحث انسجامبخشی تنها در سطح خرد دارای پیامدهای ایدئولوژیک نیست، بلکه در سطح کلان نیز انسجامبخشی دارای پیامدهای معنایی است که بار ارزرشی و ایدئولوژیک خواهد داشت. اما مبحث انسجام بخشی در سطح کلان، به لایههای زیرین متن مربوط میشود و بنابراین شاید بهتر باشد پیش از طرح مشخص این مبحث به بررسی لایۀ بعدی یعنی «عمق سطح» اقدام شود. عمق سطح را معمولاً در رابطه با یک متن مشخص، لایۀ عمیق با کلان متنی به حساب میآورند که «دربرگیرندۀ چارچوب» لایۀ بالایی یعنی «سطح سطح» است. به عبارت دیگر سطح تحلیل در این لایه از متن نسبت به سطح تحلیل در لایۀ پیشین، کلان محسوب میشود، ولی در عینحال نمیتوان فراموش کرد که همین سطح از تحلیل نسبت به لایههای عمیقتر تحلیلی «خرد» است.» (میرفخرایی، 1383: 52-53)
برش Slice
1-« در تحلیل گفتمانی متن و چارچوبهای دربرگیرندۀ آن مانند ساختارهایی خرد و کلان در یک رابطۀ متقابل و پیوسته مورد «کندوکاو» قرار میگیرند. اصلیترین ابزار برای ربط متن و چارچوبهای دربرگیرندۀ آن یا ساختارهای خرد با ساختارهای کلان «برش» است.» (میرفخرایی، 1383: 16)
-« برش ابزاری است که تحلیلگر را قادر میسازد تا از یک سو به تجرید یک لایه یا مشخصه از سایر لایهها یا مشخصهها اقدام کند و از سوی دیگر وی را در ایجاد ارتباط مابین مؤلفههای مختلف از سطوح متفاوت با یکدیگر یاری میدهد. به عبارت سادهتر «برش» در تحلیل متن دو کارکرد بر عهده دارد؛ یکی تجرید مؤلفهها از یکدیگر و دیگری مرتبط ساختن مشخصهها به یکدیگر است. دقیقاً در راستای همین بحث دو مفهوم دیگر در مقابل ما قرار میگیرد: تحلیل «در زمان» و «هم زمان». منظور از تحلیل «هم زمان» بررسی دو یا چند مشخصه به طور پیوسته و در رابطه با یکدیگر است، اما تحلیل «در زمان» به این معنا است که یک مشخصه متنی به طور مجرد و جدا از سایر مشخصهها مورد بررسی قرار میگیرد.» (میرفخرایی، 1383: 16-17)
-«برش، ابزاری است که ورود به متن را برای محقق امکانپذیر میسازد. به همین دلیل نیز میتوان به جرأت ادعا کرد که تحلیل کیفی متن، چه همزمان و چه در زمان، تنها از طریق ایجاد برشهای عمودی و افقی در متن امکانپذیر میشود.» (میرفخرایی، 1383: 18.)
برش افقی و عمودی Horizontal and vertical slice
«برشهای افقی و عمودی ابزارهایی هستند که تحلیل در زمان و همزمان را ممکن میسازند. برش افقی عمدتاً به منظور تفکیک لایههای متنی از یکدیگر اجرا میشود، ولی برش عمودی دو کارکرد متفاوت دارد؛ اولاً یک مشخصه از یک لایه را از سایر مشخصههای همان لایه جدا میسازد و ثانیاً در صورت اجرا، در ارتفاع متن چند مشخصه را با یکدیگر در ارتباط قرار میدهد.» (میرفخرایی، 1383 : 17)
تحلیل خُرد و کلان Micro and macro analysis
«تحلیل اصطلاحات در سطح خُرد انجام میپذیرد، اما در مطالعات گفتمانی تحلیل خُرد را هرگز نمیتوان از تحلیل کلان جدا کرد. برای مثال در حالی که به کارگیری اصطلاح بنیادگرا از سوی بعضی نشریات میتواند به نشانۀ نگرش منفی ذاتی ثبت شود، به کارگیری همین اصطلاح از سوی نشریهای دیگر، ممکن است به عنوان یک نکتۀ مثبت مورد تحلیل واقع شود.» (میرفخرایی، 1383: 36)
تحلیل در زمان Analysis in time
«برای اجرای یک تحلیل در زمان یعنی تحلیل یک مشخصه در تجرید کامل، ابتدا آن مشخصه باید از سایر مؤلفههای متنی کاملاً جدا شود. برای آن که چنین تفکیکی امکانپذیر شود، ابتدا یکی از لایههای متن از سایر لایهها جدا میشود تا سپس در مرحلۀ بعدی تنها یکی از مشخصههای این لایه از طریق تفکیک آن از سایر مشخصههای همین لایه مورد بررسی قرار گیرد. برای رسیدن به این منظور محقق ملزم به اجرای دو برش پی در پی است. او ابتدا برش افقی را برای مجرد کردن لایه مورد نظر خود از لایههای دیگر اجرا میکند. سپس با اجرای یک برش عمودی در ارتفاع لایه مورد بحث، میتواند مشخصهای از مشخصههای متن را به طور کاملاً مجرد مورد تحلیل در زمان قرار دهد.» (میرفخرایی، 1383: 18-19)
«تحلیل گفتمانی به عنوان یک روش تحقیق با دو نوع چارچوب روبهرو است. چارچوبهای متنی و فرامتنی. رابطۀ متن با چارچوبهای دربرگیرنده آن رابطهای نسبی است، یعنی آنچه متن یا چارچوب محسوب میشود، در شرایط مختلف و در لایههای متفاوت یک متن، متغیر است. به عبارت دیگر یک مشخصه در عین آن که متنی برای بعضی از مشخصهها است، چارچوبی برای مشخصههایی دیگر نیز به حساب میآید.» (میرفخرایی، 1383: 14-15)
-« شکل اصلی تحلیل گفتمانی و نقطۀ قوت آن در حقیقت در تحلیل همزمان مشخصههای مختلف متنی و فرامتنی با یکدیگر است. اما تحلیل همزمان به این معنا نیست که همۀ مشخصههای متن با یکدیگر به طور پیوسته مورد تحلیل قرار میگیرد چرا که اساساً چنین امری از نظر علمیغیر ممکن است. در تحلیل همزمان تنها دو (و البته گاه چند) مشخصه از یک یا چند سطح در رابطه با یکدیگر مورد بررسی قرار میگیرند. به این منظور نیز برش افقی و عمودی (البته به شکلی متفاوت) ابزار مناسبی برای مرتبط کردن این مشخصهها با یکدیگر است. با ایجاد یک برش افقی، یک لایه از متن از سایر لایهها منفک میشود و سپس با به کارگیری یک برش عمودی در همان لایه، یک مشخصه از همان لایه از سایر مشخصهها مجرد میشود تا پس از بررسی مشخصۀ مزبور به شکلی در زمان با ایجاد برشی عمودی دیگری در ارتفاع متن این مشخصه از این لایه با لایهای دیگر از متن در ارتباط قرار گیرد تا تحلیل همزمان مشخصۀ مزبور با توجه به روابط موجود متنی با سایر مشخصهها امکانپذیر شود.» (میرفخرایی، 1383: 20)
« در تحلیل گفتمانی از تجرید بیش از حد تحلیل و استفاده از تحلیل در زمان تا حد ممکن اجتناب میشود و سعی میشود تا کلیۀ مشخصههای متنی و فرامتنی تا آنجا که ممکن است به طور همزمان و همچون شبکهای پیچیده از مفاهیم که معانی مشخصی را حمل میکنند، مورد بررسی قرار گیرند. تحلیل مشخصههای متنی از سطوح مختلف و در ارتباط با یکدیگر، یکی از اصلیترین و عمدهترین مؤلفههای یک تحلیل گفتمانی است که این مهم تنها از طریق اجرای ممتد برشهای افقی و عمودی در سطح و عمق متن امکانپذیر میشود.» (میرفخرایی، 1383: 102-101)
تفاوت تحلیل گفتمانی با تحلیل کلان سیاسی
The difference between discourse analysis and macro political analysis
«اما تفاوت عظیم تحلیل گفتمانی با یک تحلیل کلان سیاسی چیست؟ در تحلیل گفتمانی تنها به چارچوبهای کلان تاریخی و اجتماعی یا فرامتنی برای توضیح معنای مفاهیم متنی رجوع نمیشود، بلکه به چارچوب های متنی که در لایههای عمیقتری قرار دارند نیز برای تحلیل ساختارهای خُرد بهای فراوان داده میشود. البته گرایشهای مختلف گفتمانی درباره مسأله یاد شده مواضع متفاوتی اتخاذ میکنند. مثلاً یک گرایش گفتمانی با ریشههای شدیداً سیاسی و اجتماعی شاید بیش از حد لازم ساختارهای فرامتنی یا کلان اجتماعی ـ فرهنگی و ادراکی را مورد بحث قرار دهد، ولی گرایش دیگری که ریشههای عمیق زبانشناسانه[5] دارد نیز عمدتاً به ساختارهای درون متنی میپردازد، برای مثال تحلیل خود را عمدتاً مبتنی بر دو لایۀ «سطح سطح» و «عمق سطح» مینماید که مؤلفههای لایۀ اول را خُرد و ساختارهای شکل دهندۀ لایۀ دوم را کلان فرض میکند و بر همین اساس نیز لایۀ اول را در چارچوب لایۀ دوم تحلیل میکند. طبق این نوشته که عمدتاً مبتنی بر درک وندایک از گفتمان نوشتاری تحریر یافته است هر دوی این گرایشها دارای افراط و تفریط هستند. به نظر میرسد که راهحلی میانه، بهترین شیوۀ تحلیل گفتمانی متن باشد که در عین تجرید یک مشخصه و تحلیل در زمان آن بلافاصله به تحلیل همزمان آن مشخصه با توجه به سایر مشخصههای کلان متنی یا فرامتنی در سایر لایهها اقدام میکند تا تحلیل خُرد و کلان را در کنار یکدیگر و در راستای درک عمیق متن به کار بندد.» (میرفخرایی، 1383: 43-44)
فرایند تحلیل گفتمانی Discourse analysis process
«در ابتدای فرایند تحلیل گفتمانی مرحلهای به نام «مشاهدۀ آزاد» وجود دارد که از اهمیت بسیار زیاد برخوردار است. هدف از این مرحله تعیین «رنگ مایه» متون مورد بررسی است. ابتدا احساسی از متن در تحلیلگر شکل میگیرد و آنگاه او برای مشخصتر کردن و رنگ مایه شروع به فهرستبرداری از مشخصههای متنی در «سطح سطح» و «عمق سطح» میکند که شامل فهرستبرداری از مطالب و موضوعات از جمله سایر مشخصههای متنی همچون ساختارهای مشخص یا جهانشمول روایتی میشود. سپس با بررسی مقابلهای این فهرستها سوی اصلی تحلیل یا «رویکرد تحلیل» انتخاب میشود.» (میرفخرایی، 1383: 99)
-«در تحلیل یک متن ما با دو نوع چارچوب روبهرو هستیم: چارچوبهای متنی و فرامتنی. چارچوبهای متنی ماهیتی سبکی، نحوی و معنایی دارند، اما چارچوبهای فرامتنی از ماهیتی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار هستند.» (میرفخرایی، 1383: 15)
تحلیل همزمان Simultaneous analysis
1-« عملی ساختن تحلیل همزمان نیز از طریق اجرای یک برش عمودی در ارتفاع متن برای ایجاد ارتباط مابین یک مشخصه از یک لایه با مشخصۀ دیگری از لایهای دیگر امکانپذیر میشود که البته این نوع تحلیل را «پس زمینهای» نیز میتوان نامید. شاید تأکید بر این نکته الزامیبه نظر آید که تنها به کارگیری همزمان برش عمودی (در ارتفاع لایهای از متن) و برش افقی است که تحلیل در زمان را امکانپذیر میسازد، چرا که برش افقی یک لایه از متن را از سایر لایهها تفکیک میکند و برش عمودی (در ارتفاع یک لایه) یک مشخصه از لایه مزبور را از سایر مشخصههای همان لایه مجرد میسازد تا به این ترتیب با ترکیب این دو نوع برش یک مشخصه متنی بدون هیچگونه ارتباطی با سایر مشخصههای متنی با فرامتنی و در تجرید کامل مورد تحلیل قرار گیرد. اما نمیتوان فراموش کرد که تحلیل در زمان اصلیترین شکل تحلیل گفتمانی نیست، بلکه تنها نقطۀ آغازین چنین تحلیلی است.» (میرفخرایی، 1383: 19-20)
-« تحلیل در زمان تنها لحظهای از یک تحلیل گفتمانی را اشغال میسازد، ولی این تحلیل همزمان است که بدنه اصلی تحلیل گفتمانی را شکل میدهد. اصولاً در یک تحلیل گفتمانی، برعکس آنچه در نشانهشناسی ادعا میشود که میتوان یک مشخصۀ متنی را در تجرید کامل از زمان و مکان مورد تحلیل قرار داد، مشخصههای متنی از مشخصههای اجتماعی و تاریخی تفکیکناپذیر محسوب میشوند و به همین دلیل متن و چارچوبهای دربرگیرندۀ آن عمدتاً به شکلی همزمان مورد بررسی تحلیلگر گفتمانی قرار میگیرند.» (میرفخرایی، 1383: 20-21)
تحلیل همزمان و تحلیل درزمان Synchronic and diachronic analysis
1-«در تحلیل همزمان مشخصههای متنی و فرامتنی در رابطهای تنگاتنگ با یکدیگر و به طور پیوسته مورد مطالعه قرار میگیرند اما تحلیل در زمان، تنها یک مشخصۀ متنی (یا گاه در شرایطی خاص حتی یک مشخصۀ فرامتنی) را به شکلی مجرد از سایر مشخصههای متنی یا فرامتنی مورد بررسی قرار میدهد.» (میرفخرایی، 1383: 17-18)
روایتپردازی Narration
«در روایتپردازی به طور کلی از یک «شمای روایتی» استفاده میشود که شباهت غریبی به ساختار تک متنی سینمایی دارد و به وسیلۀ لبوف[6] تدوین شده است. این ساختار شامل پنج مرحلۀ اصلی است: خلاصه، موقعیت و مکان، پیچیدگی، حل و بالاخره «کودا»[7]. فرض بسیاری از منتقدان ادبی، روایتشناسان و مخصوصاً گفتمانشناسان و زبانشناسانی که به مطالعۀ محاورۀ روزمرۀ مردم عادی مشغول هستند بر این قرار دارد که ساختار مزبور به طور کلی در بیشتر شرایط در «روایتپردازی» رعایت میشود. با آن که این ساختار اساساً با ساختار هرمگونه در تضاد است، ولی روایتپردازان بسیاری و حتی گفتمانشناسی چون وندایک هم شاید به غلط (به زعم این نوشته) اعتقاد دارند که حتی در ساختار هرمگونه نیز این شمای روایتی تدوین شده به وسیلۀ لبوف به نحوی از انحا رعایت میشود. مثلاً بسیاری از نظریهپردازان تلویزیونی معتقد هستند که این ساختار بر عمدۀ گزارشهای تلویزیونی غالب است. در حالی که آنان در این مورد کاملاً اشتباه میکنند، نمیتوان نقش آموزش غلط را در بسط یک مدل یا ساختار متنی از یاد برد و امروزه بسیاری از گزارشهای تلویزیونی به غلط و برخلاف ذات رسانهای تلویزیون، در سطح جهان، ساختار یک فیلم مستند کوتاه را تقلید میکنند. البته میتوان گفت خطوط کلی ساختار مورد نظر لبوف به هر صورت ولی به شکلی بخش بخش در یک گزارش تلویزیونی به این گونه قابل مشاهده است. که «خلاصه» و «حل (به همراه کودا)» در «آغاز» و «پایان» و «مرحله پیچیدگی» به شکلی البته بخش بخش و مطلب مطلب یا موزاییکی در میانۀ متن ارائه میشوند. وندایک نیز البته چنین درکی را دربارۀ انطباق شمای روایتی لبوف بر ساختار هرم گونه مطرح میسازد و به درستی و با تسلطی مثال زدنی به تفاوتهای مشهود مدل لبوف و ساختار هرمگونۀ خبری اشاره میکند، ولی در عین حال خطوطی کلی مدل لبوف را در ساختار هرمگونه خبری قابل مشاهده فرض میکند. او برای درک ساختار هرمگونه، نظریۀ فراساختار را تدوین کرد که حاصل هر فراساختار یک معنای کلان فوقانی است. البته لازم به توضیح است که معنای کلان فوقانی تنها در ذهن مخاطب شکل میگیرد و نه بر روی صحفۀ کاغذ. اساس بحث در این است که یک معنا، که آن را میتوان نوعی خلاصه دانست در کلانترین یا عمیقترین لایۀ متن به مثابه «حاصل» متن وجود دارد. وندایک معتقد است که این معنا تنها به آن دلیل شکل میگیرد که مطالب مزبور دارای ارتباطی منطقی هستند، یعنی به عبارت سادهتر او نظریه فراساختار و معنای کلان فوقانی خود را در امتداد مبحث «انسجام» طرح میکند. از آنجا که یکی از اصلیترین مفاهیم در انسجامبخشی رابطۀ منطقی مابین مطالب است، در این سطح از تحلیل نیز مهمترین مفهوم تحلیلی همان «رابطه» مابین مطالب است.» (میرفخرایی، 1383: 57-59)
ساختارهای کلان متن Text macrostructures
«اما نمیتوان پنداشت که تنها ساختارهای کلان متنی در تحلیل ساختار خرد یک جمله نقشی تعیینکننده دارند، بلکه ساختارهای کلان اجتماعی و سیاسی نقشی به مراتب مهمتر بازی میکنند.» (میرفخرایی، 1383: 41)
سطح خرد و مباحث معنایی Micro level and semantic issues
«تا اینجا در سطح خرد عمدتاً مباحث نحوی طرح شده که البته این مباحث نیز در رابطه با «معنا» مورد تحلیل قرار گرفت. اما در سطح خرد متن یعنی در لایۀ «سطح- سطح» یک متن، همچنین میتوان از مباحث «خالص» معنایی نیز سود جست. نه تنها در گفتمان خبری بلکه در رمانهای نخبهگرا و پیچیده و حتی در محاورات روزمرۀ مردم عادی نیز معمولاً از جملاتی چند بخشی و پیچیده استفاده میشود که گاه هر کدام از این جملات خود به تنهایی پاراگرافی را تشکیل میدهند. در اینجا گفتمانشناسان، بحث گزاره را از یک زاویۀ معنایی در تحلیل گفتمانی به کار میگیرند. برای درک مبحث، ابتدا توضیح مختصری دربارۀ گزاره شاید الزامیباشد. گزاره، جملهای خبری است که در آن مطلبی ادا میشود. گزارهها به کلان و خرد قابل تقسیم هستند. گزاره کلان یا پیچیده از چندین بخش یا حتی در مواردی خاص از چندین گزارۀ ساده یا خرد و معمولی و همچنین چندین «برهان» یا شناسه و حتی دلیل و نتیجه و پیآمد تشکیل شده است. حال نمیتوان فرض کرد که این بخشهای مختلف از یک جمله یا گزارۀ طولانی بی هیچ منطقی یا تنها به دلیل وجود یک ربط صوری و شکلی به دنبال هم قرار داده شدهاند و مثلاً چون همۀ آنها به حرف «ت» ختم شدهاند یا دارای ریتم لغوی مشابهای بودهاند، همچون بعضی از «اشعار» به دنبال هم «قطار» شدهاند. اساس تحلیل معنایی نیز در همین نقطه شکل میگیرد که عامل ربط این بخشهای مختلف در یک جمله یا گزاره «عاملی معنایی» است که اصطلاحاً «منطقی» را بر آن گزاره به مثابه یک ساختار پیچیده حاکم میکند و همین ربط و منطق، جمله را معنادار میسازد. «ربط» معنایی بخشهای مختلف یک گزاره، عامل «انسجام» آن گزاره است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که تحلیل معنایی در سطح خرد در رابطهای تنگاتنگ با مبحث انسجام در همین سطح قرار دارد و این دو از یکدیگر تفکیکناپذیراند.» (میرفخرایی، 1383: 45-46)
لایۀ سطحی و عمقی Superficial and deep layer
«معمولاً در ادبیات مربوط به تحلیل گفتمانی و بسیاری دیگر از شیوههای تحلیل کیفی، متون را به دو لایۀ سطحی و عمقی تقسیم میکنند که از جمله میتوان به آثار متفاوت «تئون وندایک»[8] اشاره کرد. لایههای سطحی را نیز به طور معمول و به زبان دیگر، ساختارهای خرد و لایههای عمقی را ساختارهای کلان مینامند. البته این نامگذاری از زاویۀ دقیق نظری نادرست است، چرا که ساختارهای خرد در لایۀ سطحی و ساختارهای کلان در لایۀ عمقی متن قابل مشاهده هستند و سطوح یا لایههای متنی را نمیتوان دقیقاً مترادف ساختارهای متنی کلان یا خرد محسوب کرد، همانگونه که جامعه را نمیتوان مترادف ساختارهای اجتماعی به حساب آورد.» (میرفخرایی، 1383: 22)
لایههای متنی Text layers
«یک متن را معمولاً به دو لایه سطحی و عمیق تقسیم میکنند. ظواهر ملموس، عینی و قابل مشاهده از اصطلاحات تا ساختار جملات و ارتباط مابین بخشهای مختلف گزارهها که از طریق حروف ربط برقرار میشوند، در لایۀ سطحی قابل مشاهده هستند. اما در عمق متن، ساختارهای جهانشمول و مشخص روایتی قرار دارند که از کیفیت عینی برخوردار نیستند و ماهیتی مجرد دارند. دو لایۀ فوقالذکر را اصطلاحاً لایههای متنی مینامند. در فرای این لایهها، ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و همچنین دانش و نظام ادراکی مخاطب و مؤلف متن قرار دارد. هر لایۀ عمیقتر چارچوبی است که لایۀ فوقانی خود را دربرمیگیرد. این مبحث در مطالعات گفتمانی معمولاً تحت عنوان رابطۀ متقابل «متن و چارچوب» توضیح داده میشود.» (میرفخرایی، 1383: 14)
متن و چارچوب Text and framework
«متن» و «چارچوب» در ارتباطی تنگاتنگ با دو مفهوم «خرد»[9] و «کلان»[10] قرار دارند. خرد و کلان نیز مفاهیمینسبی هستند که بهطور دائم در حال تغییراند، یعنی یک مشخصه در حالی که در رابطه با دستهای از مشخصهها «کلان» محسوب میشود، در برابر مؤلفههایی دیگر «خرد» به حساب میآید.» (میرفخرایی، 1383: 16)
متن، چارچوب های دربرگیرندة Frameworks containing text
«چارچوبهای دربرگیرنده متن را میتوان عمدتاً ساختارهای اجتماعی و فرهنگی به حساب آورد که البته این ساختارها شامل ادراک و دانش مخاطب نیز میشود. اما در مطالعات گفتمانی تنها ساختارهای اجتماعی نیستند که چارچوبی را برای درک معنای متن شکل میدهند، بلکه همانطور که پیشتر نیز توضیح داده شد، هر لایۀ عمیقتر متن چارچوبی برای لایۀ فوقانی متن محسوب میشود. در مطالعات گفتمانی، ساختارهای اجتماعی و ادراکی یعنی آنچه معمولاً فرامتن نامیده میشود را از متن جدا نمیکنند و بنابراین شاید در تحلیل گفتمانی به عنوان یک روش، دو اصطلاح متن و فرامتن معنای نظری چندانی نداشته باشند. آنچه به طور معمول در جامعهشناسی فرای متن محسوب میشود، از نظر یک تحلیلگر گفتمانی لایههای عمیقتر یک متن واحد است.» (میرفخرایی، 1383: 21)
متن، سطوح Text levels
«معمولاً سطح متن را به دو لایه و عمق آن را به دو لایۀ دیگر و «ریز» میکنند. لایۀ سطحی را میتوان به «سطح سطح» و «عمق سطح» و لایۀ عمقی متن را نیز میتوان به «سطح عمق» «عمق عمق» تفکیک کرد تا به این ترتیب با چهار لایه در یک متن روبرو شویم. «سطح سطح»، «عمق سطح»، «سطح عمق» و بالاخره «عمق عمق». در «سطح سطح» یا فوقانیترین لایۀ متن، ساختار بیرونی و شکل بیان یا نمود گفتمان را میتوان جستوجو کرد. «عمق سطح» عمیقترین لایۀ سطحی متن است، ساختار درونی یا «محتوای بیان» را دربردارد. در «سطح عمق» یعنی فوقانیترین سطح از عمق متن، محتوای مشخص متن قرار دارد. انتخاب حوادث داستانی یا خبری یا موضوعات مطرح شده در متن و دلیل این انتخاب در این لایه از متن واقع شده است. در آخرین یا عمیقترین لایۀ یک متن، ساختارهای کلان واقع شدهاند. محتوای گفتمان، نقش و کارکرد اجتماعی متن و نقش آن در فرهنگ، دانش اجتماعی ـ فرهنگی مخاطب و بالاخره ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و حتی تاریخی دربرگیرندۀ متن از جمله ساختارهای کلانی هستند که آن شکلدهندۀ این عمیقترین لایۀ متن یعنی «عمق عمق» محسوب میشوند.» (میرفخرایی، 1383: 24-25)
مطالعات گفتمانی Discourse studies
«در مورد فرایند بررسی تعدد در مطالعات گفتمانی، به طور کلی میتوان چنین عنوان کرد که ابتدا یک نمونه به طور کیفی تحلیل میشود تا اصلیترین شاخص تحلیل به مثابه یک مفهوم کیفی تعریف عملیاتی ولی غیر عینی شود (که البته مشخصههای عینی را نیز تا حد ممکن میتوان به بحث گذاشت) تا در یک نمونه گسترده معرف تحلیل مورد شمارش واقع شود. شمارش در اینجا با همان فلسفهای که آمپریسیستهای[11] کمّیگرا به کار میگیرند، در نظر نیست. بلکه برای بررسی «گرایش» به کار میرود و نه تعمیم آماری. البته «تعدد» همیشه و الزاماً به معنای وجود «گرایش غالب» نخواهد بود. گاه در یک متن ممکن است که تنها یک بار مثلاً اصطلاح بنیادگرا (ولی) مثلاً در لید یا تیتر به کار رود که به دلیل نقش تیتر و لید در تعیین چارچوب ذهنی خواننده برای درک متن، به کارگیری حتی یک اصطلاح بنیادگرا در چنین مکان خاصی از یک متن میتوان نشاندهندۀ گرایش غالب متن باشد یا خشونت نشان داده شده در یک عکس به عنوان گرایش اصلی ولی نانوشته یک مقاله یا خبر تحلیل و ثبت شود. آنچه تعدد نشان میدهد، این است که گرایشی که در نمونه پژوهی تحلیل کیفی شده بود نه تنها در آن نمونه، بلکه در یک دوره و در یک سری آثار همگون نیز قابل مشاهده است. در مطالعات مربوط به انگارهسازی نیز نسبت دادن عمل منفی یا مثبت شاخصی برای ترسیم تصویر مثبت یا منفی از یک بازیگر معین محسوب میشود که شمارش تعدد مخصوصاً در این نوع تحقیقات از جایگاه ویژهای برخوردار است.» (میرفخرایی، 1383: 79-80)
مؤلفههای فرامتنی Hypertext components
«در هر صورت یک تحلیل گفتمانی اگر خود را تنها محدود به کاوش «آنچه» که یک متن مطرح کرده است، نکند بلکه به جستوجوی دلیل ارائۀ چنین معنایی از یک زاویۀ بینشی نیز اقدام کند و از آن مهمتر نقش چنین معنایی را در روابط کلان فرهنگی و اجتماعی نیز مورد بررسی قرار دهد، آنگاه چارهای ندارد به جز آن که مؤلفههای «فرامتنی» در لایههای «سطح عمق» و «عمق عمق» را در ارتباط با مؤلفههای متنی دو لایه فوقانیتر متن مورد تحلیل قرار دهد. نکته پایانی آن که اگر گروهی از تمایلات گفتمانی تنها خود را به دو لایۀ سطحی متن و دو مبحث «چه» و «چگونه» محدود میکنند و تنها به دنبال این پرسش هستند که یک متن «چه» را «چگونه» بیان داشته است، گروهی دیگر از تمایلات «گفتمانی» اساساً متن را فراموش میکنند و با اشاراتی بسیار کوتاه به متن به قلم فرسایی فلسفی دربارۀ دو سطح عمیقتر متن یعنی نگرشها و باورها و چارچوبهای فراگیر فرهنگی و اجتماعی آن میپردازند، بدون آنکه به خود زحمت تحلیل متن مشخص را بدهند. اینان گاه فراموش میکنند که آیا مطالب مزبور در متن قید شده است یا تنها بخشی از تمایلات و حتی نظرات خود آنان دربارۀ آن متن به مثابه یک گرایش سیاسی ـ اجتماعی یا فرهنگی است. آنان نمود متنی مباحث کلان خود را ذکر نمیکنند و عمدتاً نقد اجتماعی بسیار کلان و عمیقی را با تحلیل یک قطعۀ کوتاه از یک متن یا «حال و هوای کلی» آن ارائه میکنند. این تحلیل گران را میتوان فیلسوفانی دانست که در مورد نظریات خود مثالهایی کوتاه از متونی محدود را به مثابه مصداق نظراتشان مطرح میکنند. تحلیل گفتمانی به نظر این نوشته باید سعی خود را بر آن گذارد تا متن و چارچوبهای فراگیر را در یک رابطۀ پیوسته و هم زمان مورد تحلیل قرار دهد و در تحلیل خود نمود درونی و بیرونی متنی مباحث خود را به طور پیوسته نشان داده و آن را مستدل سازد. نمیتوان فراموش کرد که تحلیل گفتمانی در «آخرین تحلیل»، تحلیل یک گفتوگو یا متن مشخص است. به عبارت دیگر دو لایۀ عمیقتر از یک متن که تحت عنوان «سطح عمیق» و «عمق عمق» از این پس مورد بررسی این نوشته قرار خواهند گرفت را نمیتوان تنها با چند اشاره به یک یا چند نمود درونی یا بیرونی متن مورد بررسی «مجرد و در زمان» ولی کلان قرار داد، بلکه در این جا نیز تحلیل الزاماً ماهیتی «همزمان» دارد، یعنی تحلیل مباحث کلان فرامتنی اجتماعی و فرهنگی مزبور تنها هنگامیمعنادار خواهد بود که در رابطه با مولفههای مشخص ساختاری درونی و بیرونی متن قرار داشته باشد.» (میرفخرایی، 1383: 64-65)
منابع
میرفخرایی، تژا (1383) فرایند تحلیل گفتمان، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.
میرفخرایی، تژا؛ فرایند تحلیل گفتمان، تهران، مركز مطالعات و تحقیقات رسانهها، 1383، ص7 و 8.
https://www.kiankiani.com تحلیل گفتمان در پژوهشهای سینمایی
گفتگو با دکتر تژا میرفخرایی